یلدای من به روایت عکس های پریا قاسم خانی

 

سلام زمستون ، خوش اومدی با اینهمه خبر خوب ، کار خوب ، انفاق خوب، با اینهمه شعر و شور و معجزه ، با اینهمه برف ، ممنونیم از اومدنت که میای تا ما برای گرمتر شدن دلهامون بهم نزدیکتر شیم ،کرسی بچینیم ، ادم برفی بسازیم و اتیش روشن کنیم ، اهلی زمستون خوش خبر خوش یمن هستی میدونم ، خداوند هم گفته پس از هر سختی گشایشی است ،به قول رانووسکایای باغ البالو : بعد از آن پاییز تیره و سرد دوباره شادمانی از سر گرفته ای از خوشی سرشار هستی وفرشتگان آسمانی تو راترک نگفته اند ....زمستان خوبم ، برکت و مهرت را بر سر من و عزیزانم و مردم خوب سرزمینم ببار / بهاره رهنما ، أغار زمستان ١٣٩٣شمسی 

 

 

   + بهاره رهنما - ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۳٠

آدم های قدیمی

گل یاس برای من نماد و بوی ادمهای قدیمیه ، منو یاد مامان بزرگم می اندازه و بقیه بابابزرگ مامان بزرگها که با رفتنشون دیگه کسی نیست تا برامون قصه بگه و این یعنی از گذشتن یک دوره مهم زندگی هر آدمی ،با این عکس می خَوَّان این یاس ها تقدیم به روح بزرگوار و نازنین مرتضی احمدی که امروز از میان ما رفت بکنم ،استاد بی بدیلی که جای هنر سخاوت و دریا دلیش شاید تا همیشه در سرزمین ما خالی باشه ، میگن یلدا شب قصه هاست و مرتضی احمدی چنان قصه گوی خوبی بود که ادم باور میکنه امشب برای یلدایی فرشته های اسمون اون قصه میگه ، فاتحه و صلوات نثار تمام مهربانی وجودش

 

 

 

 

 

 

 

   + بهاره رهنما - ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۳٠

روزگار

 

اگه بزاره روزگار از زندگیت میرم کنار میرم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار....
این یک تصنیف کوچه بإزاری قدیمیه که منو یاد این صحنه  اخر نمایش تو دهنتو میبندی یا من میاندازه / دوستان نمایش ما از هفته اینده چهارشنبه دوباره اجراهاش شروع میشه....
عکس هادی اقاجانی


   + بهاره رهنما - ٤:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٩

نقش ها

نفش ها برای من مثل سفر به شهر ها هستند میری توشون گاهی گم میشی ،گاهی با یک دنیا خاطره ازشون ،گاهی دوست داری فراموششون کنی ، گاهی وصفشون و عکسشون زیباتره تا از نزدیک بری توشون ، گاهی دوست داری دوباره تجربه شون کنی ، گاهی میگی نه محاله دوباره برم، گاهی اتفاقا دوست داری یکی دیگه بره تو همون شهر تا تو تماشاش کنی ببینی اون چه کرده اونجا ، گاهیتوش عاشق میشی و گاهی هم دلت میشکنه ، یک دیالوگ به یاد موندنی تو نمایش اسپانیایی بود که فرنان میگفت : وقتی از یک نقش میام بیرون خیلی دلتنگ میشم خیلی بیشتر از وقتی یک ادم واقعی رو ترک میکنم ...نمیدونم ترک کردن ادما سخت تره یا نقش ها ؟ شاید چون بعضی نقش ها بخشی از وجودم میشن و میمونن مثل انت خدای کشتار مثل نوریای همین نمایش مثل زن عطر فروش نمایش فیل ، مثل زن عاشق چشمها و باز هم میگم مثل نوریا که ازش خیلی چیزا یاد گرفتم از ،به هر حال به قول نوریا زندگی همینه و بقول بهاره از ،شهر ها و نقش ها باید اموخت و گذشت ...

   + بهاره رهنما - ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢۱

تو دهنت رو میبندی یا من؟

این روزها امنیت ارامش عشق و احترام رو در تمرین نمایش تو دهنت رو میبندی یا من کنار داوود بنی اردلان و کمند امیر سلیمانی تجربه میکنم این نمایش که بازیگری و نویسندگی اش را بر عهده دارم بر أساس داستان تو خفه میشی یا من از مجموعه داستان اول من چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس نوشته شده و روایت یک رفاقت قدیمی است این داستان تا کنون در نشریلت اینترنتی انگلیس زبان و ژورنال  هنری گالریا ی هند و نیز در ایتالیا به ترجمه در أمده است نمایش /تو دهنت رو میبندی یا من /از ٢۶ اذر ماه در سالن گوشه فرهنگسرای نیاوران ساعت هفت شب  به مدت یک ماه  روی  صحنه میرود .

 

 

   + بهاره رهنما - ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٩

جمع کوچک فراموشی

به زودی یک گروه نمایش با حضور بازیگران معلول واقعی روی صحنه تالار وحدت اجرا خواهند داشت خواهش میکنم برای احترام به این حرکت زیبا و نیز شوق بخشیدن به این معلولین هنرمند لطفا از این نمایش حمایت کنید ممنونم ...

