گریه خنده

من دو روز تموم گریه کردم و امروز از عصر شروع کردم به خندیدن راستش اینجوری حالم بهتر شد که کتابای بچگیام مثل معجزه یک دفعه پیداشون شد و یکدفعه فهمیدم از هیچکس متنفر نیستم و هیچ چیزی خیلی جدی نیست باور کنید من تضمین میدم که ااینجوریه.

   + بهاره رهنما - ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٢٩

روی ابرا

راجع به عشق وپول پرسیده بودین الان اون قدر رو هوام که فقط می تونم درباره ابرها نظر بدم.

   + بهاره رهنما - ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٢٧

من عصبانی ام

من دلخورم .عصبانی ام .غصه دارم .اما به کسی چه مربوط؟نمی شه راجع به آدم ها واتفاقات قضاوت کرد.من که می گم هیچ کس مقصر نیست .

شاید تنها خوبیش اینه که بالاخره دارم بزرگ می شم.

یادتونه بالاخره رو بالا- خره می خوندیم ؟

   + بهاره رهنما - ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٢٧

میان زمین و هوا

نمیدونم بده یا خوب اما یه روزایی از عمر آدم انگار توی خلاْ می گذره توی زمانی انگار اصلاْ داخل عمرت نبوده رو هوایی الان تو اون حال و هوا هستم  

   + بهاره رهنما - ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٢٦

 

بادها مي وزند

 

گاه طوفان مي كنند

 

گاه ما را به خاطرتمان مي برند

 

و گاه...

 

توي اين چند روز همسفر بادها بودم

   + بهاره رهنما - ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٢۳

 

 

هر هفته با شعر و داستانی جديد .

با ما همراه باشيد

   + بهاره رهنما - ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٢٠

 

اصلا اصراری ندارم که لزوما شاعرانه بنويسم گاهی پيش مياد اما مهم اينه که احساس اون لحظه اين بوده درمورد کارام روزنامه ها مينويسن ا ينجا ترجيح ميدم باهم حرف بزنيم گاهی به خودمون فرصت بديم که چشمامونو ببنديم و چند دقيقه به خونه بچگيهامون فکر کنيم باور کنيد همه ساعتهای دنيا از کار ميافته.

   + بهاره رهنما - ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱٧

 

گفت و گو با بهاره رهنما
نسل دهه ۴۰
من امام زمان(عج) و حضرت عباس را خيلي دوست دارم سه شنبه هم عازم مشهد هستم براي زيارت امام رضا(ع) من اين طوري هستم شايد اگر مسيحي بودم حتماً مي رفتم و يك قديس را پيدا مي كردم و دوستش داشتم
ايليا روژان
000538.jpg
عكس: علي زارع

پاسداران - نيستان هشتم - انتهاي نيستان هشتم (سمت چپ) خيابان شهيد ثوري (سمت راست) ميدان احتشاميه (سمت راست) خيابان شهيد راست وان (احتشاميه شمالي، سابق) خيابان... اين بخشي از آدرس بسيار سرراست خانه بهاره رهنما بازيگر سينما و تلويزيون است كه بعد از سيصد بار تماس و قرار موفق به مصاحبه با او شديم. قرار بود بهاره ساعت ۱۱ صبح يك روز پاييزي در دفتر روزنامه باشد، اما ۱۰:۵۵ دقيقه خبر داد كه دخترش پريا بيمار است.

از بهاره مي پرسم، مادر خوبي هستي يا بازيگر خوب؟
(مي خندد) مادر خوبي هستم، شايد نتوانم از نظر پخت و پز مادر خوبي براي پريا باشم، اما از نظر عاطفي بين ما جنبه هاي ديگري هست كه شايد بين ديگر مادران و فرزندانشان كمتر اين رابطه وجود داشته باشد و از بازيگري هم در رابطه ام با پريا استفاده كرده ام.
ضمناً بازيگري و مادر بودن منافاتي با هم ندارند. بازيگر با مسئوليتي هستم، سعي كردم احساس داشته باشم و تمرين كردم .
از عشق حرف بزنيم؟
دادن يك تعريف و حتي شناخت اين حال سخت است. نمي توانم بگويم شناخت پيدا كرده ام كه عشق چيه اما احساس مي كنم ارتباطم با پريا نزديك به عشق خداست. شيدايي غريبي كه خيلي عجيب بود و اين دستمايه خوبي است براي كساني كه كار هنري مي كنند. اما به گفته استاد عرفانمان آنچه در عرفان ما نقش بسته با ماهيت امروز اتفاق نمي افتد. ولي با اين حال پايه هاي عرش روي عشق استوار است و اگر نباشد، زمين مي خورد.
شما هم عاشق شديد؟
بله.
پيمان قاسم خاني همسر بهاره در حال بازي با پريا است. همه كساني كه مجموعه طنز تلويزيوني پاورچين را ديده اند، نوشته هاي پيمان را دوست دارند.
مي گويم: پيمان اينجاست مي گويي؟
نه. چون اول عاشق شدم، بعد ازدواج كرديم. البته اگر از ايشان بپرسيد عاشق شديد مي گويد نه... البته كسي نمي تواند ادعا كند عاشق شده، آن هم عشق ازلي به نظرم بايد بگوييم محبت نه عشق. محبت خيلي زياد. اين جمله را زياد شنيده ايم كه «بدون تو ديگر نمي توانم زندگي كنم» اما آن فرد رفته و او هم زنده مانده و زندگي كرده، ما فكر مي كنيم عاشق هستيم و بدون او نمي توانيم زندگي كنيم.
پس عاشق همسرتان نشديد؟
چرا،نمي شه بهش گفت عشق، محبت كلمه بهتريه، من فكر مي كنم ما در زبان فارسي مشكل داريم، براي ده تا اسم يك واژه مشترك داريم، عشق، محبت، علاقه، دوست داشتن و... تا آنجايي كه اطلاع دارم در ديگر زبان هاي دنيا بين اينها مرزبندي وجود دارد.
اگر ۲۰ سال زودتر به دنيا مي آمديد باز هم همين عقيده رو داشتيد؟
۲۰ سال شايد، اما اگر ۵۰ سال پيش بود نه چون ۵۰ سال پيش جنگ و فشارهاي اقتصادي نبود، اين مشكلات يك نسل را نابود كرد. به قول آقاي فتحي، اين نسل استعداد عاشق شدن را ندارد چون ازش گرفته شده.
توي عشق هاي قديمي و كتاب هاي عرفاني وقتي صحبت از فراق مي شه، معشوق بي تابي مي كنه و همون جمله معروف و مي گه كه شما گفتيد «اگه نباشي مي ميرم و...» اما نسل جديد مي گه «رفتي و نامه نوشتي كه هيچ خيالي نيست... من هم مي رم... بي خيال»
بله. اين بي خيالي را در همه مي بينيد، مگر اين كه متعلق به اين نسل نباشد. اين بي خيالي جزيي از چارچوب اين نسله.
كدوم نسل؟
نسلي كه بيش از اندازه در زمان حال زندگي مي كند و به گذشته و خاطرات نوستالژي علاقه دارند.
شما هم از اين نسل هستيد؟
من عميق ترم
*(بهاره متولد سال ۱۳۵۳ است)
فكر مي كنم بهترين نسل ما بچه هاي نسل دهه ۴۰ هستند. با توجه به اين كه من دو خواهر دوقلوي دهه چهل دارم و با آنها بزرگ شدم، شبيه آنها هستم اما واقعيت اين است كه من هم متعلق به دهه ۵۰ هستم ودر خيلي از زمينه ها احساس مي كنم كمبود هايي دارم كه مال همين فشارهاست.
بالاخره از نسل ۴۰ هستي يا ۵۰؟
يك موجود پا در هوا هستم.
ماشينت چيه؟
پژو ۲۰۶.
چه رنگيه؟
سفيد.
و خانه؟
مال خودمه.
مال خودت يا خودتان؟
من و پيمان.
راست مي گن هنرمندها فقيرند؟
فقير نيستند. ولي نمي توانند دارا باشند. بيشتر از درآمدشان خرج و برج دارند يا جا براي خرج كردن دارند.
شما چي فقيريد يا پولدار؟
زندگيم از لحاظ مالي متوسط رو به خوب است اما عاشق پول خرج كردنم، ديوانه وار، خيلي وقت ها پول زيادي نداشتم مثلاً ۵ هزارتومان اما همان را هديه خريدم و بعد از مدتي برگشت به زندگيم. معتقدم اگر خرج نكنم به دست نمي آيد (مي خندد) بزنم به تخته خوش شانسم.
حالا چقدر خرج مي كني؟
ماهيانه ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزارتومان.
به نظرم معقول است.
شما مرد ولخرجي هستيد؟
با اين تفاوت كه من اقساط زيادي دارم.
امان.
توي يك مراسم شما مجري بوديد، در مورد عشق به امام زمان گفتيد. آيا اين جزيي از كارتان بود يا حرف دلتان؟
نه، من خيلي دوستش دارم، معتقدم، انساني كه برگزيده خدا باشد تا ابد منشا خير است، بر اساس اعتقاد بوداييان كار خوب تا ابديت ادامه دارد. من امام زمان و حضرت عباس را خيلي دوست دارم، سه شنبه هم عازم مشهد هستم براي زيارت امام رضا(ع). من اين طوري هستم شايد اگر مسيحي بودم حتماً مي رفتم و يك قديس را پيدا مي كردم و دوستش داشتم. از بچگي حضرت عباس و امام زمان در ذهنم برجسته شدند و بعدها بامطالعه، حضرت فاطمه را هم شناختم. هيچ ادعايي ندارم و جانماز آب نمي كشم و به همه ديدگاه ها و حتي ديگر اديان هم احترام مي گذارم. براي من ثابت شده، روز تولد امام زمان برايم اتفاقي افتاد كه مثل معجزه بود.
چه اتقاقي؟
نمي توانم بگويم. اينك مي گويند امام زمان، امام جوان ها است، اين حس را به آدم نزديك تر مي كند. باز هم مي گويم ادعاي مذهبي بودن را ندارم و اين اعتقاد شخصي من است.
به نظرت چرا نسل ما به يك قرائت شخصي روي آورده؟
براي اين كه سعي كردند همه چيز را ديكته كنند. ما نوجوان كه بوديم نمي توانستيم جوراب سفيد بپوشيم. يك روز ناظم ها به همين جرم مرا تا ظهر در حياط نگه داشت. اين تحقيرها جايي مي گذارد براي اين كه دنبال مرشد و راهنما برويم. ما فكر مي كرديم مدير و ناظم ما هر روز صبح از بهشت مي آيند و شب به بهشت باز مي گردند. اين نسل جديد كه ديگر اصلاً اين چيزها را نمي پذيرد. ضمناً اسم ناظممان خانم همتي بود.
در مورد تلويزيون و سينما بگو آخرين كارت چيه؟
سريالي هست به نام آپارتمان جديد، در ۲۶ قسمت كه كارگردانش خانم بخت آور است و من از قسمت نهم به بعد در آن نقش دارم.
000542.jpg

و سينما؟
پيشنهادي داشتم از آقاي داود نژاد كه متاسفانه به علت هم زماني با اين سريال از دست دادم خيلي وقت بود منتظر كار آقاي داود نژاد بودم.
البته كار با خانم بخت آور را هم خيلي دوست دارم. مخصوصاً به خاطر اين كه سروش صحت و شادمهر راستين هم هستند و بر اساس شخصيت خودم داستان را مي نويسند و اين خيلي جالبه.
به اين دليل دوست داريد يا به اين خاطر كه خانم بخت آور يك زن است؟
نه من با خانم ها ميانه خوبي ندارم. فكر مي كنم به اين كه او انسان باشعوري است نه يك زن يا مرد.
پس فمينيست نيستيد؟
نه.
چرا؟
به نظرم در كشور ما مفهوم درستي از فمينيسم ارايه نشده، من طرفدار حقوقي هستم كه حق با آن فرد باشد. همان طور كه حق هميشه با آقايان نيست، حق هميشه با خانم ها هم نيست.
دوستان فمينيست داريد؟
(مي خندد) خيلي.
با آنها چه مي كنيد؟
در اين مورد با هم حرف نمي زنيم.
چرا؟
به نظرشان خيلي بد است كه يك زن طرفدار حقوق زنان نباشد. اما گفتم، شايد حق با مرد ها باشد.
خدا به شما رحم كند.
البته زن مقام بالاتري دارد. اين را تربيتم به من ياد داده است ولي اين مرزبندي ها را قبول ندارم.
خارج از اين مرز بندي ها نظرت را در مورد ورود آرنولد به سياست بگو.
جالبه، بين بازيگري و شغل سياستمداري رابطه معقولي برقراره كه گاهي نبايد خودت باشي.
دوست داري وارد سياست بشي؟
بله، بدم نمي ياد، اين علاقه مقداريش به رشته حقوقي كه خوندم مرتبطه و اين اميد واهي در ما وجود دارد كه شايد بتوان سياستمدار شد و اصلاح كرد.
اين اميد واهي است؟
اصلاحات يك اميد واهي است. ولي چالش خوبي است. آدمي هستم كه از درگيري بدم نمي ياد.
كدوم سياستمدار را دوست داري؟
اشكالي ندارد كه آقاي خاتمي را هنوز هم دوست داشته باشم؟
من كاره اي نيستم.
نمي شه دوست داشتن را بر حسب شرايط روز پيش برد. اين كه خاتمي توانسته براي جوانان كاري بكند يا نه يك مسئله ديگري است اما خاتمي قلب بزرگي براي دوست داشتن همه جوان ها دارد.
و بهترين بازيگر زن و مرد سينما؟
عادت به قضاوت كردن ندارم. بهترين يعني چه؟ در اين رشته، ما بهترين نداريم. بازيگر هوشمند، دقيق و نكته سنج عمل مي كند.
بر اساس تعريف خودتان نام ببريد.
ليلا حاتمي بازيگر باهوشي است.
و بازيگر مرد.
از يك جنبه هايي پرويز پرستويي در جوان ترها سروش صحت عجيب دقيق و نكته سنج است. من از سوپراستارها نمي گويم، چون چيزهاي ديگري برايم ملاك است. پارسا پيروزفر را دوست دارم. با آن كه پيشنهادهاي زيادي دارد، به وسوسه هاي بازيگري نه مي گويد. من با آن كه در انتخاب ها حساس هستم و به همين دليل كم كار به نظر مي رسم، اما جسارت او را ندارم، چون وقتي به گذشته نگاه مي كنم، يكي دو تا كار را اگر بازي نمي كردم بهتر بود.
حتي اگه رقم خوبي پيشنهاد بشه؟
بستگي دارد. ولي توي سينما يك جمله كليشه اي رو استادانم به من ياد دادند. هيچ وقت نمي توان شخصيت كسي را خريد  و فروش كرد. اگر كسي بخواهد شخصيت تو را سودا كند، توي دهانش بزن. مطمئن باشيد آن وقت احساس خوبي به آدم دست مي دهد.
