نوروز 1394

شنیدن صدای اقای محمد صالح أعلای دوست داشتنی تو دقایق آستانه سال نو حالم رو خیلی خوب کرد به فال نو گرفتم صدای این إنسان خالص و شفاف و هنرمند و جملات قشنگی که ادبیات خاص خودشون بود ،سالیان سال از نو جوونیم علاقه خاص به ایشون داشتم موقع تحویل سال یک هو صدای دوست داشتنی و کلمات قشنگشون که نوید رفتن زمستون و اومدن روزای خوب رو داد چنان به قلبم نشست که شک ندارم امسال سال معجزه و عشق برای مردم خوب ایرانه این گلای بنفش و همه لطافتشون رو پیشکش لطافت طبع و وجود هنرمند محمد صالح اعلا میکنم که سال هاست شیفته هنر و ذات پر محبتش هستم.. اقای صالح اعلا بهارتون خجسته بادا..

   + بهاره رهنما - ۳:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱/۱

کار من جادو کردن است

کار من جادو کردن است/آنالی اکبری/نشر چهار چوب
احتمالا آنلی اکبری رو از ستون نوشته ها و صفحات طنزش در نشریات مختلف میشناسید یا با قلمش آشنا هستید ، مجموعه داستان اون اگرچه به دلیل پخش نامناسب کمی محجور مانده اما به گمانم یکی از شیرینترین و طنازترین مینیمال هایی است که اخیراً متولد شده و طبعا همراه داشتن و هدیه دادنش در ایام نوروز خالی از لطف نیست،به گمانم بشود از نشر چشمه ،ثالث و کتابفروشی های معتبر تهیه اش کرد

   + بهاره رهنما - ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢۸

بهاریه عید 94


نیویورک نیویورک نیویورک نیویورک گور پدر نیویورک من امشب کار خودم را میکنم  ، اصلا هم مهم نیست که توی این خراب شده ام با اینهمه ساختمان سر به فلک کشیده و اینهمه برج و بارو و این نظم لعنتی روی اعصاب و این تعداد زیاد  ساعت ،ساعت،ساعت،ساعت،همین جوری اش هم تو این لعنتی همه اش وقت کم میاوری بعد به در و دیوارش مرض نصب ساعت دارند ،من  هم مرض تنفر از ساعت  دارم از همه جورش متنفرم این أواخر که ایران بودم  و مجری های زن تلوزیون  ساعت هایشان را می بستند  روی  آستین ها ی لباس یا مانتو هایشان حالت تهوّع و خفگی توامانی بهم دست میداد که اغلب به فحش های ناجور به آن طفلی ها و پرت کردن کنترل سمت تلوزیون ختم میشد. ساعت کلا انقدر روی مغزم بوده و هست که جزو کابوس های تکرار شونده من این است که بالاخره روزی  یک  ساعت غول اسا از  ارتفاع بالایی که نصب شده می افتد روی سرم وخرد و خمیرم میکندو من زیرش جان میکنم ، خلاصه برای همان ساعت مشخص تکلیفم رامعلوم کردم و خودم را از بلاتکلیفی دراوردم،بله بالاخره دلم را زدم به دریا و وقت گرفتم ، از خودش وقت گرفتم نه از منشی نه بار من از خود دختره أسمش "تس" است و قطعا زیر سی سالش است و هنوز قشنگ و تر و تازه و چند باری میزبانم بوده و نوشیدنی پیشنهادی خوبی هم به من داده و از خوش روزگار ساعت هم نمیبندد،قیمت نوشیدنی و موسیقی را رویهم که حساب کنی بد هم نیست ،اسم کافه اش ویوالدی است و پاتوق موزیسین های تقریبا حرفه ای که اغلب البوم هم دارند ،در "منهتن" است "جونز استریت" ، جای خوب و دنجی است گفتم که همه چیزش سر جمع  و رویهمرفته خوب است  اگر چه از غذا های کنار رو دخانه "ایست اند" موقع  بریک ناهار خبری نیست  ،آن برنج های خوشمزه سرخ شده و مرغ و گوشت در چرخ دستی فروشنده های اغلب مسلمان که من خیلی دوست دارم و ادویه هایش عجیب عطر ادویه های مادر رادارد ،نه، اینجا چیزی به نزدیکی آنها هم برای سیر شدن پیدا نمیشود، اما جای خوبی است .موسیقی هم  در فاصله قبل ورود موزیسین ها انتخابی خود "تس" است بیشتر جاز انتخاب میکند تا از این ماجرای اخر هفته اش خبر شدم ،با خودم گفتم خودش است ، این همان کاری است که باید همه جرأتم را جمع کنم و دقیقا در شب سال نوی خودمان انجامش بدهم با ذوق رفتم تا نوبت گرفتم آنهم از خودش! اخر واقعا دلم میخواست موقع سال تحویل خودمان اینجا یک کار عجیب بکنم ، یک کار متفاوت ، یک کار کمی از روی دلم ،کمی با جرات  راستش دلم سال نوی واقعا نویی میخواست و حوصله رفتن به "واشنگتن "پیش فک و فامیل تک و توک را نداشتم آن جمع های ایرانی مزخرف محدود ترحم برانگیز ،یک مشت نیتیو کاملا بیگانه با هر مفهوم وطنی ای که هی به تو وأت وأت میکنند  و یک مشت زن و مرد مسن بالهجه هایی ترکیبی از امریکایى عالی و تبریزی ، امریکایى عالی و شیرازی ، امریکایى عالی و أصفهانی که برای من عجیب تداعی گر الله های بالای سر قبرشان هستنددر قبرستان های کاتولیک مملو از صلیب ، جمع  روشنفکر و دانشجوی ایرانی نیویورک را هم که کلا مغز و معده ام هیچکدام هضم نکرده و نمیکند، نه امسال حتی حوصله اسکایپ وأینترنت  هم نداشتم  و حوصله هیچ ایرانی بازی دیگر ی را هم ، شاید اصلا دلتنگ فامیل  و آشنایی نبودم ، دلتنگ خودم بودم پس برای خودم برنامه کردم تنهایی و بدون خبر تا دیدم سال تحویل ما همزمان شده با برنامه خاص اخر هفته  "تس" عزمم را جزم کردم تا برای اخر هفته و دقیقا برای تایم سال توی ایرانی شخصا از "تس" وقت بگیرم تا اینجا باشم و کلی هم چانه زدم که موقع در کردن توپ سال نؤدقیقا باید بیفتد وسط تایم استفاده من از آنجا ! أوهم مثل همیشه ریز و نرم و بی قفه خندید و هی گفت :"دونت وری، دونت وری ، دونت وری"...و توضیح هم داد که نوروز را میداند و چند ماهی هم دوست پسر ایرانی داشته ...
من هرگز در عمرم حتی توی وان اب یا در حمام یا دستشویی اواز نخوانده ام ، وسوسه هم نشده ام ، اما جمعه شب های بار رستوران "ویوالدی "عجیب وسوسه ام کرده ، داستان از این قرار است که "تس" مدتی است یک شب در هفته به ادمهای اماتور وقت میدهد تا در حضور جمع با ساز خودشان یا بدون ساز ترانه مورد علاقه خودشان را بخوانند ،همین به همین سادگی و به همین سختی ...و حالا من اینجا هستم "ویوالدی بار ،منهتن جونز استریت "و لیوان های متعدد در شکل ها و اندازه های متفاوت است که  جلوی من پر و خالی میشوند ،ابتدا دختری با گیتار ژاپنی میخواند برای دو ترانه وقت گرفته اخر ترانه دوم گریه میکند،به حال خودش نیست، موهایش سیاه و صاف و بلند است و عینک طبی زده ، مرد ریز نقش به شدت سفیدی بعد او سوءدی می خواند بدون ساز ، زن مسن سنگین وزنی با صدای دورگه میرود پای پیاتو و انصافا حرفه ای چیزی میخواند این یکی امریکایى است و بیشتر تشویق میشود شاید چون جدا از اماتور نبودنش مهم این است که همه میفهممیم چه میخواند :" جولین التماس میکنم  تو از من جوانتری به من رحم کن و اورا از من نگیر"... ، تا بخودم بیایم پشت میکروفن هستم ،" تس" انقدر گرمم کرده و تشویقم کرده که هیچ نترسم به انگلیسی میگویم: "من فرید هستم ایرونی ام و تاحالا حتی توی حموم نخوندم این اولین تجربه خوندنمه که با شماها شریک میشمش در ضمن امشب سال ما ایرونی ها( بدون ترس به ساعت بزرگ روی دیوار نگاه میکنم ) تا سه دقیقه دیگه عِوض میشه"، در میان صدای تشویق و جیغ و سوت به چشمهای ابی "تس" نگاه میکنم  که درست رو به روی من ایستاده ,گرمای خوبی  در رگهایم حرکت میکند چشمهایم رو میبندم و میخوانم: "چشمات چه مهربونه، رنگ آسمونه"...

 

منتشر شده در سایت کافه داستان www.cafedastan.com

   + بهاره رهنما - ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٤

زمستان فصل خوبی برای فراموشی نیست

 

 

زمستان فصل خوبی برای مبتلایان به افسردگی نیست قرص ها و دارو ها بیشتر میشوند و پزشکان روانکاو بیرون رفتن در روزهای سرد را توصیه نمیکنند و من نمیدانم این قاعده از بدشانسی ما ایرانی ها چرا عدل میافتد به آستانه فصل نوروز ما ، یعنی ما ادم هایی که گیر و گرفت روحی و سابقه افسردگی داریم دقیقا زمانی در درجه حاد یا فصل تشدیدقرار میگیریم که باید به استقبال سال نوبرویم ، باید پرده ها و فرش ها را بشوریم و تلفن را برداریم و کینه ها را از دل پاک کنیم و أشتی کنیم ، باید هفت سین بچینیم و حواسمان به تازه کردن گل های گلدان ها باشدو  باید و باید و باید... البته که میشودبا این باید ها و نباید ها دو جور بر خورد کرد شاید هم دو جورش به عقل من میرسد و جوورهای دیگری هم هست من برای نوروز بأیدها و نباید ها را تقسیم میکنم بین ادم های تنها و ادم های میان خانواده ، خب در نهایت هیچ مفهومی که مطلق نیست و تنهایی همیشه هم  که بد نیست  لااقل سبکی دارد و میشود کوله ات را برادری و بزنی به کوه بی اینکه کسی نگرانت بأشد ،چشمی دنبالت باشد،یا مسئولیت دل کسی با دل هزار پاره خودت باشد  اگر تنها باشی زیر همه این باید ها بزنی و نوروز را مثل همه روز بدون همه این سنت ها جایی قایم شویم تا سپری شود و بعد از زیر افتاب نیمه جان فروردین شانه سبک کرده از بار افسردگی زمستان سری به این سو و آن سو بچر خانیم از زیر لاکمان اهسته بیرون بیاییم اما همان نیم خیز دم لاک تا اخر سال روزگار با احتیاطمان را ادامه دهیم ، اما خانواده از محسنات و معایبش این است که از این غلط ها بر حذرت میدارد خانواده نوروز دارد، هفت سین دارد،لبخند دارد ، و تو باید با همه بار فراموش نکردن ها و افسردگی ها لبخند بزنی نوروز را دوست داشته بلشی بغض هایت را شب قبل عید توی بالشت خفه کنی با بچه هایت تخم مرغ رنگ کنی و برای انها یا محول. ألحول والاحوال را بخوانی و معنی کنی ولبخندی بزنی که خانواده ات باور کنند تو انها را باور داری و جهان با رویا را نه یاسمینا رضای لعنتی را که گفت:دیگر هیچ رویایی وجود ندارد. 

 

 

 

به نقل از روزنامه ی اعتماد

 

   + بهاره رهنما - ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٤

کافه داستان

 

چهارمین شماره کافه داستان منتشرشد ؛ با داستان ها و یادداشت هایی از:
محمدرضا کاتب، محمدحسن شهسواری، محمدکاظم مزینانی، شهریار عباسی، بهاره رهنما، میثم کیانی، مهدی رجبی، کیوان ارزاقی، شرمین نادری، کرم رضا تاج‌مهر، محسن عباسی، آرام روانشاد، آیدا مرادی آهنی، الهام فلاح، رامبد خانلری، سعید شریفی، مجتبی مقدم، ناهید کهنه‌چیان، آیدا جعفری، علیرضا رحیمی، فرهادخاکیان دهکردی، هادی تقی‌زاده، دورتا سواپا، کیمیا گودرزی،  دانیال حقیقی،زهره مسکنی، آزاده حسینی، مصطفی علیزاده و ...

 

   + بهاره رهنما - ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٤

مجموعه ای معمایی و خوش خوان

 


درباره کتاب سرش را روی فلز سرد گذاشت



حسینی زاد جدا از اینکه مترجم یکی از محبوب ترین کتاب هایی است که از زبان آلمانی به فارسی برگردانده شده (آلیس از یودیت هرمان) بلکه این روز ها یک رمان جنایی درباره قتل و جنایت نوشته که حسابی بحث محافل ادبی و داستان نویسی است و برای من جالب است که روحیه رمان هیچ با روحیه آرام خود نویسنده یا حتی نوع کارهایی که ترجمه می کند نزدیک نیست. این مجموعه داستان که به همت نشر چشمه درآمده «سرش را روی فلز سرد گذاشت» نام دارد که شامل ١٠ داستان است که همگی در دو بخش اصلی «از کشتن» و «از رفتن» تقسیم شده اند. در تمام داستان ها، یک قتل اتفاق می افتد. بخش اول درباره کشتن، خودکشی و قتل‎های ناموسی است و حالت روایت گری و حتی نمایشی دارد. بخش دوم هم شامل داستان های خیالی و اتفاق هایی است که گاه بی دلیل و در فضایی ترس آور رخ می دهد. حسینی زاد در مورد کتاب جدیدش گفته که «همیشه وقتی قتلی صورت می گیرد آدم سر دوراهی قرار می گیرد که حق را به چه کسی بدهد، به مقتول یا قاتل. گاهی این سوال پیش می آید که انگیزه قتل قابل توجیه است یا نه. » و شاید همین ویژگی معمایی و از چند سو نگاه کردن به داستان قتل باعث شد که برخلاف روحیه خودم مرا به خواندن سریع این مجموعه ترغیب کند. البته دلیل تبحر نویسنده بر بحث زبان الحق مجموعه خوشخوانی را خلق کرده است. عجیب این است که این داستان ها من را یاد روزهای دانشکده حقوق و کلاس جرم شناسی و استاد دکتر شامبیاتی عزیز انداخت که می گفت، بهترین درام ها و تعلیق ها در صحنه قتل شکل می گیرد و همیشه یک سوم هر قتلی برای همیشه در پرده ابهام باقی می ماند... محمود حسینی زاد متولد ١٣٢۵ در تهران است. او پس از تحصیل در آلمان از اواخر دهه ۶٠ به عنوان استاد زبان و ادبیات آلمانی در تهران مشغول کار شد. وی از سال ٢٠٠٠ عمدتا به ترجمه آثار ادبیات معاصر آلمان روی آورد که بسیاری از ترجمه های وی بارها با جوایز گوناگون مورد تجلیل قرار گرفته و نیز تجدید چاپ شده اند. او در سال ٢٠١٣موفق به کسب مداد گوته در زمینه ترجمه آثار آلمانی شد. مدال گوته در سال ١٩۵۴ از سوی هیات مدیره انستیتو گوته تاسیس شد و از سال ١٩٧۵ به عنوان نشان رسمی جمهوری فدرال آلمان شناخته شد. این جایزه از سال ١٩٩٢ تا ٢٠٠٨ در سالروز درگذشت گوته اهدا می شد اما از سال ٢٠٠٩ به بعد در زادروز این نویسنده بزرگ آلمانی اعطا می شود. از نخستین دوره اهدای این مدال تاکنون در مجموع ٣٣٢ نفر از ۶٢ کشور مورد تجلیل قرار گرفته اند که جان لوکاره، لارس گوستافسون، اگنس هلر، پیر بوردین، آدونیس و کارل ریموند پوپر از جمله آنها هستند.
   

 

به نقل از روزنامه ی اعتماد چاپ شده در 21 / 12 / 93

   + بهاره رهنما - ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٤

روز جهانی زن

 

 

همه چیز از ما شروع می شود روزی باور میکنید و اکنون هم در خلوتتان میدانید لااقل در مورد مادرتان به این معترفتید: همه چیز از او شروع شد: روز جهانی زن مبارک

بهاره رهنما

 

   + بهاره رهنما - ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٦

اشعار مرام المصری: زنی از جهان عرب

اشعار مرام المصری: زنی از جهان عرب
سادگی بی حد و حصر در بیان احساسات روزمره


با تمام فشارهای فرهنگی و اجتماعی ای که در طول چند قرن گذشته بر زندگی زنان خصوصا در جهان عرب چیره بوده ، همیشه صداهایی از سکوت درآمده است: جسارتی که باعث شده اثری ملموس ، حاصل تجربه زیستی هنرمند خلق شود. در شعرهای مرام المصری این جسارت ، صادقانه موج می زند : بی پرده از درون زنی می نویسد که دلیلی برای پنهان کردن نقاط ضعف و حساسیت های خود نمی بیند : دلیلی برای ننوشتن آنچه تجربه کرده است. این مقدمه کتاب «چون گناهی آویخته در تو» است.
    محمد مرکبیان خودش شاعر خوبی است و حالاانتخاب کرده تا شعرهای زنی از جهان عرب را ترجمه کند که این کار را با ظرافت انجام داده است. ظرافت در انتخاب کلمات برای ترجمه چنین شعری از جانب یک مترجم مرد برای شعری چنین زنانه کار چندان ساده ای نیست، جدا از اینکه انتخاب این شعر و این جهان بینی از یک شاعر جوان برای ترجمه، خودش معرف دیدگاه خاص او نسبت به جهان زنانه اطرافش است، همچنان که در مقدمه اثر هم اشاره شده خاستگاه زیستی تولد، تاثیر بیشتری روی جغرافیای شعر شاعر زن داشته تا مهاجرت و سال های زندگی اش در پاریس.
    چیزی که مرا بر آن داشت تا برای آخر هفته تان معرفی این کتاب و خواندنش را در نظر بگیرم سادگی بی حد و حصر در بیان احساسات روزمره، حتی گاه خاستگاه اجتماعی یک زن نسبت به جهان پیرامونش است، بدون پیچانده شدن در لفافه سخت فهماندن و روشنفکری غلط باب روز، به لطف ترجمه خوب محمد مرکبیان ما با کتاب شعری مواجهیم که به زعم من چون بازار گل و بازار سبزی اول وقت تر و تازه و پر از شبنم صبحگاهی و پر از وسوسه دویدن و از نفس افتادن است.
    دوستش خواهید داشت: «چون گناهی آویخته در تو» را از مرام المصری با ترجمه محمد مرکبیان از نشر چشمه...
    
    

 روزنامه اعتماد، شماره 3197 به تاریخ 14/12/93، 

   + بهاره رهنما - ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱٥

نمایشگاه کیف های دست دوز

و یک نمایشگاه خوب  از کیف های دست دوز خیلی خاص و متفاوت که اخر هفته در مکتب تهران دوست داشتنی برگزار میشه ، دلبستگی من به فضای مکتب تهران و ارتیست این کیف ها خانم حوریه تهرانی موجب شد تا این عکس ها را در یک بعد از ظهر زمستانی شاعرانه گرم در مکتب تهران بگیرم و با اشتیاق معرف این اثارزیبا باشم /نمایشگاه کیف های چرمی دست دوز حوریه تهرانی
خیابان کریمخان، آبان جنوبی(عضدی جنوبی)، کوچه کیوان، پلاک 8، مکتب تهران

گالری مکتب تهران / 83 55 93 88
افتتاحیه: ساعت 16 تا 20 روز چهارشنبه 13 اسفند
 نمایشگاه روزهای پنجشنبه و جمعه از ساعت 11 تا 22 @maktabetehran

 

 

 

 

 

   + بهاره رهنما - ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱۱

ماهور جان احمدی

 

ماهور جان احمدی رفیق گرمابه و گلستان امروز تن پوش های زیبای بهاری اش را به تنم کرد و به حیاط خانه اش رفتیم همانجا که ده سالی است شاهد خنده و گریه های دخترانه و حالا زنانه من و ماهور است و باد وزید و مهفام عکس ها گرفت وحاصل این شد که میبینید ، دعوتتان میکنم به دیدن این جامه های بهاری زیبا در این اخر هفته زمستانی....گروه طراحی ریماه...
عکس از : گروه طراحی ریماه...
منتظر محصولات بعدی ما باشید..
عرضه محصولات ١۴ و ١۵ اسفند ماه به نشانی :
چمران جنوب خروجی یادگار امام غرب -بلافاصله سمت راست اوین(کچویی)- همان ابتدا دومین کوچه دست راست( صفا) انتهای کوچه شماره ٢٢ از ساعت 11صبح تا 10شب

 

 

 

   + بهاره رهنما - ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱۱