عشقی بزرگ

 

عشق بزرگ

 

زمانی عشق بزرگی دو نیم کرد زندگی ام را.

نیمی همچنان به خود می پیچد در جایی دیگر

چون ماری دو نیم شده.

 

گذر سال ها آرامم کرده است

قلبم را شفا بخشیده و چشمانم را خشکانده.

 

و من همچون کسی هستم سرگردان در بیابان ِ یهودی ، خیره به نشانه ای :

"مرز دریا "

ناتوان از دیدن ِ دریا

اما آگاه از آن.

 

این چنین به یاد می آورم چهره ات را در همه جا

در " مرز ِ چهره "ات.

 

 

از یهودا آمیچای

ترجمه ی فریده حسن زاده-مصطفوی

منبع: عاشقانه های نگاه (مؤسسه ی انتشارات نگاه)

 

   + بهاره رهنما - ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٤

همسر اول

جملات انتخابی من از اخرین کتابی که خ واندم: فراموش کردن؟ولی من نمیخواهم،فکر این که کسی را که دوست دارم دیگر دوست نداشته باشم مرا به وحشت می اندازد ،از دردم میترسم أما از درمانم بیشتر نمی خواهم از درد او رها شوم عشق بیماری نیست... من ادعا کردم که در هر قدم از ماجرا اوباعث شده که همه از این بد بختی که دامنم را گرفته خبر شوند،خب دروغ میکفتم برعکس دوست دارم تمام روزها و تمام شب ها از کسی حرف بزنم که ترکم کرده،از او بنویسم ،برایش گریه کنم ،غم من گرانبهاست چون تنها چیزی است که او برایم به جای گذاشته. من اسوده هستم ،اسوده خواهم شد ،در حال حاضر بی شک فرا ز و نشیب هایی وجود دارد .وقتی در نشیب هستم از خودم میپرسم ایا هرگز مرا دوست داشته؟ وقتی در فراز هستم میگویم: ایا او واقعن میتواند دیگر دوستم نداشته باشد؟ من  نیمی از یک زوج هستم ،با خاطره او انقدر وحدت روحی دارم که به تنهایی دو نفر هستم . اما او در زندگی تازه ام فقط حضوری گذرا دارد مثل بک رویای فراموش شده که گاهی یک رنگ ،یک صدا،یک ترانه  در عالم واقع ما را به رویایی محو شده باز میگرداند که گمان مبکنیم همین رنگ منحصر به فرد را داشت ،اما در واقع دیگر قادر نیستیم تمامیت ان را بازیابیم،این ها دیگر حتی خاطره ای هم نیست توهم یک خاطره است. این توهمی احمقانه است که دوستی جای عشق را می گیرد,نه دوستی فقط جای دوستی را میگیرد وعشق بی وارث میمیرد. با گذشت سال ها دیگر کسی نخواهد دانست که انها همدیگر را دوست دارند یا نه ؟مثل دو زندانی محکوم به اعمال شاقه که به یک زنجیر بسته شده اند ،مجبورند کمدی عشق کامل را تا اخر بازی کنند،عشق انها زاده شده به رغم میل من ،فقط به خاطر من دوام خواهد یافت. از این گذشته دیگری هم هست ،همسر اینده ،کتاب من ،مخصوصن اگر او نخواندش در زندگی او همان چیزی خواهد بود که او در زندگی من بود.حضوری نامریی اما محسوس مثل ماهی که نفس میکشد.  حالا من می خواهم جعبه تشکرم را پر کنم و هرکس در ان کاغدی پیدا کند ،ممنونم از ما درم که در هر وعده غذائی که برایم اماده میکند تکه کوچکی از قلبش را مثل یک باقالا در ان می گذارد،ممنون از پدرم که برای باز یافتن زمان از دست رفته پایه های تمام میز هام را تعمیر کرد,کاناپه هایم را روبه راه میکند،دیوار هایم را رنگ تازه میرم دو بهم اطمینان میدهد که دلربا هستم،حتی وقتی بی ارایشمً ،ممنونم از فرزندانم که با این که حالا دیگر قد کشیده اند از مامان کوچولویشان که دیگر قادر به محافظت از انها نیست محافظت میکنند،ممنونم از خواهر و برادر و دوستانم که وقتی فقط پیام گیر ها بهشان پاسخ میداد با پیام گیرهام  حرف زدند.و ممنونم از خدا که وقتی دیگر نمیتوانستم قدم بردارم مرا حمل کرد. و ممنون از همسرم که به رغم خیلی چیزها خاًطرات بسیاری از بهار و پاییز و تابستان را به او مدیونم و همین ها باعث شده تا بتوانم لخت از میان زمستان بگذرم. کتاب همسر اول از نویسنده فرانسوی فرانسوا شاندار ناگور  ترجمه اصغر نوری  نشر نگاه.

