ماهی

صدای توست

پنجره بسته است مهم نيست

گوش های من پشت اين ديوار ها را می شنودو تنم شب ها در بستری نا مرئی است که چندين کو چه و خيا بان ازين ديوار ها دور است

سال هاست در خشکی با ابشش هايی نفس می کشم که هنوز هوای دريا دارند

و روزی نيست که زنده نباشم زيرا مرده من خوب ميداندچگونه در خواب های تو با ابشش های طلايی حباب های هوا را به بيداريت بفرستد

صدايت می ايد پشت ديوار ها و پنجره بسته است.

   + بهاره رهنما - ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٢۳

دلم می خواهد الزايمر بگيرم

می خواهم در کازابلانکا بميزم کازابلانکا جای خوبيه برای مردن.

ته ستامتی چشمات کوچوتو ۱

بازم ريچارد صدام ميکنی برگشتيم پاريس؟

ما پاريس رو داريم از دست داده بوديمش اما تو ديشب اومدی و برش گردوندی.

اگه بمونی پشيمون ميشی شايد امروز نه شايد فردا نه اما خيلی زود  و برای بقيه عمرت۱

اينا رو ميگی که برم؟

اينارو ميگم چون حقيقت داره.

من دوست دارم اين جا بميزم کازابلانکا جای خوبيه برای مردن.........

   + بهاره رهنما - ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/۸

نفس

به پوست تنم دست می کشم

به جای کسی نفس ميکشم

پنجره را ميبندم

و در حسرت  يک بوسه ميميرم.................

   + بهاره رهنما - ۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٧