شاعری از ایران نامزد جایزه ی معتبر پوشکارت

فریده حسن زاده _ مصطفوی که در ایران به خاطر ترجمه های تخصصی اش از شعر جهان معاصر شناخته شده است ، برای یکی از سروده هایش با عنوان " در جواب دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟ " نامزد جایزه ی پوشکارت شد. این شعر که در اصل به زبان انگلیسی سروده شده یکی از چند شعر ی ست که  در مجله ی   New Mirage Journal منتشر شده است. سردبیر این نشریه جورجیا آن بنکس - مارتین Georgia Ann Banks - Martin  ضمن انتخاب فریده حسن زاده مصطفوی به عنوان The Feature Poet  در شماره ی زمستان خود توضیح می دهد:

انتخاب The Feature Poet  برای معرفی شاعری ست که آثار با ارزشی پدید آورده و کتاب هایی نیز به چاپ رسانده اما برای خوانندگان بین الملی هنوز نا آشناست. یک مصاحبه و چند شعر از شاعر انتخاب شده این فرصت را برای خوانندگان به وجود می آورد که تا حدی با فرهنگ کشورهای دیگر آشنا شده و بر دایره ی اطلاعات خود از شعر معاصر جهان بیفزایند.

شاعر منتخب این شماره ی نشریه ی New Mirage Journal فریده حسن زاده مصطفوی ست که در ایران بیش تر به عنوان یک مترجم او را می شناسند. چاپ اشعار انگلیسی وی در نشریات کاغذی و الکترونیکی آن سوی مرزها و ترجمه هایش از شعر ایران معاصر (نیما یوشیج و شاعران دهه ی پنجاه) دلیل آشنایی سردبیران خارجی با کارهای اوست.

نامزدهای جایزه ی ادبی پوشکارت که هر ساله به بهترین شعر، داستان و نقد ادبی نشریات ادبی مستقل تعلق می گیرد توسط سردبیران جرائد، از میان کسانی کاندید می شوند که به عنوان The Feature Poet انتخاب و معرفی شده باشند.

 

از برندگان این جایزه ی ادبی معتبر در دهه های گذشته می توان به نام هایی چون ریموند کارور و تیم ابرین اشاره کرد.


 

ترجمه ی متن کامل مصاحبه ی سردبیر نشریه ی New Mirage Journal  با فریده حسن زاده مصطفوی و اشعار او در ماهنامه ی گلستانه به چاپ رسیده است.


 

 

 

در جواب دخترم: "چرا مرا به دنیا آوردی؟"

 

 

زیرا سال های جنگ بود
و من نیازمندِ عشق بودم
برای چشیدنِ طعمِ آرامش.

زیرا بالای سی سال داشتم
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن.

زیرا طلاق واژه ای ست
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند

زیرا تو هرگز نمی توانی بگویی:
"مادرِ سابقِ من"
حتی وقتی جنازه ام را تشییع می کنی.

و هیچ چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میانِ مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.

و تو بیزاری از من
زیرا تو را به دنیا آورده ام
تنها به خاطرِ ترسم از تنها ماندن

و هرگز مرا نخواهی بخشید
تا زمانی که خود فرزندی به دنیا آوردی
ناتوان از تاب آوردنِ خاکستر ِ سوزانِ
                                             رویاها و آرزوهای دور و درازت...


 

 

 

فریده حسن زاده مصطفوی نخستین کتاب شعر خود را در سال 1357 منتشر کرد. تعدادی از آثارش در گلچین های شعر داخلی معرفی شده اند. نیز اشعاری که به زبان انگلیسی نوشته در آنتولوژی های آمریکایی و اروپایی و آسیایی به چاپ رسیده اند؛ و در نشریات چاپی و الکترونیکی بین الملی وی در دهه های گذشته برای معرفی شعر جهان به ایران کتاب های متعددی منتشر کرده است که برخی از آن ها عبارتند از:

کتاب شعر آمریکای شمالی: عاشقانه هایی برای عشق، صلح و آزادی، نشر نگاه
کتاب شعر آمریکای جنوبی: از بورخس تا اوکتاویو آرماند، نشر ثالث
کتاب شعر زنان جهان، نشر نگاه
کتاب شعر آفریقای معاصر، نشر ثالث با همکاری مرکز گفتگوی تمدن ها
زندگینامه ی فدریکو گارسیا لورکا، نشر نگاه
گزیده ی اشعار آدونیس، نشر علم
گزیده ی اشعار بلاگا دیمیتروا، نشر علم
گزیده ی اشعار یاروسلاو سایفرت برنده ی جایزه ی نوبل، نشر نگاه

کتاب های آتی او:

شبِ آخر با سیلویا پلات، مجموعه ی مقالاتی پیرامون شعر و شاعری، نشر ثالث
فرهنگ آثار عاشقانه (برگزیده ی عاشقانه های جهان از هزاره های قبل از میلاد تا امروز) ، نشر نگاه
ترجمه ی آثار نیما به انگلیسی

این مترجم برای معرفیِ شعر ایر ان (از کلاسیک تا معاصر) با نشریات و سایت های آن سوی مرزها همکاری مستمر دارد.

 

   + بهاره رهنما - ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۸

خدمتکار

فیلم‌بین حرفه‌ای و پیگیر نیستم، سال‌هاست که پذیرفته‌ام اصلا بیشتر آدم گوشی هستم تا تصویری و از هر دو اینها بیشتر آدمِ خواندنم، ولو شدن ساعت‌ها در  گوشه‌ و کنار خانه و سفر یا اتاق‌های احتمالی پشت صحنه و ورق زدن صفحه‌های کاغذی کتاب‌ها از لذت‌بخش‌ترین و آرام‌ترین لحظات عمرم است. برای همین بیشتر هفته‌ها این ستون چهارشنبه‌ خوانی بوده تا چهارشنبه‌ بینی. اما این هفته بعد از مدت‌ها فیلمی دیدم که من فیلم‌نبین را میخکوب سر جایم نشاند بی‌اینکه وسط فیلم به موبایلم سرک بکشم یا سری به یخچال و اینترنت بزنم. فیلم «خدمتکار» اثری که از امید‌های اسکار امسال در چند رشته مختلف است با حضور دو ستاره تقریبا تازه‌ظهور که یکی‌شان لقب مریل استریپ ثانی را به خود گرفته است و داستانی زنانه نه با ته‌مایه‌های فمنیستی باب روز بلکه با روح زنانه بسیار واقع‌گرایانه، داستان زندگی چند زن سیاه و سفید با طیف‌های رفتاری بسیار متفاوت و حتی سنین مختلف است از مادری که در نهایت به خانه سالمندان سپرده می‌شود تا دخترک خردسالی که مادرش او را زشت می‌پندارد، زنانی فرشته‌ خو و شیطان‌ خو، زنانی که در یکی از جنوبی‌ترین ایالات آمریکا در محیطی بسته هنوز هم درگیر مسایل تبعیض نژادی و برده‌داری هستند، داستان دخترک سفیدی که شنونده داستان‌های زنان خدمتکار سیاه می‌شود... خلاصه اینکه فیلم را حتما ببینید، حالا شش صبح است و سر صحنه حسین لطیفی دارم این یادداشت را می‌نویسم، درحالی‌که هنوز سرم از هوای فیلم خدمتکار و قلبم از لحظه‌های  سرشارش پر است و این بعد از سال‌ها احساس خوب و خوشایندی است. آخرین باری که حسی شبیه این داشتم 17ساله بودم و بعد دیدن فیلم «تورن بردز» دو روز تب کردم و مدرسه نرفتم. خوشحالم که بر عکس آن سال‌ها حرف زدن از دیدن فیلم در دستگاه خانگی ممنوع نیست، «تورن بردز» را در سال‌های ممنوعیت فیلم و ویدیو دیدم و بارها و بارها یواشکی در مدرسه دست به دستش کردم، درحالی‌که هرگز گمان نمی‌کردم 20 سال بعد بشود در روزنامه‌ای دیدن فیلمی را توصیه کرد!

 

به نقل از: روزنامه شرق

   + بهاره رهنما - ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٤

"این تابستان فراموشت می کنم(به نقل إز خبر گزاری مهر)

این تابستان فراموشت می‌کنم روی صحنه می رود. بهاره رهنما نمایش "این تابستان فراموشت می‌کنم" را که اثری اپیزودیک است در بخش نگاه ویژه سی‌امین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر و در قالب اجرای عمومی در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر به صحنه می‌برد. رهنما گفت: نمایش "این تابستان فراموشت می‌کنم" نمایشی سه اپیزوده برگرفته از مجموعه داستانی از من با عنوان "این تابستان فراموشت کردم" است که توسط سجاد افشاریان و حمید پاک‌سرشت به نمایشنامه تبدیل شده است. دراماتورژی این اثر نیز بر عهده بنده است. این بازیگر با سابقه تئاتر افزود: مضمون این مجموعه داستان عشق و فراموشی است. "این تابستان فراموشت می‌کنم" روایت سه زن با ذهنیت و شغل‌های متفاوت از موضوع عشق و فراموشی است. وی یادآور شد: طرحی در ذهن خود دارم که بر اساس آن مجموعه داستان‌هایی که از این پس می‌نویسم هر کدام مانند مجموعه داستان "این تابستان فراموشت کردم" دارای مضمونی مشترک باشند. رهنما درباره گروه بازیگری نمایش "این تابستان فراموشت می‌کنم" گفت: در این نمایش سه اپیزوده به ترتیب اپیزودها نسیم ادبی، رویا نونهالی و شبنم فرشادجو به ایفای نقش می‌پردازند. "اعترافات یک عشق"، "از پاریس تو تا تهران من" و "اگزما" عناوین اپیزودهای این نمایش هستند. وی درباره زمان نخستین اجرا و اجرای عمومی این نمایش ادامه داد: چون این اولین تجربه کارگردانی من در عرصه تئاتر است، نمایش را در بخش نگاه ویژه سی‌امین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به صحنه می‌بریم. همچنین برای اجرای عمومی این اثر در نوبت اجرای کارگاه نمایش قرار گرفته‌ایم که به احتمال زیاد سال آینده زمان اجرای عمومی "این تابستان فراموشت می‌کنم" خواهد بود.
الهام شعبانی طراح لباس، رضا مهدیزاده طراح صحنه،‌ آوا فیاض دستیار کارگردان و عکاس،‌ سیما کهنمویی دستیار کارگردان و مدیر صحنه و علی زارع مجری طرح و مدیرتولید از دیگر عوامل نمایش "این تابستان فراموشت می‌کنم" هستند

   + بهاره رهنما - ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

روزگاری....

روزگاری   فرزندم ! روزگاری بود که آدم ها با قلبشان می خندیدند و با چشمشان: اما امروز تنها با دندان هایشان  می خندند د رحالی که نگاهشان سردو غریب سایه ام را از پشت سر می پایند.   به راستی زمانی بود که آدم ها با قلبشان دست می دادند اما فرزندم گذشت آن زمان. امروز آن ها بی قلبشان دست می دهند در حالی که با دست ِ چپ جیب ِ خالی ام را می کاوند.   "خانه ی خودت است ، بازهم بیا " چنین می گویند و چون باز می آیم و خودمانی رفتار می کنم بار ِ دیگری در کار نیست  دیگر در به رویم  نمی گشایند.   بس چیزها آموخته ام فرزندم ! آموخته ام که چهره ام را با نقاب های گوناگون بپوشانم همچون جامه های گوناگون  – نقاب خانه ، نقاب اداره ، نقاب خیابان ، نقاب مهمانی ، با لبخندهایی مناسب ِ هر نقش همچون صورتک هایی نقاشی شده.   نیز آموخته ام من تنها با دندان هایم بخندم و بی قلبم دست بدهم. آموخته ام بگویم: " خدا نگه دار " حال آن که دلم  می گوید:" برنگردی !" آموخته ام بگویم :"از ملاقات ِ شما بی نهایت خوشوقتم " حال آن که سخت بی تفاوت ام ، و آموخته ام بگویم :"لذت بردم از مصاحبت شما "، حال آن که سرشار از ملال گشته ام.    اما باور کن فرزندم می خواهم همچون خودم باشم در گذشته ها زمانی که همچون تو بودم.   می خواهم از یاد ببرم همه ی این نقش و نقاب ها را از آن بیش تر می خواهم دیگر بار خندیدن با قلبم را بیاموزم زیرا خنده ام در آینه ، تنها دندان هایم را نمایش می دهد راست همچون نیش های زهر آگین ِ مار یا کژدم !   پس به من بیاموز فرزندم ، چگونه بخندم ، چگونه همچون گذشته ها با قلبم بخندم و همچون تو ، خود ِ خودم باشم.   شعر از گابریل اوکارا شاعر نیجریه ای ترجمه ی فریده حسن زاده-مصطفوی     _____

   + بهاره رهنما - ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٦