شايد دیگه ننويسم

اينطوری اين يادگاری ميمونه 

 و شما راحت ميتونيد هر چی می خوايد بگيد

شعر آخر انگار بدون اينکه من بخوام سرنوشت ساز شد

من سکوت ميکنم

شما راحتتريد

دلم نيومد حذف کنم گفتم بمونه بهتره چون نمونه خوبيه که بدونيد چرا تو اين شهر صداقت=حماقت

خداخافظ وممنون

شايد شايد روزی ديگر.................

   + بهاره رهنما - ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٧/۳٠

 

از شوق ديدارت سر شارم سکوت ميکنم 

از لذت حضورت لبريزم سکوت ميکنم

از زخم نامهربانيهايت نالانم سکوت ميکنم

ازحضورعشقت مشعوفم سکوت ميکنم

سکوت ميکنم سکوت ميکنم و زمان ميگذرد

سکوت ميکنم و تماشايت ميکنم

سکوت ميکنم وچيزی نميشنوم

سکوت ميکنم وگوش ميدهم به صدای تو

سکوت ميکنم وعاشقانه می شکنم.

...............

 

کامپيوترم و حالم هردو خراب بود

به هر حال ميبخشيد اما همه رو اينور اونور ميخوندم

در ضمن خواننده های وبلاگ من وقتی نيستم خودشون هوامو دارن و هوای اين وبلاگ

رو که مال اونا هم يجورايی هست

در ضمن نظر خوب يا بد شما در مورد بازيگری من هردو برام محترمه اما

ترجيح ميدم اينجا بيشتر يک وبلاگ نويس باشم

دارم ميرم شهر کتاب بار ديگر شهری که دوست ميداشتم :نادر ابراهيمی

جمعه میام يک يادداشتمو فقط اختصاص ميدم به جواب به کامنت های ماهتون.

   + بهاره رهنما - ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٧/٢٢

 

ماه فقط آنگاه در آسمان است که :

تو تکرار ميکنی که دوستم داری و انکار ميکنی که دلتنگی

اين زمزمه عاشقانه انکار عشق تا هميشه ماه و دنيا و تا عدم ما ادامه دارد....

هزار سال بعد ماه به ستاره ها می گويد که:

تو دوستم نداری و ستاره ها عاشقانه می خندند

مثل صد سال پيش که ما هنوز نبوديم و ماه بودو ستاره ها

و دروغهای عاشقانه..............

   + بهاره رهنما - ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٧/٦