   + بهاره رهنما - ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٠

چو ایران نباشد،تن من مباد...

تو بزرگراه رانندگی میکنم ،گیجم و به مقادیر متنابهی خسته ، و حواسم تو ذهنم پیش ماجرای تازه ای است ،اشتباه از یک خروجی تو حقانی میپیچم ،یک دفعه خودم را وسط بلواری میبینم که پر است از تانک های واقعی و بزرگ با مدل ها و رنگ های واقعی ،موزه ای چیزی است انگار اما قبل از این که بفهمم یک لحظه یخ میزنم ،بعض میکنم ،میزنم کنار ،اشک تصویر تانک ها رو لغزان کرده حس میکنم تانک ها دارن راه می افتن ،میان به سمت من و خیابون های شهرم ،دلم میلرزه بغضم میشکنه,واسه یک لحظه با تمام وجودم حس میکنم ،اشغال نظامی یعنی چه؟دور میزنم و از بلوار ترسناکی که با تانک های بزرگ محاصره ام کردن با سرعت دور میشم ،نگاهی به اسمون میندازم و زیر لب از ته وجودم و با خلوص تمام  میگم: چو ایران مباشد تن من مباد...

   + بهاره رهنما - ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٢

معرفی شعر و قصه ایران به آن سوی مرزها

 

«وجه بین المللی، هویت اصلی گلستانه بوده است  »

طی 10 سالی که از انتشار گلستانه میگذرد، وجه بین المللی نشریه مکتوم مانده است. اگرچه اصالت گلستانه می توانست هویتی بین المللی برای خود کسب کند - اگر محدود بود به هنرهای تجسمی یعنی هنرهایی چون نقاشی، مجسمه سازی، طراحی، عکاسی، گرافیک، معماری و... همچنین هنرهای مشتق از آنها؛ اما مصالح بخش اعظم گلستانه کلماتند و زبان ایرانی متاسفانه بی نالمللی نیست. گشودن بخش بین المللی گلستانه به ترتیبی که با ترجمه شعر و داستان ایرانی موجودیت یابد، پیشنهاد من به سردبیر بود و شرط های چندی که میتوانست انتشار این بخش را تداوم بخشد

 

در نهایت سردبیر موافقت خود را با شرط و شروط من برای گرداندن چنین صفحه ای در گلستانه کوتاه و صریح اعلام میک‌ند

  

قبول. ولی اما و اگر نیاورید.. این است که بی اما و اگر شماره اول را با معرفی نیما یوشیج آغاز میک‌نم. از دریافت نمونه های بهتری از ترجمه های آثار نیما و نیز ترجمه هایی که انشاءالله در شماره های آتی در این صفحه از دیگران به چاپ می رسد، بسیار استقبال میک‌نم. در واقع امید دارم اهل فن پا به پای ترجمه از انگلیسی به فارسی، قدری هم همت خود را مصروف ترجمه از فارسی به انگلیسی کنند و ما را در رونق دادن به این صفحه و معرفی ادبیات ایران به آن سوی مرزها با بهترین ترجمه یاری کنند. البته در اینترنت نمونه های نوپایی از معرفی آثارِ ایرانی به انگلیسی میتوان یافت اما حالا بعد از حدود یک دهه ، دنیای مجازی کاستی های خود را خوب نشان داده است؛ که آسیب پذیری آرشیو، یکی از آنهاست. نیز سهل اندیشی و سهل انگاری در انتخاب و ترجمه و فقدان نظارت تخصصی و از همه بدتر اعمال سلیقه های شخصی. در کنار ترجمه ها، اصل متن نیز آورده میشود زیرا به تجربه دیده ام که مشتاقان ادبیات جهان در هر کشوری ترجیح میدهند با خواندن ترجمه یک اثر، متن را به زبان اصلی نیز رؤیت کنند و با شکل و شمایل کلمات و مصراع ها، روح آن زبان را دریابند. در دسترس گذاشتن متن اصلی برای دست اندرکاران ایرانی نیز مفید است و امکان مقایسه و به چالش کشیدن ذهن آنها را بی اتلاف وقت برای یافتن منابع اصلی میسر میک‌ند.

از خوانندگان گلستانه چه آنها که در شعر و داستان شناخته شده اند و چه آنها که به رغم آماتور بودن کار خود را قابل مطرح شدن در رقابت روز به روز دشوارتر و جدی تر ادبیات جهان معاصر می بینند دعوت میک‌نم به ما بپیوندند. ترجمه شعر و قصه ایران به هر زبانی که آنها تسلط دارند و در عرصه بین الملل خواننده دارد مثل فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی و عربی به بیراهه نمی رود.

 

  

فریده حسن زاده - مصطفوی
گلستانه

   + بهاره رهنما - ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٤

فرهادی و کاشت امید

این روز ها که افتخار بزرگی نصیب سینمای کشورم شده  روز های  نه چندان خوش   سینمای ایران بود ، جایزه اصغر فرهادی در شرایطی نصیب این فیلمساز کوشا و مستعد شد که بحث و درگیری ها برای بستن خانه سینما دامن گیر همه سینما گران بود و بهت و یاس ناشی از این تصمیم حال خوشی برایمان نگذاشته بود، بماند که هنوز شیرینی جایزه را مز مزه کرده و نکرده خبر حاشیه ساز دیگری باز اذهان عمومی  را راجع به سینما و حرفه بازیگری دچار اغتشاش کرد.که  بزرگ شدن آنهم به بیماری درگیر این روزهای آدم ها (قضاوت ) بر می گشت. ولی انقدر نوشتن از این اتفاق برایم مهم بود که باید صبر می کردم تا خیلی ها بنویسند  و من بخوانم ،تا ذوق کودکانه ام کمی آرام بگیرد تا برسد به امروزی که سفرم به زادگاه مادر بزرگ نا گهان کنسل بشود و بنشینم به وب نویسی .  مدت هاست  وب نویسی ام کم شده، حالاحتی بیشتر از زمانی که سر فیلم یا تیاتر هستم ، داستان نویسی ودرگیر بودن ذهنم با شخصیت های رمانی که در دست نوشتن دارم مجال نوشتن برای این جا را تحت شعاع قرار می دهد ،  یادم می آید که چقدر با آقای شهسواری  عزیز که همیشه وبلاگ نویسی را برای داستان نویسی مضر می داند  بحث کردم که نخیر این طور نیست و آن طور است و حالا می خندم و چند روز پیش که می بینمش اعتراف می کنم و می گویم: هرچه نوشتن برایم جدی تر می شود کمتر میل وب نویسی دارم و اعترافم را ادامه می دهم که با این که هرگز سانسورچی خودم نبودم اما به عکس هفت سال عجیب گذشته دیگر میلم به واگویه های شخصی چندان زیاد نیست . دور نشوم از بهانه نوشتن این یادداشت .این که همه افتخار کردیم  و همه خوشحال شدیم و حرف هایی از این دست که چندان حرف تازه ای نیست اما من  برای دخترکم و جوانانی که دور و برم بحث این اتفاق را می کردند و از من سوال می کردند چیز هایی گفته ام که  تصمیم دارم اینجا بازگویی شان  کنم   . جدا از بحث های سلیقه ای که مگر سینمای ایران در سال های پیش کارهای شاخص تری از این فیلم نداشته ؟ یا این که مثلن فیلم قبلی خود این کارگردان از این فیلم معتبر تر بوده و این ها ،   و البته این که تقریبن همه آدم های سینمای ایران با سلایق متفاوت اذعات دارند که فیلم جدایی فیلم خوبی است ،این اتفاق  در وهله اول حاصل انتخاب فیلم توسط یک پخش کننده بین الملللی معتبر است که امکان  فرستادن فیلم به چندین جشنواره بزرگ جهانی را داشته  و البته چنین پخش کننده حرفه ای هم خوب می داند که روی چه فیلمی دست بگذا. ولی پشت همه این  اتفاق ها یک نام  مطرح  تاثیر گذار اصلی بوده است  نامی حتی مطرح تر از خود اثر و آن نام جوانی  ایرانی به نام اصغر فرهادی است  که به دلیل نوع تربیت هنری و شکل زندگی و انتخاب هایش به چنین جایگاهی رسیده است ، و به گمان منی که تجربه دو کار و در اولی (سریال داستان یک شهر )حدود هشت ماه  با ایشان را داشته ام او نه با این کار یا آن کار که بی شک دیر یا زود به این چنین موفقیت ناب و جهانی دست پیدا می کرد ، اندازه اش این بود و هست و جایگاهش همان بالا ها . یادم هست حدود ده سال پیش که سر همان سریال  با ایشان آشنا شدم و فهمیدم هم سن و سال هم  هستیم کلی جا خوردم ، اصغر فرهادی سخت زندگی کرده و پیگیر کار کرده .زیاد خوانده و وقت تلف نکرده ، روی هدفش مصصم و متمرکز است و  به شدت اهل نظم و برنامه ریزی است و البته از خوش روزگار زنی با خصوصیاتی شبیه خودش (پریسا بخت آور-کارگردان ) همراه زندگیش شده ، اهل حاشیه نیست ، چندان اهل تفریح و در جمع بودن هم نیست ، حتی گاهی هست که حس می کنی  آدم خیلی خوش اخلاقی هم نیست . موقع کار کردن دیسیبلین و شیوه خاص خودش را دارد که باعث می شود چندان سر کارش به تو خوش نگذرد ولی معمولن نتیجه چنان درخشان است که  هر بار  باز   در مقام کارگردان یا نویسنده اثر از  کسی دعوت  به کار کند ، آن شخص  با کمال میل دعوتش را اجابت می کند. او بی شک با چنین سرمایه گذاری که روی خودش و کارش کرده دیر یا زود به چنین جایگاهی دست پیدا می کرد پس بحث در مورد خود فیلم به گمان من در این باره بحث دوم خواهد بود و بحث درباره نگرش مولف به زندگی و کار هنری در اولویت قرار می گیرد . به پریا و همه جوانان دور و برم می گویم ،:بچه ها {تاوان }لغت مهمی در این دنیاست برای داشتن و رسیدن باید تاوان داد باید از چیزهایی گذشت ،  وگرنه حسرت خوردن جز در موارد عاشقانه ،سفسته  آدم های  بی هدف و آرمان است  برای چیزی نشدنشان .بوده اند آدم های بسیار با استعدادی که استعدادشان را در راه های هرز و بی هدف تلف کرده اند. اصغر فرهادی با بردن چنین جوایز مهمی  بی شک انگیزه و امید هزاران جوان عاشق سینمایی شد که در شرایط این روزهای کشورمان شاید دیگر چندان امیدی به آرمان های بلند بالا و قدر قدرت نداشتند ولی فرهادی نماینده نسل و مردم به قول خودش صلح طلبی شد که با وجود شرایط و امکنات محدود توانسته اند حرف و دیدگاه هنری خودشان را به گوش جهانیان برسانند و مگر بالاترین  رسالت هنر چیزی جز به اشتراک گذاشتن مفاهیم ساده و لی عمیق انسانی در دنیاست ؟  در پایان این یادداشت  از اصغر فرهادی   نه به عنوان یک بازیگر ، نه به عنوان یک نویسنده  ، نه به عنوان یک ایرانی بلکه به عنوان یک{ مادر} ممنونم که با تلاش و سخت کوشی اش امید و آرمان گرایی را در دل اینهمه جوان ایرانی زنده

   + بهاره رهنما - ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢

حلقه خیر هموفیلی

 

قبل نوشت: دوستان عزیز برای ازمایش ژنتیک دختران جوان مبتلا به هموفیلی نیازمند کمک و اًطلاع رسانی تک تک شماها هستم شاید کمک مالی مستقیم فقط از عهده عده ای برآید اما شما میتوانید لینک این بیماران به خیرین دیگر باشید پس لطفن مقاله زیر را به هر شکل ممکن به اشتراک بگذارید بأشد که حلقه کار خیر به روز و روزگار خودتان بازگردد.

 

پیشگیری از تولد هموفیلی

هموفیلی بیماری که زنان انتقال می دهند

 

جامعه زنان ایران می توانند جهت کمک به تولد کودکان سالم در جامعه هموفیلی کمک نمایند

همیشه در حوزه سلامت همگان پیشگیری را مقدم بر درمان می دانند ،بی تردیداگر فقط به بیماران رسیدگی نماییم در یک چرخه معیوب قرار می گیریم.راه درست آنست که تا آنجائیکه پیشرفت علم به ما اجازه می دهد از تولد کودک بیمار با احترام به حق انتخاب وا لدین تلاش نماییم.

 

مختصری درباره هموفیلی:

بیماری هموفیلی (کمبود فاکتور 8و9)بیماری خونریزی دهنده ارثی است که مبتلایان به آن در اثر ضربه و دیگر اتفاقات اگر دچار هر نوع خونریزی گردند نیاز به تزریق دارو و مراقبت های خاص دارندکه خونریزی آنهامتوقف شود . شایعترین خونریزی در این نوع بیماران خونریزی در مفاصل و خطرناکترین خونریزی ها مانند دیگر افراد جامعه خونریزی های داخلی بخصوص خونریزی مغزی است یکی از عوارض مهم هموفیلی متاسفانه معلولیت است.

این بیماری ژنتیکی از طریق زنان انتقال می یابد و فرزندان پسر به آن مبتلا می شوند .فرزندان دختر نیز می توانند ناقل این بیماری باشند .احتمال ابتلا ی فرزندان پسر به بیماری هموفیلی 50 درصد و احتمال اینکه فرزندان دختر نیز ناقل باشند 50 درصد است .

 

چگونه پیشگیری نماییم:

شناسائی زنان و دختران ناقل در جامعه هموفیلی و تعیین موتاسیون آنها کلید پیشگیری از تولد هموفیلی است سه گروه از زنان و دختران در جامعه هموفیلی می بایست تحت نظر آزمایشگاه ژنتیک وضعیت آنها به صورت های مختلف به شرح زیر بررسی شود:

 

 

1-مادرانی که در سن باروری هستند و دارای فرزند هموفیل هستند ، بنابراین ناقل قطعی هموفیلی بوده و می بایست تحت نظر آزمایشگاه ژنتیک باردار شوند.

2-دختران مردان هموفیلی که آنها نیز قطعأ ناقل هستند و بارداری آنها می بایست با کنترل آزمایشگاه ژنتیک صورت پذیرد .

3-خواهران بیماران هموفیل ممکن است ناقل باشند ،لذا در گام نخست باید اساسأ مشخص گردند که ناقل هستند یا نه ؟و پس از روشن شدن این امر عملأ مانند دو گروه بالا تحت نظر آزمایشگاه ژنتیک باردار شود.

 

لازم به ذکر است که در صورتیکه جنین بیمار هموفیلی باشد،مجوز سقط جنین شرعی و قانونی تا قبل از 4 ماهگی با تقاضای والدین صورت خواهد گرفت.این اقداما ت آزمایشگاهی از تشخیص ناقلین ،تعیین موتاسیون ،نمونه برداری از جنین و تشخیص آزمایشگاهی سلامت فرزندان پسر بالغ بر نهصد هزار تومان این مبلغ با احتساب حمایت سازمان های بیمه گر در برخی از مراحل برای هر نفر بالغ بر نهصد هزار تومان هزینه دارد بدیهی است در صورتی که جنین دختر باشد،اساسأمانعی در برابر ادامه بارداری ایجاد نمی شود.

آمار بیماران شناسایی شده مبتلا به اختلالات انعقادی بالغ بر 8200 نفر است که از این تعداد بالغ بر 4500 نفر را بیماران هموفیلی تشکیل می دهند که کنترل آزمایشگاهی این 4500 خانواده در رابطه با زنان و دختران هزینه گزافی را در بر داردکه با کمک مردم نیکوکار میسر است.انواع اختلالات انعقادی تحت عنوان معروفترین نوع آن یعنی بیماری هموفیلی در کشور ما شناخته می شود

 

 

شماره حساب جهت جلب مشارکتهای مردمی :بانک ملت شعبه فیاض بخش شماره
23/21200000

شماره کارت بانک ملت 6104337770008249 به نام کانون هموفیلی ایران

   + بهاره رهنما - ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