در وجود هر کس کودکی است که تا پايان عمر با او می زيد کافی است چين وچروکی را که زمان برای گم کردن رد در چهره همه اشخاص به   جامی نهد کنار بگذاريم تا آن کودک خود را نشان  دهد

اين يگانه راهی است برای آنکه مرعوب کسی هر چند بلند مرتبه تر از خود نشويم.

يا اگر مايليد اين تنها راهی است که با آن ميتوانيد ديگری را مرعوب کنيد

در يک کلام اين يعنی (مغناطيس وجود).....


 

   + بهاره رهنما - ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۳٠

 

حالا می فهمه در کار ما ـما که مينويسيم يا بازی ميکنيم ـمهم شهرت يا افتخار يا آنچه روزی در آرزويش بودم نيست

مهم اينست که چطور بردبار باشيم و صليب خود را به دوش بکشيم

مهم اينست که ايمان داشته باشيم

من ايمان دارم و کمتر آسيب ميبينم

وقتی به حرفه ام فکر ميکنم کمتر آسيب ميبينم.

برای شبنم.

راستی من اصلا قهر بلد نيستم.

   + بهاره رهنما - ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/٢٢

 

توی اردوگاه اسرای ايرانی سه تا جوون از پنجره کوتاه چسبيده به سقف اردوگاه هر شب موقعی که حدس ميزدن ماه توی آسمونه برای هم قلاب ميگرفتن و نوبتی ميرفتن بالا و با ماه حرف ميزدن.

ماه بهشون اين حس رو ميداد که فاصله اونا از ماه دقيقا اندازه فاصله عزيزانشون از ماهه.

وقتی پاهات تو قلاب دوستته و ماهو نگاه ميکنی و با اونی که نميدونی دوباره ميبينيش يا نه حرف ميزنی و احيانا سيگار ی رو که به هزار زحمت از نگهبان عراقی گرفتی ميکشی حال عجيبی داری

حالا سالها گذشته اونا هرکدوم تو يک گوشه دنيا ميتونن ساعتها با خيال راحت ماهو نگاه کنند؛باهاش حرف بزنندو يک عالمه سيگار بکشن

اما ديگه نميچسبه شايد چون پاهاشون تو قلاب دوستشون نيست يا شايد چون ديگه جوون نيستن يا شايدچون ديگه آزادن امااما....................................................................................................

   + بهاره رهنما - ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۱٠

 

بهروز افخمی تو مصاحبه اش با من گفته بود هر چقدر اونطور که بهت تحميل ميشه زندگی کنی نه اونجور که دوست داری يک چيز بيهمتاو عزيزی رو واسه هميشه از دست دادی.

محسن مخملباف هم چند روز پيش توی جشنواره کن از قول مسيح گفت: از راهی که پيروان زيادی دارد نرو.

من هر دوشونو البته دوجور مختلف دوست دارم همينطور نگاهشونو به دنيا که توی کاراشون مشخصه.

اين دوتا جملشونم که نوشتم براتون خيلی دوست داشتم و حسابی بهشون فکر کردم

واسه همين برای شما گفتمشون

البته اينجوری زندگی کردن هم راحت نيست اما شايد قشنگتره نميدونم بايد بازم فکر کنيم.

   + بهاره رهنما - ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۸

 

وای سلام من خيلی دلم تنگ شده بود تازه فهميدم شماها توی زندگی من چه جايی داريد!

جاتونم خالی بود از کن و نيس توی ۴۰چراغ خواهم نوشت.

دو روزه که اومدم و کامپيوترمم خرابه از اونجا هم بزحمت يبار نوشتم که ديدم نرسيده امه هر شب توی ذهنم يادداشتمو مرور ميکردم و بهتون فکر ميکردم.

يک عالم دوستای خوب پيدا کردم براتون نوشته بودم اينجا هم پر معجزه است

الانم از خونه دوستم مينويسم اسمش شيماست

دريا باد آفتاب بارون عشق نورو................براتون آوردم کاش به دستتون برسه.

   + بهاره رهنما - ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/٧