 

   + بهاره رهنما - ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٧

تو دهنتُ می بندی یا من؟

 

 

   + بهاره رهنما - ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٦

نیایش

صحنه هر لحظه اش یک نیایش هست ، این روزها که منتقدان کمیتی آثارم به شدت عصبی هستند که چرا پشت هم کار میکنم ، فقط مرتب خدا رو شکر میکنم بیشتر وقت میگذارم برای خواندن نوشتن دیدن از کإرهای بیهوده و وقت گذرانی های گذرا میگذرم ، نمایشنامه مینویسم زندگی میکنم کار میکنم و با إیمان به اینکه خلوص همیشه جواب میدهد برای خودم و عزیزانم روزهای جدید و کإرهای جدید رقم میزنم نویسندگی بازیگری و کارگردانی سه حرفه تنیده شده در هم است خدا رو شکر که پروانه وکالتم را نگرفتم وگرنه این جماعت کاهل قضاوت گر چه ها که نمیگفتند ذکر امروزم  در مقابله با قضاوتگرانم این است : سبحانک انت یا لا الاه الی الله ....

 

   + بهاره رهنما - ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٦

روزجهانی معلولین

دیروز روز جهانی معلول بود عکس داوودعزیز و خانواده اش تازه به دستم رسید ، من پانزده ساله نمایش کار میکنم تو این مدت داوود برای من حضورش بخش تکمیلی هر اجرا بوده اون أوائل اون هم جوونتر بود همین طور مادر و برادر صبور و نازنینش من هم جوونتر بودم زمان زیادی گذشته که من فکر میکنم قبل از من هم داوود تماشاچی حرفه ای نمایش بوده  ، گاهی با وجود سلامت کامل از رفتن به مکان ها و دیدم کإرهای فرهنگی طفره میریم اما داوود و خانواده اش با وجود تمام سختی جا به جا کردن اون از دیدن هیچ نمایشی خودشون رو معاف نمیکنن حالا سال هاست من تو هر اجرا چشم براه اون هستم تا یک شب از در بیاد و با خنده های بلند و نفس های پر عشقش تماشاچی خاص نمایش من باشه ، خداوند  به اون و خانواده اش توان و قدرت بیشتر برای زیستن و بودن بده ازش ممنونم دلم میخواد از خانه تیاتر خواهش کنم یک کارت ویژه برای دیدن نمایش ها براش صادر کنه و دلم میخواد سر فرصت یک مصاحبه مفصل درباره نمایش و تماشاچی حرفه ای نمایش بودن باهاش انجام بدم عمری باقی باشد حتما انجامشان میدهم...

   + بهاره رهنما - ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٤

شوق پنهان و اشکار در لفافه کلمات ...

دیروز اقای پسیانی نازنینم و گروه نمایش باغ البالو( که این روزها مشغولش هستیم )برام دوباره تولد گرفتن و کیک و سر تمرین دیگرم هم یک دختر سبزه نازنین قشنگ روی قشنگ دل به نام اسما رمضانی که تو گروه کارگردانی اقای بنی اردلان هست برام این هدیه رو اورد توش سه نمایشنامه بود و یک شال بافتنی خیلی گرم و زیبا اینها همه هدیه های خداونده حضور این أدمها و اینکه وسط اینهمه هیاهوی پر درس و تجربه این پاییز تولد چهل سالگی من چهار بار توسط عزیزانم گرفته شد و کلی قلبم پر از عشق شد با هدایای خاصی مثل خواندن زنده روزبه نعمت اللهی و آن صدو چهل گردوی بانویی برای من ناشناس و سفر قونیه که سال ها ارزوش رو داشتم و از همسرم هدیه گرفتم و ...أمیدوارم کسانی که بغض ، کینه و حسد سنگین چندین ساله شون رو نسبت به من و کارو زندگیم پشت نقاب های مختلف مخفی کرده بودند و اشکار یا نهان از این هتاکی ها شوق نشان دادند و با کمال تعجب ما لایک زدند و شنیدم که باز گفتند : حقش بود و دوباره در ایهام و لفافه کلمات ظاهرا ادیبانه و فرهنگی نوشتند از هر دست بدهی از همان دست میگیری ، چشمشان کور و گوششان کر نباشد بر اینهمه مهر و عشقی که من برای تولد چهل سالگی ام از اطرافیانم که هیچ از مردم خوب ایران دریافت کردم و بدانند جز ان هتاکی ها لابد این همه عشق هم از همان دستی که این مهر را به هستی داده ام به من بازگشته چون من هم همیشه میگویم أدمها آب قلبشان را میخورند و بس !پس دعا میکنم تمام کینه و بغض پنهانشان واقعا راه گلویشان را نبندد چون حجمش خیلی بزرگ است و وافعا امیدوارم از همان دست که به من دادند از هستی پس نگیرند که کار برایشان سخت ، سخت میشود ...و تنها خداوند است که داناست بر مکنونات قلب ما...

   + بهاره رهنما - ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱٢