شکرانه پاییزی من


از خداوند بابت نشانی های خوب و به موقعش در انتخاب را ه های زندگیم ممنونم ، ممنونم بابت را هایی که رفتم و خصوصا راه هایی که نرفتم چون نرفتن به آن را ه ها از من زن امروزم را ساخته ، زنی که از رها کردن ها و گذشتن هایش اموخت و توانست بنویسد، زنی که با همه خستگی های گاه و بی گاهش هنوزو همیشه عاشق زندگی است ،زنی که  یاد گرفته خود زندگی یک  خوشحالی بزرگ است و بس  و زنی که با جرات اگر نیازی باشد گاهی  به گذشته نگاه میکند و با شور و شوق به آینده .این یادداشت را به موهبت شروع فصل دلنشینم پاییز برای خودم  نوشتم برای شکر کردن بابت همه مسیری که در این چهار دهه طی کرده ام و برای استقبال از معجزه های خوب پاییز که برای همه عزیزانم نیز ارزویش را میکنم ...
پاییز نود و سه پاییز چهل سالگی من ..

 

 

   + بهاره رهنما - ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/۱

طرح نمایش

خدایا ازت ممنونم که حاصل بی خوابی امشب من خوندن این نمایش بود ازت ممنونم که نشانی ها رو برای من میفرستی شنبه تا ظهر طرح اولیه نمایش رو میفرستم برای ثبت و قسم میخورم اگر عمری باقی باشه به طور کاملا بدون سود مالی شخصی این اثر رو بخاطر بچه های سرطانی روی صحنه میبرم به همین صبح و اذان زیبایش و اشک هایم که بند نمیاید قسم میخورم این اثر زیبا را با بالاترین کیفیت برای کودکان سرطانی و برای بزرگداشت صبوری و رنج انها به روی صحنه ببرم .خدایا ممنونم که بهترین راهنمایی ، خوندن این اثر رو به همه توصیه میکنم ...

 

   + بهاره رهنما - ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢٩

در جشنواره کن

شاید براتون جالب باشه که بدونین اولین گروه ایرانی که یازده  سال پیش به جشنواره کن راه پیدا کرد و روی فرش قرمز کن رفت ،گروه فیلم گاو خونی بود با حضور استاد انتظامی  بهرام رادان بهروز افخمی  اقای معلم و من ،این عکس ها رو برای یاداوری علیرضا باذل برایم فرستاده و ازش ممنونم  و برای همه عزیزانم در این اثر به یاد موندنی سلامتی ارزو میکنم میزبان من اقای مانی امیری(قهرمان تکواندو) همین چند روز پیش در جوانی بر اثر ایست مغزی از دنیا رفت محبت ایشون و همسرشون رو فراموش نمیکنم و از خداوند براشون علو درجات روحشون رو  میخوام

 

   + بهاره رهنما - ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢۳

دو نمایش ایرانی با شخصیت های غیر ایرانی

واژه آشنای آداپتاسیون از دیرباز در نمایش و تماشا خانه های ایرانی به کار می رفت و همواره معنایش اندکی متفاوت با معنای اصلی اش در زبان فرانسه بود. این کلمه در اصل، معنایی جز اقتباس: اما در تئاتر ایرانی معمولا آن را به معنای نوع خاصی از اقتباس از متن فرنگی بکار می برند که به غیر از بر گرفتند مصالح داستانی متن منبع، نوعی «برگردان» معادل سازی فرهنگی هم در آن روی می داد و شخصیت ها و وقایعی که در متن غیر ایرانی با مختصات فرهنگی محل وقوع نمایش زندگی و صحبت می کردند، به شخصیت ها و حوادثی را ایرانی و از جنس جامعه و زمانه، اجرای متن در ایران، تبدیل می شد.

