ديدزدن

به بابام می گفتم با دوربين پريا می شه خونه های اون طرف خيابون رو هم ديد

گفتم ديدن خونه ها تو غروب وقتی داره زندگی آدمها شروع شبانه اش رو اغاز ميکنه خيلی عجيب و جذابه

خنديدو گفت اره خوب اما يک کی ايراد داره

گفتم نه به قصد بدی به خاطر حس زندگی 

 گفت وقتی بچه بودم پشت بومهای کاگلی اطزافمونو انقدر ميرفتم تا به بلندترين اونا برسم بعد از اون بالا اونقدر به خونه ها نگاه ميکردم که خوابم ميبرد بعد از خواب میپريدم و در حاليکه قلبم تندتند ميزد پشت بوم ها رو ميدويدم تا برسم خونه و کسی نپرسه کجا بودی.....

خنديدم ميدونم که کلی از ديونگی های غريب من مال بابام بوده

وبقول اوشو زندگی بی ديوانگی مردگيست 

 

.

 

تبصره:ممنون از همه اونهايی که کنتور گناهان احتمالی مرا با دشنام هايشان صفر کردند

درود به همه زندگان و مردگان فرقه ملامتيون که مرام شان اين بود که دشنام بشنوند و پاک شوندو گناهان احتمالی شان را به بد گويان ببخشند

   + بهاره رهنما - ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٠

 

 و بقول سعدی:آن را که خبر شد خبری باز نيامد..... 

و باز هم به دنبال نشانی ها به طرز فوق العاده عجيبی موقع تغيرات وبلاگ صفحه کامنت های من باز شد و چنان شد که ديديد و ديديم .

به هر حال من هنوزم معتقدم با وجود بيماران عجيبی که ا طراف ما ادمهای کم و بيش شناخته شده است دموکراسی هنوز کمی زوداست و تصميمی برای باز کردن صفحه کامنت ها نداشتم .

 مينا جان من انقدر ها هم انتقاد ناپذير نيستم اما دشمن شخصی بحث ديگری است .

بقولی وبلاگ يک مکان آزادو شخصی است من چه راهبه تارکه دنيا باشم چه خانم مدونا اين جا جای اين بحث نيست بهمين خاطر ترجيح ميدم در ياهو مسنجر و با ادرس واقعی ادمها روبرو باشم تا با تنگ نظرانی که خدارا شاهد ميگيرم که هميشه برايشان وسعت ديد ارزو ميکنم گرچه اين بيماران را ميشناسم و مدت هاست به خدا سپردمشان.

به هر حال من اگر پليد ترين ادمها هم باشم کسی که به بصيرتی برسد نام و نشان پنهان نميکند.

باز هم خدا را شکر ميکنم  که که مينويسم پس هستم و ارزوی ننوشتنم را نخواهد توانست رسيدن

به هر حال ادعايی ندارم و دوستتان دارم با نشانی هايتان که دليل وجودتان است نه بی وجودی برايم در مسنجر پيغام بگذاريد

زنده باد قلم

اميد وارم به جانم سو. قصد نشود

   + بهاره رهنما - ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱۸