ما مطربان دايره زنگی

به خانه رسیدن و بستن در گاهی حکم فرارو فراموشی موقت را دارد اینکه به خلوتت میروی و آنچه را که بیرون در ازردتت را پشت در میگذاری گمان میکنی که دگمه استاپ دنیایت را زده ای خیلی که دلخور باشی موبایل و تلفنت را هم خاموش میکنی و زنگ در را هم جواب نمیدهی  از چاتب آدم های تنها حرف نمیزنم تنها هم که نباشی فوقش میروی توی اتاقت یا اتاقی  با نگاه مرفه ها هم نمینویسم اگر همه خانه ات هم همان یک اتاق باشد میتوانی گلاب به رویت بروی توی سرویس بهداشتی و بست بنشینی وقتی بیرون درها همه چیز بر علیه تو بوده کمی خودخواهی کاملا حق توست .چند سال پیش مصاحبه ای  با من شد که تیترش این بود: آرزوهای برعکس یک دختر خرافاتی .

بخشی از مصاحبه راجع به اعتفادات عجیب من به ماورا و چادو و طلسم و این ها بود و اینکه من به برعکس همه آرزوهای مهمم میرسم و اینکه تقلب میکنم و برعکس آرزو میکنم تا به خواسته اصلیم برسم.  اما  روزهایی که  از چیزی ذوق زده باشم گاهی تقلب یادم میرود و اصل خواسته ام را بر زبان میاورم معمولا با آنچنان باژگونگی روبرو میشوم که فقط تکنیک پناه بردن به غار تنهاییم به دادم میرسد من اتاق عزیزی دارم پر از رنگ و شوق وآنچه که مرا از پشت این درها دور میکند و این غار روشن تنهایی من است . روزیکه شنیدم دایره زنگی  در بخش مسابقه نیست را راحت گذراندم برای خودم از تصویر یک سیمرغ بلورین عکس گرفتم و آن را روی صفحه موبایلم گذاشتم و گفتم :چه فرقی دارد سه بعدی یا دو بعدی؟ فکر کن مال  توست تازه با همه سیمرغ های این  بیستو شش سال هم تفاوت دارد و قابل حمل است ودر موبایل جا میشود. کلی هم با دوستان به این فکر بکر من خندیدیم و خوشی کردیم  سالهاست که در این وادی عاشقم و بی انتظار. تشویق برایم حکم آبنبات چوبی بزرگ  رنگارنگی را دارد که بودنش را گاه فراموش میکتم.بی تفاوت نیستم اما بدهندش شادم میکنند و تدهندش کودکانه میخندم و راه خودم را میروم دوازده سال  از روزی که برای تشویق نشدن گریستم بر فیلم عاشقاته و شانزده سال از روزی که به جرم امضا دادن به مردم ممنوع الکار شدم و باز گریستم میگذرد و من همچنان بازیگرم و مدیران اما هرگز بر سر یک شغل نمانده اتد و من اما حالا قیمت اشکهایم خیلی گران تر شده و خنده هایم ارزانتر و فراوان تر. گرچه وقتی ماجرا به جایی کشید که بحث سر بودن یا نبودن فیلم شد همه در ها را بستم موبایل سرخم را خاموش کردم و به غار تنهاییم رفتم. و اما در راستای مبارزه با سیستم رمزو راز ستارگان سینما و ایجاد محبوبیت از طریق شفاف سازی خود را عامل اصلی مشکلات دایره زنگی دانسته و از همه عوامل فیلم حلالیت میطلبم این کشف اصلی من در یک نیمه روز غار رفتنم بود و برای راحت شدن وجداتم جند آرزوی ذوق زده و تاگهانیم را در ذیل آورده ام تا ببینید چطور همه آرزوهایم به شکل برعکس برای این فیلم تا این لحظه رخ داده و من چطور با ندانم کاری خودم موقع آرزو کردن سرنوشت این فیلم را یک تنه تغییر داده ام:

آرزو کرده بودم :1بهترین اتفاق ممکن برای این بهترین فیلمنامه ای که تا به حال خوانده ام بیفتد .

2اینهمه دقت و وسواس کاری این زن کارگردان به بهترین شکل به  ثمر برسد.

3صابر ابر که عجیبترین آرتیست دهه شصتی است که با او کار کرده ام به بهترین شکل ممکن در این فیلم دیده شود.

4تلاش متفاوت باران کوثری لااقل حالا که فیلم مادرش را بازی نکرده دیده شود.

5زوج شاهکار شریفی نیا ـمدبری که ساغت ها با دبدنشان حتی با کلکل های شیرینشان پشت صحنه خندیده بودیم دیده و برای کمدی های هوب آتی استفاده شوند.

5اگر نوبتی هم باشد گاه نوبت به پرداختن به فیلم تهیه کننده ای  همدل و یار با دغدغه های فرهنگی بزرگ باشد .6مادرم که به جرات مهربانترین مادربزرگ به تصویر کشیده شده آماتور این سالهای سینمای ماست اولین فیلمش را در جشنواره ببیند او که نمیداند چه شوخی های بزرگی با آرزوهای ما میشود .

7برای هفتمین آرزو با اعتقاد خاصم به شانسم روی عدد هفت آرزو کرده بودم که این دهمین فیلم سینمایی من که برایم گذر مهمی بود از دوره نقشهای جوانی به میانسالی زودتر و بهتر و بیشتر دیده شود .

که ماحصل همه این ها با توجه به برعکس رسیدن آرزوهان من به درگاه کبریایی این شد که فیلم فعلا یا دیده نشود یا در بدترین شرایط ....

این دوران گذر اما به نرمی و شیرینی با ساز خوش دایره زنگی برایم اغاز شد و این جای شکر بسیار دارد از آسمانها و آنها که در زمین این نقش را بمن هدیه کردند گذر از یک دوره چوانی به میانسالی چه درسینمای ایران و چه جهان گاه با سال ها نبودن یا افسردگی یا نقش های غلط بازی کردن برای بازیگران همراه است و اما کمی صبوری با چاشنی شانس بهترین مدل گذر کردن است  مدلی که مخاطب حساس و باهوش ما با یک نقش درست و کامل با پیر شدن ستاره اش کنار میآید و بی آنکه توی ذوقش بخورد اورا در سن و سال گذر از عاشقی باور میکند و دوستان همکار اندکی که خانم کجویی دابره زنگی را دیده اند ظاهرا در حالی که نه من عاشق کسی باشم نه کسی عاشق من مرا در لباس میانسالی پذیرفته اند . به هر حال کار ساخته شده دیده میشود بقول مادربزرگ نازنینم که امسال نیست تا برای آرزوهایم نذر کند: دیرو زود دارد اما سوختو سوز ندارد  . ومن میگویم سوختنش  هم شیرین بود و آموزنده نزدیک بود امسال گول بخورم و تشویق از حد آبنبات چوبی برایم بزرگتر شود .راستش حکمت اجابت بر عکس آرزو هایم را میدانم همان حکمتی است که اگر نداد یا بر عکس داد بهترش را برایم خواسته برای همه ما مطربان طرد شده دایره زنگی به روزش یاد حرفم خواهید کرد دوستان.....

تبصره1:عبارت غار تنهایی ساخته مسعود رسام و بیژن بیرنگ در سریال خانه سبز بود و ایشان نسبت به ابن واژه حق مولف دارند .تبصره2:از هدیه تهرانی یار و اکرم محمدی گرم و گوهرخیر اندیش سینمای ایران و نگار فروزنده مهربان و آقای پور صمدی ماورایی و شمس و ثمینی همراه و کیوان همدل و گروه یاورش و امیدواری عزیز با گریم شاهکارش که اسمشان در هفت مورد آرزوهایم نبودعذر خواهی و تشکر کرده هر زمان دیدمشان از همین سیمرغ های روی گوشی خودم بلوتوس میکنم تا حسابی مثل روزهای خوب فیلم بخندیم.تبصره3: موراکامی میگه: فقظ تو مرا به یادت بسپار ،آنگاه اگر همه دنیا هم فراموشم کنند باکیم نیست ...

   + بهاره رهنما - ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۱٤