ظاهرا دو نمایش « آرسنیک و تور کهنه » به کارگردانی حسین پارسایی و « دورهمی زنان شکسپیر » به کارگردانی بهاره رهنما، منهای بازی رهنما در هر دو و اجرا در یک سالن، ربط و نسبت چندانی با هم ندارند، اما جلوه ی بسیار ویژه ای از یک نوع « آداپتاسیون» در هر دوی آنها قابل ردیابی است که به گمانم جای مکث و بحث دارد. « آرسنیک و تور کهنه » با وجود حفظ اسامی آمریکایی و دکور و مناسبات آن محیط، در واقع در تمام جزییات بازنویسی و بازپرداخت شده : بدون آنکه در بروشور ها و یا شناسنامه ی آن تاکیدی بر بازنویسی اش شده باشد. این فروتنی که برخلاف رسم رایج تئاتر و سینمای ایران است، نباید موجب شود که از برخی جزییات این تغییرها که می تواند در جای خودش از ویژگی های روده بر کننده اجرای پارسایی به حساب آید، غافل شویم شوخی مشهور متن اصلی جوزف کسرلینگ این است که صورت برادر قاتل بعد از جراحی پلاستیک بوریس کارلوف بازیگر نقش های هیولا و خون آشام در سینمای وحشت اوایل دوران ناطق شدن سینما توصیف می کند و در اجرای صحنه ی پر تماشاگر این متن در برادوی سال های اولیه دهه 1940 ، خود بوریس کارلوف در تصمیمی خود بازتابنده آن نقش را به عهده می گیرد. در اجرای ایرانی، بابت شهرت کارلوف در ایران ، این نام به نقشی که او بابت بازی در آن شهرت خود را به دست آورد یعنی مخلوق فرانکشتاین تغییر کرده و البته با اغماضی که می شود گفت بیش از حد در برابر تماشاگر کم شناخت ، کوتاه می آید ، حتی همین هم بجای مخلوق فرانکشتاین ، به خود فرانکشتاین تبدیل شده است. اما آنچه می تواند نمونه ی خوبی از آن خصلت « آداپتاسیون » وار این بازنویسی را منتقل کند. بعد از این اتفاق می افتد: در متن اصلی، هدف او از جراحی پلاستیک فقط گمراه کردن پلیس بعد از ارتکاب جنایات مختلف است ولی در این اجرا ، او در کنار فریب پلیس ، سودای دیگری در سر داشته و آن اینکه شبیه دیوید بکام شود! اما با ضعف کار دکتر ، به هیولای ساخته دست فرانکشتاین شباهت پیدا کرده.

طعنه اصلی اینجاست که این نقش را پژمان جمشیدی بازیکن سابق تیم ملی و پرسپولیس و بازیگر این سال ها بازی می کند و اینکه «نتوانسته مثل بکام شود » معنا و طنز دوگانه ای را وارد کار کرده است ، انگار جمشیدی با ایفای این نقش و استقبال از راه یافت این شوخی جایگزین به این اجرا ، باز دارد به شکلی جسورانه و مثل سریال «پژمان» سروش صحت، با آمال و و آرزو های فوتبالی یا حتی فردی خود شوخی می کند و از روشی خود هجو گرانه / Self -parodic بهره می گیرد که در دنیای کمدی های جدی ، از ژان رنوار تا وودی آلن ، خالقان بزرگی دارد.

برای پیشگیری از عکس العمل احتمالی تازه کاران و سهل خواهانی که به فعالیت بسیاری از بازیگران تئاتر این روزهای ما اعتراض دارند و مدام می نالند که چرا جای ما را اینها و آنها گرفته اند عرض می کنم که بدیهی است قصدم مقایسه نیست. می خواهم به این موضوع اشاره کنم که گاه ویژگی هایی مانند خود هجوگری در آثار بسیاری از بزرگان به شدت جدی گرفته می شود و محور مباحث تحلیلی و روانشناختی مبسوط قرار می گیرد اما گاه همین که در ایران تصور می کنیم همه داشته های یک اجرا به متن اصلی و غیر ایرانی آن باز می گردد زمینه دست کم گرفتن یا به راحتی گذشتن از برخی اشاره های به خصوص را فراهم می آورد اتفاق مشابه بزرگ تری در رویارویی با متن و اجرای دورهمی زنان شکسپیر رخ داد و همچنان آنچه عنوانش را سطح یا لایه اول و دم دستی نقد و اظهار نظر می گذارم. در قید و بند این بود که چرا برخی بازیگران مشهور در عرصه سینما مانند مهناز افشار و یا تلویزیون مانند بهنوش بختیاری باز هم روی صحنه تئاتر رفته اند ! و البته باز واکنش ها در حد واکنش بود و به ندرت به تماشای کار توسط این دوستان می انجامید چون در این صورت می دیدند که صدا و بیان و تغییر لحن های مدام ژولیت و آن ساده لوحی عاشقانه مطلق او چه درست در حرکات و لحن افشار جاری بود ؛ و حالات و حرکات دست و سر عجیب و مار مانند و درگیر توهمی از شکوه سلطنتی که در میزانسن کورئو گرافیک کلئوپاترا پیش بینی شده بود. چه خوب در رفتار صحنه ای کمیک بختیاری به اجرا در آمد. اما به هر رو بیشترین میزان واکنش ها حول محور همین بخش های حاشیه ای و جنجال می گشت. در حالی که اگر چنین متنی با کنار و رو به روی هم قرار دادن زنان نمایشنامه های هملت، طوفان، اتللو، رومئو و ژولیت، رام کردن زن سرکش و آنتونی و کلئوپاترا و اشاره هایی به مکبث ، نه در زادگاه شکسپیر یا مثلا مراکز تئاتری مهم دیگر دنیا مانند نیویورک، بلکه حتی در شهری دور افتاده در جنوب شرقی اروپا هم به اجرا در می آمد، انبوهی بحث و موافقت و مخالفت بر سر مفاهیمی که در هر یک از این آثار شکسپیر دیده و گرایش هایی که به هر کدام از این شخصیت های مشهور او نسبت داده ، در می گرفت آنچه او با تمام وجوه و ویژگی های تالیفی این متن ، کار بهاره رهنما را هم به شکلی خاص و ستودنس از همان مفهوم سنتی اداپتاسیون در قاموسی مدرن همانند می کند، این است که دلمشغولی ها و کشمکش ها و گیر و گرفت هایی را به این زنان ظاهرا غربی و تاریخی نسبت داده که در نگاه اول به نظر می رسد متعلق به زن ایرانی می باشد اما دستاورد بسیار مهم دورهمی زنان شکسپیر مانند فیلم لبنانی «کارامل» ساخته نادین لبکی که در اغلب جشنواره های غربی مانند سن سباستین و مونترال هم فیلم محبوب تماشاگران می شد این است که نشان می دهد دغدغه های زنانه، در ریشه های اصلی خود به اقلیم و موقعیت محدود نیست و می توان از فرهنگی به فرهنگی دیگر، بنیان های خود را بر مبنای عواطف و حساسیت ها و حسادت های زنانه حفظ کند و اتفاقا به جای آن که مورد انتقاد و قابل سرزنش به چشم بیاید بسیار طبیعی جلوه می کند.

در این مسیر رهنما حتی از بکارگیری تعمدی تعابیر و تکیه کلام های برآمده از فرهنگ و روابط معاصر ایرانی یا آنچه در محاوره و برای اشاره به حد و سطح این مناسبات « ایرونی » خطاب می شود. ابایی ندارد و خود این ریسک در کنار اصل ماجرا یعنی دست و پنجه نرم کردند با شخصیت های مخلوق شکسپیر جسارت او را در کار درام پردازی گوشزد می کنند.

 

چاپ شده در روزنامه هفت صبح 18 شهریور 93

به قلم امیر پوریا

   + بهاره رهنما - ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢٠

تو قوی هستی

گفتم با شما سهیم باشم اینکه امشب برای عزیزی که بی قرار بود و پر از حس از دست دادن نوشتم: نازنیم تو قوی هستی یادت باشه گل نیلوفر از لجن های دور خودش تغذیه می کنه و میشکفه ، من اگر تجربه های به ظاهر غم انگیز عمرم نبود هرگز نویسنده نمی شدم، از این غم و بی قراری این روزهات تغذیه کن برای رشدت ببین تو با این غم چی باید بسازی؟ ببین این غم به طرف چی میکشونتت؟ شعر؟ موسیقی؟ورزش؟ مذهب؟ مجسمه؟نقاشی؟ کار بیشتر؟ کمک به مردم؟ چی؟ دوست عزیزم من این کارو کردم تو هم پیداش کن کرم ابریشم غم های تو قراره تبدیل به چه نوع پروانه ای بشه؟ از غمت تغذیه کن ، بشکف و سپس معجزه اش رو ببین و دنیارو به تحسین وادار کن... منتظرم

   + بهاره رهنما - ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢٠

مورد عجیب بهاره رهنما

مورد عجیب بهاره رهنما

بهاره رهنما عجیب ترین پدیده سینما و تلویزیون و تئاتر این سال های ماست عجیب تر از رضا عطاران ، همایون شجریان و مهران مدیری و پیمان قاسم خانی او کپسولی بی پایان از انرژی و خلاقیت هنری در خود دارد کارنامه سه ساله اخیر او گیج کننده است. انبوهی از نمایش و سریال و فیلم و تله فیلم و کتاب ؛ بازیگر و کارگردان و نویسنده و طراح لباس ، او لحظه ای آرام ندارد. عجیب تر از آن که ممکن است از کار خاصی از او خوشتان نیاید یا باب طبعتان نباشد اما همه آثارش بدون استثناء سرگرم کننده و همین طور دارای کیفیت های استاندارد هستند در دوره ای که نهاد ها و سازمان های عریض و طویل و شبکه های تلویزیونی در شش و بش آفرینش اثر در جا می زنند و حیران و انگشت به دهان مانده اند از بودجه های عظیم در اختیار چگونه استفاده کنند . بهاره رهنما یک تنه به اندازه مجموع این سازمان ها آفرینش دارد در همین مرداد و شهریور او نمایش دورهمی زنان شکسپیر را به عنوان کارگردان و نویسنده و بازیگر و طراح لباس روی صحنه دارد و بلافاصله پس از تمام شدن سانس این نمایش به بازی در نمایش آرسنیک و توری کهنه می پردازد شبی چهار ساعت بازی روی صحنه تئاتر که تازه در یکی از آنها کارگردان هم هست به آمار تکان دهنده اش نگاه کنید:

بهاره رهنما از سال 70 و با فیلم افعی در سینمای ایران چهره شد اما کم کم از سطح اول سینمای ایران دور شد بعد او را به عنوان همسر پیمان قاسم خانی به یاد می آورند در دهه 70 دو ـ سه فیلم بازی کرد که مهم ترینش عاشقانه بود. سال 80 با فیم نان و عشق و موتور هزار دوباره چهره شد اما پس از کار تک و توک سینمایی از نیمه دوم دهه 80 در باز پس گیری جایگاه خود به عنوان یک بازیگر داشت. ابتدا به عنوان بازیگر آثار کمدی و سریال های تماشاگر پسند اما فعالیت همزمانش در تئاتر و ادبیات اعتبار او را افزایش داد . در دو ـ سه سال گذشته او پر کار ترین و انرژیک ترین چهره سینما و تلویزیون و تئاتر ایران بوده است. از سال 91 تا امروز او در 11 اثر نمایشی بازی کرده و دو کار را هم کارگردانی کرده است. بازی های او بلا استثنا خوب بودند نه الزاما درخشان. در بسیاری از این نمایش ها او بهترین بازیگر کار محسوب می شده است. بیان رسایی دارد، بر میمیک صورتش مسلط است و به عنوان بازگیر به بهترین وجه و در قواره یک حرفه ای تمام عیار ایفای نقش می کند. 11 کار نمایشی که اکثرا بیش از 30 اجرا داشته اند و گاه مثل اتفاقی که در مرداد رخ داد دو کار همزمان با هم. اما این تمام ماجرا نیست او از سال 90 تا امروز در چهار سریال تلویزیونی بازی کرده است. ( پژمان، خوب بد زشت، خداحافظ بچه و چک برگشتی ) در سه فیلم سینمایی حاضر بوده ( طبقه حساس ، خنده در باران ، بچگیتو فراموش نکن ) و سه تا کتاب هم منتشر کرده است در شبکه فیلم های ویدیویی و تله فیلم که حساب کارهایش از دستمان در رفته است : «ساخت ایران» «شام ایرانی » «شوخی با ستارگان » « شرف خانواده فاضل » و... یک لیست بی انتها از بازی و نویسندگی و اجرا ... و تازه این به غیر از یادداشت ها و حاشیه هایی است که گهگاه در نشریات از اون منتشر می شوند

سعی میکنم مبالغه نکنم با فضای داستان ها و نوشته هایش راحت نیستم. از این که انرژی و خلاقیتش را این گونه وقف ستیزه های خرده بورژوازی زن و شوهری و ماجرای مردان در برابر زنان می کند ، افسوس می خورم از این که در بطن کارهایش سر ناسازگاری با آرمان خانواده دارد و این که در دورهمی زنان شکسپیر در نیم ساعت آخر کارش به دام شوخی های لوده و سطحی افتاده است. اما نمی توان انکار کنم که او یک تنه یک ماشین عظیم سرگرم سازی است. یک ماشین پر از خلاقیت با کیفیت استاندارد. با انرژی بی پایان که به رغم همه بهانه ها و مواضع فرضی و واقعی یک نفس از کار کردن دست نمی کشد و حالا به شکل کامل از زیر سایه همسرش پیمان قاسمخانی خارج شده و هم قد او ایستاده است. به او احترام بگذاریم.

چاپ شده در روزنامه ی هفت صبح در تاریخ 17 شهریور 93/
آرش خوشخو

   + بهاره رهنما - ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱۸

رکورد و خداحافظی یک نمایش

توجه :این یادداشت مشخصا برای فضای وبلاگ و پیج شخصی اینجانب بهاره رهنما نوشته شده و مجاز برای  چاپ در نشریات و سایت ها را حتی باذکر منبع قانونی نیست ممنونم :


چقدر باز هوای وب نویسی به سرم زده گرچه هرگز تعطیلش نکرده ام و لااقل یادداشت های جراید و نوشته های دیگرم را میگذاشتم اما حالا پاییز نزدیک است امروز بویش در هوا بود و من به سیاق ده سال پیش از این هوای نوشتن دارم دلم میخواهد همه کارها را معوق کنم فقط برای نوشتن فقط نوشتن  اینهمه کلمه و اینهمه حرف ، امروز و فردا سه  اجرای پشت هم داشتم باور نمیکنم اما طاقت آوردم با وجود اسپاسم شدید کمر و درد ناشی از آن و روح ازرده این روزهایم هر سه اجرا(دو اجرای سانس پنج و هفت دورهمی و سانس  ساعت نه شب ارسنیک) پرشور و پر از خون نمایش بود ،  و فدای شما دختران عزیزم در دورهمی که خوب میبینم چقدر  نگرانم هستیداین روزها و‌من هم نگران دورهمی شیرین و زنانه شما ... نمیدانم اما آنقدر خسته هستم و بی خواب و پر از فکر و خیال که گاهی حس میکنم هر لحظه ممکن است وسط صحنه غش کنم و دراز به دراز بیفتم روبه روی تماشاچی ، اما میدانم که خدای خوبی ها دارد نگهم میدارد و میدانم به قول آنچه بر روی انگشترم نوشته ام :« این نیز بگذرد »...
مثل راه رفتن در خواب انگار کوک شده و‌ گیجم اما جلو میروم :جلو میروم و طاقت میاورم، رکورد بی خوابی خودم را با چهل و هشت ساعت بیداری میشکنم ،رکورد سه اجرای همزمان و حدود پنج ساعت روی صحنه دیالوگ دو نقش بسیار متفاوت گفتن را میشکنم ،رکورد طاقت خودم در شنیدن عجیب ترین حرف ها و بخشش بی محبتی های ادمهایی که به سطحی ترین برنامه ها رفتند اما اصرار داشتند که وقت دیدن دورهمی ما را ندارند میشکنم و شروع میکنم به شکر خدای خوبی ها.. خدا را بابت اینکه هنوز یک کرگدن زنده ام اما با قلب صورتی شکر میکنم و نیز شکر میکنم برای به روی صحنه بردن کاری که شد پر از خاطرات دوستی و مهربانی پنج زن بی نظیر روی صحنه و پنج زن بی نظیر پشت صحنه که ثابت کردند سه ماه کار( دو ماه تمرین و یک ماه اجرا) با اینهمه بازیگر زن را با ارامش و متانت کامل میتوان گذراند و البته یادی کنم از مردان و برادرهای نازنینم در این گروه که از هیچ کمکی دریغ نکردند و کارکنان مهربان  و‌ مدیریت محترم تماشاخانه ایرانشهر  ،خداوند بر ما و مکنونات قلبی مان ناظر و حاکم است دور همی ما فردا به پایان میرسد اما دورهمی دل های من مهناز، نسیم سحر کمند و بهنوش و پنج بانوی پشت صحنه این کار  تازه شروع شده و نقش های ما کنار هم و‌در زندگی هم اذامه خواخد داشت و قدرت مان و‌درکمان را افزایش میدهد  ،چند روز پیش موقع بازی در نقش میراندا یک لحظه حس کردم با وجود همه سختی های این کار انقدر مهر و دوستی و حمایت از مردم و عزیزانم گرفته ام که حای اگر اخرین کارم باشد من را بس است و اقناع کرده باور کنید که همین حس را کردم دقیقا و بی کم و کاست .خب همیشه ارزو داشتم یک‌کار بزرگ و پر تماشاچی و زیبای زنانه و به یاد ماندنی را به روی صحنه ببرم و‌بردم یعنی بردیم با شما با همان تماشاچی که بلیط ایستاده خرید با مهمانانی چون استاد کیارستمی ،هوشنگ گلمکانی ،لیلی گلستان ،عباس مخبر ، شمس لنگرودی ،جعفر مدرس صادقی ،همایون شجریان و نازنینان و بزرگان دیگر خداوند مهربانم را بابت همه این رکورد هاکه زدم و زدیم شکر میکنم و باز  با همان جمله نمایشم  خداحافظی این نمایش و شروع دورهمی قلب هایمان  را رقم میزنم:
یادمان نرود تنها خداوند است که از راز های قلب ما خبر دارد و بس...

 

سخت نگیر

آرام باش

رویاهای روشن خود را مرور کن،

و نزدیک تر بیل

آدمی ادامه آرام آدمی ست...

و همین خوب است که آدمی

آدمی را دوست می دارد

سید علی صالحی

   + بهاره رهنما - ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٤

یادداشت کارگردان دورهمی زنان شکسپیر

سالیان سال است شاید چون یکی از رشته های  تحصیلی ام هم حقوق بوده سعی کرده ام بی حاشیه و در چهار چوب موازین قانونی کشورم  اثر ی را بازی کنم بنویسم یا به روی  صحنه ببرم . از روزی که اولین کارگردانی نمایشم را به عهده گرفتم  تا امروز بیشتر از همه  به رضایت مخاطبم فکر میکردم و به اینکه چطور میشود با تماشاچی خوب  سالن های نصفه نیمه نمایش را پر کرد و‌ مردم را با هنر والایی مثل نمایش آشتی داد؟ چه روزی که نمایش غبار را نوشتم و ‌بر صحنه بردم که درباره حضور زنان در جنگ و آزادسازی خرمشهر بود و چه وقتی دورهمی زنان شکسپیر را به روی صحنه بردم هرگز جز خوشحالی و نزدیکی مردم با نمایش و شریک شدن غم و شادی شان با لحظات درام کارم نیندیشیدم. به عنوان یک ایرانی هرگز نخواستم آب به آسیاب هیچ دشمنی چه داخلی و چه خارجی بریزم و همیشه وحدت ملی برایم مفهوم عزیز و ارزشمندی بوده و هست ، این اولین کار من در عرصه نمایش نیست اما نمی دانم چرا حالا که  برای به روی صحنه بردن یکی از پر فروش ترین نمایش کمدی ایران و شاد کردن و امید بخشیدن به دلهای مردمم تلاش میکنم  اینهمه تهمت و ناروا ی ناحق بشنوم؟ ،پس بر خود واجب میدانم که  چند کلمه ای را برای مردمی که دوستشان دارم  و‌مسیولین دلسوزی  که شاید بهتر است  از زبان خودم بشنوند توضیح دهم : (بدیهی  است که  احترام  دوستداران این نمایش  با وجود سلایق مختلف بر من به عنوان صاحب اثر واجب است ) کمدی قطعا از لحظات تضاد شکل میگیرد و بی شک تک تک رفتارها و جملات بازیگران دیدگاه شخصی نویسنده و صاحب اثر نیست .من  ضد رفتارها و ضد ارزش هایی را در نمایش مطرح کرده و‌هجوشان کرده ام ، به این صورت که بعد طرح موضوع  بلا فاصله یا در چند جمله بعد توسط شخصیت بعدی نقضشان کرده ام  یا به چالش کشیده ام شان و این کارکرد و روش ایجاد کمدی است ! نمایش من به انتخاب ۲۰۰ روانکاو، دکترمشاور اثر قبلی تاملی در حوزه آسیب شناسی زنان در جامعه معرفی شده است اما این در حالی است که  تفاوت های میان نقد و تخریب را قایل باشیم در این صورت در این نمایش ما   از : مادرانگی و خیلی ارزش های دیگر زنان نیز  گفته ایم ..مانند: حرمت ازدواج ، عدم اعتقاد، به خرافات، ارزش دعا ،قبیح بودن دروغگویی ، غیبت ، تجمل گرایی اما چرا برخی با برداشت های غلط خود و‌ذکر جملات خاص و جدا از آن با توهین و‌قضاوت به شخصیت حقیقی  بازیگران کار و نسبت دادن زشت ترین حرف ها به آنان ،هر چه میخواهند مینویسند ؟من به عنوان کارگردان اثر ی که با مجوز رسمی مرکز هنر های نمایشی ایران به روی صحنه رفته است حالا برای دفاع ازحریم خصوصی پنج زن بازیگرم چه باید بکنم ؟ مدت ها تلاش شبانه روزی و همزمان به روی صحنه بودن و کار کردن هر روز باید ببینم گروه نازنینم و همسران این زنان و خانواده هایشان با آماج فحاشی های کدام سایت ها و  روزنامه ها مواجهند؟ مردم و مسوولین   بی قضاوت و‌منصف میدانند که  من همان کارگردان و نویسنده نمایش « غبار»م که جزو ندرت اثار نمایش در حوزه حضور زنان در دفاع مقدس بوده یا نویسنده  و بازیگر  و طراح نمایش «چشمهایی که مال توست» که به گواه منتقدان و روانکاوان از مهمترین اثار ضد طلاق در عرصه  هنر نمایش بود!، در سایه کارهایم هم با مضامینی مثل مهاجرت خانواده، احساسات ، عواطف دینی  ( فصل تحسین شده امام زاده صالح در نمایش چشمها) کار کرده ام...

با همه این ها  من نه سر عناد دارم و نه فکر میکنم خیلی میدانم ،کارگردان تازه کاری هستم و برای اثبات حسن نیتم  پیش قدم شدم و ده دقیقه از نمایش را با وجود مجوز قبلی خودم بازنویسی  دیالوگ و  کوتاه  نویسی کردم و لباس ها را با پوشش بیشتر دوباره اماده کردم و کلاه گیس ها را هم برداشتم، چون به نمایش برای همه اقشار جامعه اعتقاد دارم و به عنوان یک شهروند تابع قانون هم هر حکم یا قانون واجبی که باید به انجام برسد یا جایی که باید بروم و‌پاسخگو باشم رفته و در صورت نیاز باز هم میروم! اما از مسولین انتظار دارم جلوی  فحاشی ها ، آزارهای بی محل وغیر قانونی را بگیرند، چون بدیهی است من و بازیگران این اثر نمایشی مثل هر شهروند ایرانی دیگری نیازمند فضای امنیت ، آرامش برای ادامه کار در کشورعزیزمان ایران هستیم . یادداشتم را  با جمله ای از نمایشم به پایان می رسانم فقط خدا است که از راز ، قلب ما خبر دارد.  در ادامه بخش هایی ازنقدی منتشر  شده در خبرگزاری رسمی  جمهوری اسلامی(ایرنا) را ضمیمه می کنم که با نگاهی دیگر به دورهمی زنان شکسپیر نگاه کرده است:

(نمایش حکایت زنانی اشرافی است که به اقتضای فساد چنین سبکی از زندگی نه تنها خوشحال زندگی نمی کنند بلکه به نوعی روان پریشی و دیوانگی دچار شده اند و با خاله زنک بازی های روزمره روزگار می گذرانند و مواهب زندگی مادی هم نتوانسته آنها را به اصلی ترین دغدغه شان که شاید دغدغه نوع بشر یعنی عشق واقعی باشد رهنمون سازد و همه این زنان گویی که در برزخی گرفتار آمده اند که گریزی از آن نیست زنانی که شکست خورده عشق های نافرجام هستند و هدف و دل مشغولی جز حرافی درباره مردان ندارند و البته این بیگاگی از اجتماع همیشه در ذات اشرافیت بوده و هست و از این جهت نمایش دور همی.. می تواند تلنگری به جامعه برای فاصله گرفتن از الگو و سبک زندگی باشد که زنان درباری شکسپیر به آن گرفتار آمده اند. دورهمی زنان شکسبیر اگر چه واقعیت روابط اشراف و درباریان عصر شانزدهم اروپا را بازنمایی می کند اما به واقع به خوبی نشان می دهد که جنس این روابط را امروز و در هر جامعه ای که اشرافیت به آن راه پیدا کرده می توان یافت.)

   + بهاره رهنما - ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱۱

دو ترانه تقدیمی به زنان شکسپیر

 

دو ترانه زنانه بسیار زیبا تقدیمی ترانه سرای نامی ایران زهرا عاملی به نمایش زنان شکسپیر

 

 

#1

قبوله من زنت میشم، و تو پاهامو می بندی

و من آغوش و می بوسم، و تو لبهامو می خندی

ازم دریا رو می گیری، که من یادم بره رودم


فراموشم بشه مردی که قبلا عاشقش بودم

همیشه سهم من از عشق فقط بیراهه رفتن بود

منم عاشق شدم یکبار، یکی قبل از تو با من بود

نگاهم پاک آلوده س از این تصویر غمگینم
به هر کی چشم می دوزم نگاه اونو می بینم

به تو با درد نزدیکی من عادت میکنم هر شب
خدا من رو نمیبخشه خیانت میکنم هر شب

ازین دریای طوفانی به سمت ساحلت میرم

به عشقم تلخ می خندم کنارت گوشه می گیرم

تو رو تاریک می بینم ، چراغ روشنت میشم

قراره مرد من باشی، قبوله من زنت میشم

 

 

 

#2

 

تو از دردی دلت خون شد...که می شد درد من باشه

گرفتی از من اون مردی...که می شد مرد من باشه

حسودیم می شه اما باز...خوبه هستی و تنها نیست

می خوام ثابت کنم گاهی...حسادت کار زن ها نیست

من عشقم رو بهِت دادم...کسی که می پرستیدم

تو اون مردی رو بوسیدی...که من عمری نبوسیدم

دلت تو خونه آروم شد...دلم تو کوچه ها یخ زد

تو جای من نبودی که...بفهمی چی سرم اومد

برای تو گذشتم از...یه زندگیِ احساسی

ببین من دوستت هستم...کسی که تو نمی شناسی

صدایی که تو نشنیدی...صدای هق هقِ من بود

کسی که با تو همسر شد...یه روزی عاشق من بود

من این خوابای روشن رو...واسه تو دیدم و رفتم

تمامِ عشقمو یک جا...به تو بخشیدم و رفتم

 

گرفتی از من اون دردی که میشد درد من باشه

 

بهت مردی رو بخشیدم که میشد مرد من باشه

 

   + بهاره رهنما - ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۸

برای مادر بزرگ

شکوفه یاحید مادربزرگ عزیزم شاید تاثیر گذارترین زن در همه عمر من بوده با او عاشق زن بودن شدم عاشق حس و حال زتانگی، اولین شعر ها را در دفتر شعری که جمع اوری میکرد خواندم ،اولین بار با زمزمه های او عاشق تصنیف های قدیمی شدم و گاه حفظشان کردم ،با او بود که عاشق هنرپیشه های طلایی دوران دهه سی و چهل هالیوود شدم ،با او عاشق طبیعت شدم ،عاشق نور و رنگ ،عاشق اشپزی و بوی ادویه های رنگی و پختن کیک و شیرینی عاشق حس خوب پارچه های رنگی ،با او عاشق این شدم که دختر دار بشوم ،و بیشترین اعتماد به نفس و حس جلو رفتن بعد هر زمین خوردن را با او اموختم ،خدا را شکر میکنم که در ژرفنای زیبایی عجیب و بی بدیلش که با وجود سختی های غریب عمرش هنوز هویدا بود و بوی خوب اغوش و عطر ماگنولیایش و گلهای کاغذی دست سازش چه کودکی سرشاری را تجربه کردم ، شهریور را هرگز دوست نداشت و ماه سفر اخرتش هم همین شهریور شد ،من هم شهریور را دوست ندارم ،گرچه سفر مرگ را در نهایت رهایی میدانم .... ده سالی است که در امامزاده ای زیبایی بر فراز کوه جسمش به خاک برگشته و روحش به الویت محض و بی انتها ،از خواهرم بهانه که تلنگر نوشتن این پست بود و این بی خوابی بی پایان ممنونم ل،طفا برایش امرزش و شادی که بی شک و لااقل در سرای باقی حق این فرشته خوب است را از خداوند بخواهید ممنونم....

   + بهاره رهنما - ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٧