از سروش صحت گفتي، سروش در فيلم «نان، عشق و موتور ۱۰۰۰» نقش برزو پسري فقير را بازي مي كرد كه به خواستگاري دختري پولدار رفت و دختر هم پذيرفت. مي خواهم بدونم اين اتفاق فقط توي فيلم مي افته يا اگه در زندگي واقعي هم برزو به خواستگاريتان مي آمد قبول مي كرديد؟
اگر در آن سن بودم بله ولي حالا نه.
بالاخره بله يا نه؟
بله، ازدواج مي كردم، براي من اين احتمال زياده، چون با احساسم تصميم مي گيرم.
پشيمان نمي شويد؟
بعضي وقت ها چرا، ولي پشيمان نيستم. چون هر شكستي تجربه هايي براي رشد دارد. البته من هيچ وقت طعم شكست را تجربه نكرده ام. من خيلي كله شقم. وقتي به چيزي پيله مي كنم تا بدستش نيارم ول نمي كنم. اگر كله شقي نمي كردم رشد هم نكردم.
گفتيد در آن سن قبول مي كرديد اما حالا نه.
در اين سن نگاهم به جهان متفاوت است. نمي شود در ميدان آزادي چادر زد و عاشق شد.
رابطه ات با ادبيات چطور است؟
خوب، شعر هم مي گم.
شاعراني كه دوستشان داري؟
حافظ، لوركا و...
زيباترين ترانه؟
گل گلدون من.
موسيقي؟
موسيقي زياد گوش مي كنم.
بهترين آهنگ؟
سنگ گل و گلدون من.
تحصيلات؟
دانشجوي فوق ادبيات نمايشي.
نويسنده اي كه اثر گذار بوده؟
ميلان كوندرا روي افكار من خيلي تاثير گذاشت. كلاً ادبيات آمريكاي لاتين را دوست دارم و از نويسنده هاي ايراني، كارهاي مدرس صادقي و اسماعيل فصيح را دوست دارم و داستان هاي كوتاه را كه براي تمرين بازيگري فوق العاده هستند.
چت؟
در كار با كامپيوتر سريع نيستم. حتماً بايد يك نفر كمكم كند وقتي چت مي كنم، پيغام مي دهند «مردي، چي شدي.»
برنامه روزانه ات؟
ساعت هفت وقتي پريا را آماده مي كنم و به آمادگي مي فرستم تا ظهر ورزش مي كنم هر روز يك ورزش خاص و در محلي ديگر. ظهر براي نهار پريا را آماده مي كنم. بعد از ظهر يا مهمان دارم يا مهماني مي روم.
پس كي درس مي خوانيد؟
شب تا دير وقت بيدارم، البته ۷-۶ ماهي است كه فهميدم صبح زود بيدار شدن چقدر خوب است و چه نتايج خوبي دارد. توصيه مي كنم شب ها تا دير وقت چت نكنيد و اگر خوابتان نبرد، قرص خواب بخوريد. پشيمان نمي شويد.
ورزش را دوست داري يا به خاطر حرفه ات ورزش مي كني؟
از نظر بدني به ورزش نياز داشتم. الان چيزهاي ديگري توش مي بينم. در شهري كه اين قدر شلوغ و آلوده است و انرژي آدم را از بين مي برد ورزش به آدم انرژي و روحيه مي دهد.
يك سؤال كليشه اي، چطور شد بازيگر شدي؟
اتفاقي توي خيابون، ۱۷ سالم بود آقاي اعلامي براي فيلم افعي دنبال بازيگري با خصوصيات من مي گشتند. من رو ديدند و پرسيدند مي خواهي بازيگر شوي؟ گفتم بله، شماره دادند، رفتم، تست دادم و قبول شدم.
اگر آن روز از يك خيابان ديگر مي رفتيد و آقاي اعلامي را نمي ديديد الان كجا بوديد؟
مطمئنم باز هم وارد سينما مي شدم، گفتم كه من اگر «وير» چيزي به جانم بيفتد ادامه مي دهم و تا به حال شكست نخوردم. البته هر بار مي گم اين بار ديگه باره آخره شكست مي خوري؟ شايد علت موفقيتم تمركز زياد روي هدفم باشد.
آخرين سؤال، كارهاي خونه رو آقاي قاسم خاني انجام مي دهند؟
نه خونه ما مثل خونه مجرديه مگر اين كه مربوط به پريا باشد. اصولاً آقاي قاسم خاني آدم سختگير و متوقعي نيست

   + بهاره رهنما - ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱٧

 

وای من کلی حرفها نوسته بودم که خرابکاری کردم انگار ثبت نشده اما قول ميدم شنبه که از سفر اومدم همه را باز بنويسم راستی طراحی وبلاگ کار يک دوسته اگر تعريفی از من هست از لطف اونه من مثل همه آدمای ديگه ميخوام حرفامو بزنم همين!

 آيا با مرگ احساساات آدم هم ميميره ؟

خوشا بحال باد

خوشا بحال باران بخاطر سهمشان از نوازش موهايت.

من ترجيح ميدم اينجوری باشه:احساسات=جاودانگی

شما چی؟

   + بهاره رهنما - ۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱٧

 

نام: بهاره رهنما

تاريخ تولد: 1352

 

 

همسر پيمان قاسم خاني (نويسنده)

بيوگرافي

 

بخشي از فيلمشناسي

متولد 1352 در تهران. ليسانس ادبيات فارسي و حقوق قضايي از دانشگاه آزاد اسلامي.


براي اولين بار با يك فيلم اكشن - افعي - به سينما‌ آمد. سپس با همسرش در فيلم عاشقانه بازي كرد.

او در سال 1380 بازي در يك فيلم كمدي - نان و عشق و موتور هزار - را تجربه كرد كه نشان از توانايي او در زمينه فيلمهاي كمدي داشت.

اما شايد بازي در فيلم گاوخوني ساخته بهروز افخمي يكي از بهترين فرصتها براي نمايش توانايي هايش باشد.

افعي (محمدرضا اعلامي، 1371)

عاشقانه (عليرضا داودنژاد، 1374)

غزال (مجتبي راعي، 1374)

اي نسيم باران (تله تئاتر، 1375)

بازگشت به خانه (مجموعه تلويزيوني، 1375)

بادام هاي تلخ (كاظم معصومي، 1376)

بچه هاي بد (عليرضا داودنژاد، 1379)

داستان يك شهر2 (مجموعه، اصغر فرهادي، 1379)

ملاصدرا (مجموعه تلويزيوني، 1379)

پيش از آشنايي (تله تئاتر، 1379)

نان و عشق و موتور هزار (ابوالحسن داودي، 1380)

گاوخوني (بهروز افخمي، 1381)

   + بهاره رهنما - ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱٦

 

                                                              

                                                                                          بزودی اين وبلاگ را بصورت گسترده تر روی سايت قرار خواهيم داد

 

بهاره رهنما

   + بهاره رهنما - ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱٦

 

   + بهاره رهنما - ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱٥

شروع

سلام

مردم می گویند چگونه شروع کردی ؟

خوب مسئله همین است و چه کسی میداند

من که نمی دانم چگونه همه اینها شروع شد

من فکر می کنم که هرگز شروع نمی شود

فقط ادامه می یابد

آدم تداوم بخش میراث فرهنگی خویش است

وگاه ممکن است همین ضرورت به یک حرفه

به یک سرنوشت

به شهرت

به جاودانگی

تبدیل شود

مارتا گراهام

   + بهاره رهنما - ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱٤