قرارچت چهارشنبه بين ۳ تا ۶ عصر

بهمديگه بگيد

آخ جون

   + بهاره رهنما - ۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٦/۳۱

 

مهر بوی کتاب و مداذای نو من هيچوقت دختر منظمی نبودم

روز اول مدرسه با سارافون سورمه ای با يقه گلگلی قرمز

من بچه های مدرسه را دعوت ميکنم به گريه نکردن

مدادای نوکيمو جا گذاشتم  مامانم وسط  ساعت کلاس بهم ميرسونتشون

مهر بوی سرمای نم  نمک پاييز

آبخوری های مدرسه

دستشويی های که نمی رفتيم

ساختن قصه های عجيب واسه معلمها

خنديدن تو صف نماز

بوی لوبيا پلو مامانم از توی راپله ها

خواب عصر هايی که هنوز عادت به مدرسه نداری

مهر سرمه ای نازنين من

نامه های سر راه مدرسه

شيرينترين قرارهای احمقانه دنيا با مقنعه چونه دار

گاهی هم گشتن کيفها درس خوندن وسط بمباران شهيد شدن پسرای مدرسه منتظری خيابون شريعتی

غافل گير شدن وقتی راه برگشتن از مدرسه ترک موتور پسر همسايه ای

آرايش کردن زير ميز زنگ آخر در رفتن از مدرسه برای اسبات بچه باحالی

درس خوندن بخاطر عشق

درس نخوندن بخاطر مزه گس اما معرکه تجديدی

زنگای تفريح حرف زدن از رازهای مشترک متنفر بودن واگير دار از خانوم مدير

و محبوبيت حتی بی علت دبير انشاء

قيچی کردن آستينای معلم شيمی

بد مزه ترين  ساندويچهای خوشمزه دنيا...........................................................................................

و شروعی دوباره

امسال با پريا مهر را دوباره شروع ميکنم

دلتنگيهای مادرانه ام را با تپشهای مشتاقهنه او  مياميزم

روز اول مهر من از دم در تا اتافق پريا رو گل ميچينم

چون اين شيرينترين خاطره کودکی خودمه

سلام مهر.......

 

 

   + بهاره رهنما - ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٦/۳۱

 

توی اون ده يک دختری بود بنام گلی ۱۶ سال بود که بخاطر افتادن از درخت قطع نخاع شده بود و از کمر به پايين فلج بود اما آخر مهربونی و شيرين زبونی بود

مادرش همه جوره جورشو ميکشيد تختش دم يه پنجره کوچولو رو به حياط بودو پنجره ميله های آينی داشت سواد نداشت و حتی نمی تونست از ويلچر استفاده کنه چون تمام ده و حتی حياط سنگلاخ بود

دلخوشيش يک ضبط بودو چند تا نوار

و من همه اين مدت حيران صبری بودم که خدا به گلی داده بود

و حيران زياده خواهی های خودم

و حيران بزرگی يا نميدانم کوچکی دنيا

و دلواپس اينکه برگردم و فراموشش کنم

ودلتنگ اينکه واقعا کاری از دستم بر نمی آمد

من از همتون ميخوام بهش گاهی فکر کنيد براش نور و معجزه بفرستيد

و به دعاهای روزانتون اسم گلی رو اظافه کنيد

دنيا گاهی عجيب و سخت ودلگيره ببخشيد که دلتونو تيره کردم اما

من طرفدار پروپا قرص اين ترانه ام:

مشکی رنگ عشقه............................

   + بهاره رهنما - ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٦/٢٤

 

سلام سلام سلام

وای نميدونيد چقدر خوشحالم که باز با هم حرف ميزنيم

من برگشتم کارم تقريبا تموم شد گروهمون معرکه بود همينطور آسمون و ستاره ها و شبای بارونی

شب آخر با بچه ها رفتيم بالای يک آلاچيق که در واقع تکيه حسينيه ده بود و کلی خنديديم از اون شبايی بود که ميدونستم ديگه تکرار نميشه تمام دورمونو مه گرفته بود و باور کنيد جای تکتکتونو خالی کردم

راستی دايی جون مطمئن باش مادرت هنوز  عاشقانه می بخشد

ايليا ماری آريا دوست زابلی من ساحره علی اکبر مشدی و..................

باور کنيد که از اونجا هر شب به دوستم تو تهران زگ ميزدم که فقط از چيزايی که برام نوشتيد بگه

راستی يک شبی که ماه کامل بود اون شعرو گفتم اما بچه ها نگيد عشقو که نميشه پايين اورد نگيد شعرتو چرا.....

شعره ديگه فرمول رياضی که نيست

آريا ميام مشهد واست بازم فال ميگيرم

قرار چت هم معرکه است هماهنگيش با دايی جونم

راستی چگوارای من گم شده همين طور کوير معنا کسی نديدتشون؟

وای راستی اون پيشنهاد گذاشتن خورشيد تو دستاش که اگه خواست پس بگيره معرکه بود

اما اون سودا نميکنه اصلا روی زمين نيست که صدامو بشنوه

بهر حال معجزه ها و رنگها و نورهاو ستاره هايی که فرستاديد دريافت شد

اگه وقت تک تک جواب دادن ندارم بجاش تکتک بهتون فکر ميکنم

راستی واسه بد اخلا قای وبلاگم هم دلتنگ بودم

ما نسل سانسور بوديم واسه همين من از سانسور متنفرم

وبلاگ بدون نظر خواهی هم از اون حرفاست

من وقتی شروع کردم که بنويسم عمدا با اسم خودم نوشتم که همه جور دوستی داشته باشم

حتی دوستای دشمن نما

پر حرفی کردم

ساغر جان ادرس ميدادی حتما بچه ها سر ميزدن..............

   + بهاره رهنما - ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٦/٢٠

 

سودا

من با تو سودا ميکنم

کالای اين سودا عشق توست

می فروشمش

و تو در آرامش عاشق نبودنم

سرخواهی کرد

اگر بهايش را بپردازی

بهايش ماه آسمان است

پائينش بياور

و در دستانم بگذار

تا ديگر هيچ شب مهتابی نباشد که

يادت را بياورد

سودا کن، ماه را به من بده، عشقت را

بردار و ببر

   + بهاره رهنما - ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٦/۱۳