شلوار جین نقاشی شده و قمر در عقرب

دارم از گردی تیاتر شهر رد میشم ، خیس عرق از اینهمه مسکنی که تو این چهل و هشت ساعت میگرنم وحشتناک گور وندم که یک دفعه دو جوان رامیبینم که دارند با خودکار روی شلوار جین نقاشی میکنند،میروم نزدیکتر یکی شان میگوید :"دیشب تیاترتو نو دیدم میگویم :"خوشت اومد؟ میگوید:" اره تقریبن" میگویم:" این شلوا رها رو بعدن چه جوری می شورند؟" میگوید:"خانوم این چه حرفیه این اثر هنریه میزنیمش به دیوا ر" ، نگاه میکنم میبینم واقعن فشنگند، فکر میکنم چه خوبه که ببرمشان با چند تا دوستم اشنا یشان کنم برای دکور کار بوتیک و از ابن جور چیز ها ،شمارهشان را میگیرم .ان یکی میگوید:"گریه کردین؟"میگویم :"نه میگرنم عود کرده قیافم بهم ریخته "،اولی می پرسد :"دیشب هم حالتون خوب نبود؟"میگویم :"اره دیشبم درد داشتم" میگویم و میروم . شب در تیاتر سجاد افشاریان /تبارشناسی دروغ . در فاصله بین صحنه هایم که خیلی تاریکی و سکوت پشت صحنه این لحظه ها را دوست دارم میروم اتاق پشتی، با همان درد که حالا کشیده تو شونه ها و دست چپم... می خوابم رو ی نیمکت چوبی و موبایلم را میگذارم رو ی ترانه تا پایان عشق کوهن عزیزم و چشمامو میبندم سعی میکنم تا صحنه ای را که دوست دارم جلوی چشمانم ببینم ،اشکهایم بی أراده از درد میریزه از د وطرف صو رتم رو ی سطح چوبی نیمکت ،یادم می اید که دوست ستاره شناس بهم گفته است که امشب بین ٨-٨/٣٠قمر در عقرب است و باید رفت زیر اسمان و حاجت طلبید! پامیشوم کوهن را قطع میکنم وقتی میگوید" دنس می تو د اند .... و میرم که برم از زیر نرده های قشقایی با همان لباس عجیب اجرا یک لحظه بیرون ،که میبینم در بسته است فقط هفت دقیقه وقت. دارم،در بسته است ، با عجله میروم نگهبانی را صد ا میزنم و تند تند داستان قمر در عقرب را برایش میگویم مباورش قوی است می اید در را باز میکند و میرویم دوتایی زیر نرده های قشقایی رو به اسمان بالای سرمان بی صدا حاجت می طلبیم زود برمیگردیم جایً من پسرک نگهبان میگوید ممنونم خانوم رهنما،،صدای أذان می اید و انگار بدرقه مان میکند ، دو سه جوان که بالای نر ده ها نشسته بودند متوجه ما شدند احتمالن بعدن گفتند: عجب شبیه بها ره رهنما بود این زن که با ان لباس های عجیب دست به اسمان بلند کرده بود . نزدیک صحنه من و سیامک است رو به پسرک نکهبان که میرود میکنم و قبل ار ورورد به صحنه میگویم :حاجت روا میشویم شک نکن و او لبخند زنان دور میشود.ا

   + بهاره رهنما - ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٩

تیزر نمایش این تابستان فراموشت کردم

 

برای تماشای تیزر نمایش "این تابستان فراموشت کردم" در سایت یوتیوب، کلیک کنید

 

 


 

این تابستان فراموشت کردم 

 

   + بهاره رهنما - ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٦

برای باد

من عاشق بودم,همیشه بودم هنوزم هستم وقتی صدای حرکت باد توی درختای انجمن خوشنویسان میاد ، دوست دارم رو به پنجره مشرف به باغ اعلم بنشینم و ببینم باد چه طوری شاخه های سبز و بلند درختا رو تکون میده،دوست دارم شیشه ماشین رو بدم پایین و صدای أکاردیون نواز سی دی ماشینم رو بلند کنم و سعی کنم باد حواسم رو از رانندگی پرت نکنه ، تو زندگی کاریم هم عاشق وقتایی هستم که باد وزیدن میگیره و مجبورم کار کنم و بسازم و جلو برم حتی اگر قرار باشد که خراب کنم و بعد بسازم این روزها خودم را به  باد خوشایندی سپرده ام ،که مرا در میان سالن ها و پلاتو های تیاتر ی جا به جا میکند ، صبح ها مشغول تمرین نمایشی هستم که قرار است خودم کارگردانی کنم به نام (این تابستان فراموشت کردم) و بعد از طهر ساعت ۵کافه چهارسو اجرای نمایش (خیال های جاجرود تهران/غزاله معتمد)را دارم و ساعت ٧/٣٠و٩شب در دو سانس نمایش (تبار شناسی دروغ/سجاد افشاریان) را بازی میکنم پس عذرم را برای دو هفته غیبت از ستون دوست داشتنی ام بپذیرید که تمرین همزمان سه نمایش را داشتم ، اما حالا که به اجرا ی دو تا از انها رسیدیم هر هفته یکی از نمایش ها را برایتان معرفی خواهم کرد و منتظر دیدارتان خواهم بود ، چشم به راه نگاه ها و انرژی سخت اشنایتان،،ولی لطفن قبل از دیدن نمایش های من حتمن به دیدن  نمایش حمید رضا اذرنگ (دو لیتر در دولیتر صلح/٨/٣٠سالن چهارسو)بروید که إعجاب أور است از ایده کارگردانی و شکل اجرا و به گمانم یکی از بهترین اثار نمایشی ده سال أخیر کشور ماست ،با تند باد خوش أیند نمایش در میان سالن ها میچرخم و چشم انتظار دیدارتانم و شکر میکنم خداوند را که نمایش را افرید و دعا میکنم که هرگز تا زنده ام از این عشق دورم نکند.. . مطلب هفته گذشته ستون چهارشنبه خوانی ام در شرق

   + بهاره رهنما - ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

راهنمای تیاترهای بهاری من

تئاتر. خیالهای جاده جاجرود تهران

بازی هایم: ١-از پانزدهم اردیبهشت به مدت یک ماه خیال های جاده جاجرود تهران /غزاله معتمد /پنج عصر /کافه چهارسو /یک ساعت  ٢-از بیست و سه اردیبهشت به مدت یک ماه دو سانس ٧/٣٠و٩شب تبار شناسی دروغ و تنهایی/سجاد افشاریان/سالن قشقایی/یک ساعت  کارگردانی: از اول خرداد ماه به مدت یک ماه نمایش این تابستان فراموشت کردم را کارگردانی خواهم کرد ، با بازی نسیم ادبی و شبنم فرشادجو و صدای هدیه تهرانی در سالن انتظامی خانه هنرمندان ایران /پنجاه دقیقه  تلفن روزرو بلیط :09374672641

   + بهاره رهنما - ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸

انتخاب شعری از من در نشریه بین الملی تانال آن لاین

 

شعری از من  در صفحه ی انتخاب ویژه ی سردبیر در نشریه بین المللی Thanalonline به چاپ رسیده است:

با ترجمه ای از خانم حسن زاده ـ مصطفوی

 

 

Pet

You don’t analyze me 
You don’t judge me 
When I tell you my words
When I give you a pat on the head
You simply feel me 
You deeply know love
You revive inside me 
The essence of tenderness
The sense of responsibility 
The need for nursing
The need for appearing
The need for fondling
The need for hearing
...good words
 
 
Bahareh rahnama
 
 
 
 
ضمنا متن فارسی این شعر توسط رضا پیربادیان در سایت شعرهای برگزیده ی جهان معاصر به روایت رضا پیربادیان خوانده شده است
 
 
 

   + بهاره رهنما - ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸

دنیای شلوغ این روزهای من

دنیای این روزهای من با نمایش و نوشتن بیش از همیشه آغشته شده .دلیلش واقعن این نبوده که خود خواسته این همه کار را با هم بردارم نه میلی به فرار از جیزی هست و نه اصرار برای اثبات جیزی که خیلی از دوره های شلوغ کاری کذشته ام به این دو دلیل بوده  ، اما حالا هر جه هست از درون من نیست علت این همه کاری که دنیای این روز های من آغشته به آنهاست . ولی انقدری هستند که برنامه ریزی دو سه کار دیگر را که در شروع برنامه امسال گذاشته بودم به تعویق بیندازند .
از  شانزده   اردیبهشت ساعت پنج نمایشی رادر کافه جهارسو   بازی می کنم به نام بی جمدان سفر کن  که با نسیم  ادبی که همیشه برایم تحسین بر انگیز بوده و ناهید مسلمی عزیزم   هم بازی هستم  و ازنوزده اردیبهشت و البته در دو  سانس هفت و نه شب نمایش تبار شناسی دروغ و تنهایی را برای سجاد افشاریان در سالن قشقایی بازی میکنم که  در انجا هم با سیامک صفری بی نظیرم همبازی هستم . از اول تا آخر خرداد هم در سالن انتظامی مجموعه ایرانشهر نمایشی  را کارگردانی میکنم به نام این تابستان فراموشت  کردم که بر اساس  دو داستان ازمجموعه داستان سومم به همین  نام ،با بازی نسیم  ادبی  و شبنم فرشادجو روی  صحنه میرود.. و البته رمان سارا سرخ  بود  در  نیمه  شب  هایم در  حال جلو رفتن است  ،از  شروع خرداد ماه  هم  نقشم  در   سریال ماه رمضان منوجهر  هادی و افخمی   روزها و لابد بعضی شب  ها  بعد  اجرایم را بر میکند.  احتیاج  به  دعا ،  نیرو  و انرزی  خوبتان  برای خوب گذراندن اینروزها دارم .  مرا  به فهرست  دعاهای  خوبتان  اضافه  کنید  و  به  دیدن  نمایش هایم بیایید.منتظرم.

   + بهاره رهنما - ٧:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۱