نام ایران در « نامه هایی برای دنیا »

گروه فرهنگ و هنر- «نامه‌هایی برای همه‌ی دنیا» نام کتابی‌ست در بر گیرنده آثار زنان شاعر دنیا که توسط انتشاراتی معتبر Red Hen Press تجدید چاپ شده است.
در این مجموعه 259 شاعر از 19 کشور جهان‌: آلمان- آمریکای جنوبی - آمریکای شمالی –استرالیا- انگلستان – ایتالیا- ایران - ایرلند-رومانی-زلاند نو - فرانسه- فلسطین- فیلیپین- کانادا- کوبا- مکزیک- نروژ- هند و یونان معرفی شده‌اند. شاعران این مجموعه که اکثرا از اساتید دانشگاه‌ها و یا مدرسانِ کارگاه‌های خلاقیت شعرند و از برندگان جوایز معتبری چون پولیتزر و «تی اس الیوت»، مدت ده سال است که از زمان تاسیس انجمن بین‌المللی زنان شاعر‌، به مبادله‌ی اشعار و تجربیات شعر‌ی خود اشتغال دارند. انتشاراتی
ٍRED HEN با گرد‌آوری بهترین اشعار و مقالات تخصصی این شاعران سعی کرده است گلچینی قابل تامل از شاعرانه‌های زنان جهان معاصر در اختیار شعر‌دوستان قرار دهد‌. در میان آن‌ها نام‌های شناخته‌شده‌ای چون الیشیا استرایکر و مریلین هکر به چشم می‌خورد‌. از ایران شعر «Isn,t? it enough» کار ِ فریده حسن زاده –مصطفوی ‌برای این مجموعه انتخاب شده است که دعوتی‌ست به دوست‌داشتن صلح و پرهیز از خشونت جنگ‌. معیار اننخاب این اشعار‌، قدرت زبان و اندیشه‌ی شعر و غنای فرم و محتوا بوده است‌. متن انگلیسی شعر‌ی که از این شاعر ایرانی در این آنتولوژی آمده است در جلسه‌ی نقد و بررسی این آنتولوژی به عنوان یکی از  بهترین اشعار این مجموعه توسط وندی واردیمن  ملک‌الشعرای ایالت مدیسون آمریکا قرائت شد.

 

ابتکار

   + بهاره رهنما - ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٦

یادداشتی بر نمایش این تابستان

یادداشتوبیت داشت وب سایت تئاتر امروز بر نمایش :این تابستان فراموشت کردم  البته لازم به توضیح است که این سایت کاملا شخصی بوده و اداره کنندگان آن دانشجویان هستند و توانسته اند تاکنون به خوبی اطلاعات تئاتر ایران  را هر روز منعکس نمایند.  یادداشتی بر نمایش « این تابستان فراموشت کردم » به کارگردانی « بهاره رهنما »     معصومه حسینی پور       ضبط روشن است ضبط می شود گفته های ناگفته ام برای تو تویی که هیچوقت به آنها گوش نمی دهی کاری که گذشتگانت نکردند و نمی کنی و نخواهنت کرد اما من ضبط می کنم اصلا ضبط می کنم برای خودم چرا تو چراکه اگر تو ، تو بودی من ، این نبودم این همه فیلم و سریال و مستند و گزارش و نمایش و داستان و . . . مرا فریاد زدند مگر شنیدی ؟ ضبط کنم برای تو که چه شود ؟ تازه اگر گوش کنی مگر چه کاری از دستت بر می آید ؟ من که دیگر از دست رفته ام چه سود از این لباس پشمی انتظار که در ظهر تابستان بر تن من است که می سوزاندم ، بی تابم می کند و بی قرار انتظار به تلخی بادام تلخیست که بعد از چند بادام شیرین ، ذائقه ات را به گند می کشد انتظارش را نمی کشم و خود را از اینجا می برم من منم و بی تو هم ، من خواهم ماند زندگی آنقدر کوتاهست که باید صرف تجربه های شیرین شود شیرین ، به شیرینی همان بادامهای یکی دو سطر بالا صدایم را ضبط می کنم این صدای لرزان و پر اضطراب و پر تنش را تا بعدها که گوش دادم به خودم بخندم و آنوقت با تمام قدرت پرتش کنم به سمت قاب عکست که بشکند و خرد شود کسی که نیست و نبوده و به خودم بیایم که خانه ام شده کوچه با آن زلزله مهیب رفتنت خسته شده ام از این درد مشترک دلم زنانی را می خواهد که دیگر گریه نکنند حسرت نخورند انتظار نکشند خر نشوند خراب نشوند خسته نشوند و صدا ضبط نکنند خدای من چقدر مانده تا این دنیا به آخرش برسد چقدر ؟ باز هم زن می آفرینی ؟ از آنان که برای خودشان زندگی می کنند عاشق هم اگر می شوند مردانه عاشق می شوند همانها که پشت پا می زنند به احساسی که احساسشان را نمی بیند همانهایی که با غرورشان برفهای تمام کوهها را از خجالت آب می کنند همانها که مثل وحیدها و سام ها ، بی گذشته شان زندگی می کنند در حالند حال دارند و خوشحالند غصه نمی خورند افسوس نمی خورند حسرت نمی خورند و این تابستان فراموش می کنند هر آنچه باید فراموش بشود را و نگینی درخشان می شوند که درخشش همگان را متحیر و مدهوش می کند این تابستان همین تابستان فراموشت کردم  .  .  .   بعد از تحریر:معصومه جان ممنونم ،باور نمیکردم مخاطب این اثر چنان سخن از دل ما بگو ید ، کلمه به کلمه یادداشت حرف دل من بود .

   + بهاره رهنما - ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٦

گفت‌وگو با بهاره رهنما این تابستان در جاده جاجرود تهران

المیرا حصارکی: بهاره رهنما یکی از آن هنرمندانی است که به نظر می‌رسد هیچ‌وقت انرژی‌اش تمام نمی‌شود، همیشه در جنب‌وجوش است و دوست دارد اتفاق‌های تازه را تجربه کند، اگر مدت‌ها خبری از بهاره رهنما روی خبرگزاری‌ها نیاید، بدون‌شک باید منتظر شنیدن یک خبر تازه در یک حوزه کاری تازه از او باشیم.

 او همان اندازه که بازیگری را دوست دارد، به نوشتن هم علاقه‌مند است، به همین خاطر است که با وجود داشتن لیسانس حقوق، روزنامه‌نگاری کرده و بیشتر در دنیای مطبوعات فعالیت می‌کند. از فعالیت‌های ژورنالیستی او که بگذریم، به کتاب و داستان‌های زنانه‌اش می‌رسیم؛ داستان‌هایی که درست از جنس خود او هستند و اگر او را از نزدیک بشناسیم، صدایش را در سرمان می‌شنویم که برایمان قصه می‌گوید. از طرفی دیگر بازی‌هایش در سینمای تجاری را می‌بینیم و نقد‌های مثبت و منفی را در موردش می‌خوانیم، مدتی می‌گذرد و خبر از برنامه آینده تئاتر می‌آید و بازی در دو نمایش. هنوز در بهت این پرکاری او هستیم که خبر تازه‌ای، از جنس تازه‌تری را می‌شنویم؛ کارگردانی اولین نمایشش را برعهده گرفته است. «این تابستان فراموشت کردم» نمایش تازه بهاره رهنماست که این روزها در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان اجرا می‌شود. کاری که شبیه تمام کارهای اوست. کارهایش همه از یک جنس هستند، جنس خودش و این همان امضای کاری است که بیشتر هنرمندان به دنبالش هستند. بهاره رهنما در کارهایش امضای مخصوص خودش را دارد، امضایی که وقتی از تو می‌پرسند کارش چطور بود؛ به راحتی می‌توانی بگویی بهاره رهنما بود، به معنای واقعی. یک داستان، یک نمایش از جنسی زنانه‌ که تنها بهاره آن را می‌شناسد و هیچ‌کس نمی‌تواند شبیهش را تولید کند. «این تابستان فراموشت کردم» قصه‌های زنانه‌ای دارد که تنها بهاره رهنما می‌تواند گوینده قصه‌هایش باشد. به سراغش رفتیم و با او قصه‌هایش را مرور کردیم. 

قصه کارگردانی
از زمانی که خبر کارگردانی بهاره رهنما روی خبرگزاری‌ها رفته، او خبر‌های تازه‌ای را در مورد آخرین نمایشش می‌گوید. با وجودی که همیشه دوست داشته در نقش کارگردان نمایش ظاهر شود اما هیچ‌وقت فکرش را نمی‌کرده که به این زودی این موقعیت برایش پیش بیاید. قصه کارگردانی او از مجموعه داستان‌هایش شروع شد و حرف‌هایی که در مورد آن شنید. «افراد صاحب تجربه‌ای در مورد داستانم نظر داشتند که داستان‌ها خیلی تصویری است. هفت داستان که برشی بر زندگی سه زن دارد. با توجه به همین موضوع، برای اینکه این نمایش خیلی جنسیتی نشود، از دو نویسنده مرد دعوت‌کردند که از داستان اقتباس کنند. زمانی که نوشتن داستان تمام شد، آنقدر فضای داستان به ما سه نفر نزدیک بود که هیچ‌کسی به جز ما نمی‌توانست از عهده کارگردانی بربیاید. من هم با توجه به اینکه فوق‌لیسانس نمایشم را گرفته بودم، همیشه دوست داشتم کارگردانی کنم. نزدیکی داستان به فضای خودم هم باعث شد که این کار را برعهده بگیرم، با وجودی که هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که به این زودی این کار را انجام دهم.»

قصه اجرا
زمانی که نمایش به مرحله اجرا نزدیک می‌شود، روندی عادی دارد که که باید طی شود. چند ماه قبل از اجرا به این گروه پیشنهاد شد برای اینکه نمایش بیشتر دیده شود، در جشنواره فجر شرکت کنند که متاسفانه با وجود رقابت بالا بین ۶۸ اثر دانشجویی این امر امکان‌پذیر نشد اما خب با ردشدن هیچ چیزی برای گروه عوض نشد و بدون هیچ هیاهویی این کار به خواست بهاره رهنما از بخش مسابقه بیرون کشیده شد. «من خودم به شخصه گفتم که کار ما را از بخش مسابقه خارج کنید، اما شرکت در جشنواره یک حسن برای ما داشت، اینکه کار ما تثبیت شد و نظرات خوبی را برای اجرای عمومی شنیدیم، بعد از جشنواره داور‌ها گفتند که کارمان خیلی اجرایی و بلند است. به همین خاطر من اپیزودی که خودم در آن بودم را حذف کردم و قصه دوباره از اول بازنویسی شد، این کار برای خودم هم خیلی بهتر بود، چراکه نمی‌توانستم هم روی بازی و هم روی کارگردانی در یک زمان تمرکز کنم و همین کار باعث شد تمرکزم روی کارگردانی بیشتر شود.» اما این تمام ماجرا اجرای این نمایش نبود، همیشه پیچ و خم‌هایی در کار وجود دارد که می‌تواند هر فردی را به راحتی خسته کند اما خوشبختانه این اتفاق برای بهاره رهنما نیفتاد. «الان اتفاقی افتاده که اگر فرد معروفی تصمیم به انجام کاری می‌گیرد، کارها صدبرابر برای او سخت می‌شود و همین معروفیت می‌تواند باعث عقب‌افتادن کارها شود. این اتفاق نه‌تنها برای من، بلکه برای خیلی از افرادی که معروفیت در دنیای هنر دارند، می‌افتد. ۱۰ سال پیش اگر وارد بانک می‌شدی، از طرف مردم مورد استقبال قرار می‌گرفتی و مردم با محبت می‌گفتند که حالا شما بروید و کارتان را انجام دهید، اما حالا ممکن است کتک هم بخوری! به همین خاطر است که من بسیاری از اوقات خیلی ناشناس وارد مکان‌های عمومی می‌شوم. برای پیگیری اجرای این نمایش هم، همین کار را کردم، زمانی که به پیگیری‌های تلفنی می‌پرداختم، بدون اینکه اسمی از خودم ببرم، کار را جلو می‌بردم و تنها نام و شماره اثر را می‌گفتم و نتیجه را می‌گرفتم. درست مثل یک کار دانشجویی. اگر من آدم معروفی نبودم و یک دانشجوی ساده بود، کارم زودتر جلو می‌رفت.»

قصه داستان
زمانی که داستان خوبی در دست داشته باشید، کارها هر چقدر هم که سخت باشد، بالاخره پیش می‌رود؛ این داستان هم از این قضیه مستثنا نیست، متن نمایش با وسواس زیاد صیقل خورده و واژه‌واژه‌هایش به گفته بهاره رهنما بارها و بارها مورد بررسی قرار گرفته است. خود قصه‌ها بسیار به هم نزدیک بودند و خویشاوندی خاصی با هم داشتند. به جرات می‌گویم که این نزدیکی بین حال و گذشته در قصه خیلی به ما کمک کرد. اتفاقاتی در داستان افتاده بود که ما را به هم نزدیک کرده بود. الان خیلی از نمایش و متن راضی هستم و فکر می‌کنم چون قصه در مورد مادر و عشق است، خدا پشتش هست. راه خیلی سختی بود ولی جلو رفت. این نمایش یک حسن دیگر هم دارد؛ داستان قصه به‌شدت حس نوستالژی تماشاگران را قلقلک می‌دهد و مخاطب را به یاد دوستان و نزدیکانش می‌اندازد. همین یکی از بهترین اتفاق‌هایی است که می‌تواند برای هر نمایشی بیفتد. 

قصه صدای هدیه
داستان «اعترافات عشق» درمورد دختری است که صدای یک سوپراستار سینما در سرش می‌پیچد و هرجا که می‌رود این صدا همراه اوست. این در مورد داستان اصلی است. برای اجرای چنین چیزی احتیاج به یک صدای خوب است، صدایی که کاریزما داشته باشد و زمانی که کسی آن را می‌شنود، بی‌اختیار به دنبال صاحب صدا بازگردد. اینطور شد که گروه به دنبال یک صدای خوب گشت و درنهایت صدای هدیه تهرانی به‌عنوان صدای سوپراستار انتخاب شد. تمام اتفاق‌هایی که در نمایش افتاد از خود داستان بیرون آمد و یک‌جورهایی خودش را تحمیل کرد زمانی که قرار شد نمایش در جشنواره اجرا شود، قرار بود رویا نونهالی این کار را انجام دهد که نشد، چراکه او درگیر بازی در نمایش دیگری بود. بچه‌ها می‌گفتند که صدای خودم را بگذارم، اما دوست نداشتم. به رویا تیموریان و گوهر خیراندیش هم فکر کردیم، اما خب صدای آنها کمی بزرگ بود. از بین هم نسل‌های خودم، صدای هدیه صدای خاصی بود. اگر در یک سوپرمارکت کسی صدایش را بشنود به‌سویش برمی‌گردد. این همان اتفاقی بود که من به دنبالش بودم. برای جشنواره، کار با یک صدای متفاوت اجرا شد و بعد از نمایش هدیه تهرانی آمد استودیو و صدا را ضبط کرد. قدرت و نفوذی که در صدای هدیه وجود دارد، توانست خیلی به کار کمک کند.

قصه کار اول
کار اول برای هرکسی عزیز است و درست مانند بچه آدم می‌ماند. بهاره رهنما کار اول کارگردانی‌اش را انجام داده و از آن راضی است. «فردی به من گفت که کارم سخت‌تر شده، چراکه از این به بعد انتظار زیادی برای کار‌های بعدی‌ام دارم. من عقیده دارم کسی که جسارت ندارد، خیلی کارها را یاد نمی‌گیرد. من در این دو سال اخیر به عمد در سینمای تجاری پررنگ شدم و در این دو سال تجربه‌هایی را به دست آوردم که نمی‌شد در هیچ کار دیگری به دست بیاورم. مشورت‌ها، پرکاری‌ها و تجربه‌هایی که داشتم به من در تئاتر خیلی کمک کرد. برای کارگردانی این کار از تجربه‌هایی که در خدای کشتار به دست آورده بودم و کارگردان‌هایی که با آنها کار کرده بودم استفاده کردم. شاید من ماه بعد کار دوم را بسازم، شاید پنج سال دیگر، شاید هم اصلا دیگر کارگردانی نکنم. آدم‌ها برای اینکه بهترین باشند، باید سعی کرده و بهترین‌ها را انتخاب کنند. فرقی نمی‌کند که کار هنری باشد یا دانشجویی و تجاری؛ مهم این است که بهترین باشد. کاری که باید کرد این است که ایده‌آل‌بودن را دوست داشت. من این کار را به مادر و دخترم تقدیم کردم و زمانی که اجرا را دیدم، همینطور اشک‌هایم روانه می‌شد. در این نمایش نه‌تنها اشک خودم، بلکه اشک خیلی از دوستان حرفه‌ای هم با دیدن این کار درآمد. کسانی که به خونسردی و محکمی معروفند اما من اشک پشت چشم آنها را زمان اجرا دیدم. در یک کلام باید بگویم که شالوده این کار عشق بود و همین باعث شد که این کار با موفقیت روبه‌رو شود.»

قصه‌های حاشیه
هر کاری هر چقدر هم که خوب باشد، باز هم حاشیه‌های خودش را دارد، این کار هم از این قضیه مستثنا نبود، قصه‌های حاشیه این کار عجیب و به‌یادماندنی است. از سالن نمایش انتخاب‌شده گرفته تا صحبت‌هایی که همیشه پیرامون یک کار تازه وجود دارد. دوست ندارم اتفاقی که برای کتابم افتاد برای این نمایش هم بیفتد. خیلی از اهالی هنر کم‌لطفی کردند، دوست ندارم همان قضاوتی که بر کتابم شد، برای این نمایش هم این قضاوت شود. کتاب من به چاپ ششم رسید. اگر در چاپ اول و دوم اهالی هنر کتاب را می‌خریدند، حالا دیگر مخاطب کتاب‌خوان به دنبال کتاب رفته بود و در نتیجه کتاب به چاپ ششم رسیده بود.» از سوی دیگر این اجرا همراه شد با بازی در دو نمایش دیگر که وقت برای سرخاراندن هم نمی‌گذارد. اجرای این نمایش همزمان شد با بازی من در دو نمایش دیگر در تئاتر شهر به نام‌های «نمایش‌های قصه‌های جاجرود تهران» و «تبارشناسی دروغ». خیلی این جوری کار کردن برای من سخت است، اما در عین حال از آن انرژی هم ‌می‌گیرم، خیلی‌ها می‌گویند که خب بازی نمی‌کردی، اما زمانی که برای کاری دو سال زحمت می‌کشی و تمرین می‌کنی، کار کمی سخت می‌شود. از این دست اتفاق‌ها خیلی می‌افتد، مسئولان تئاتر شهر نمی‌توانند ببینند که چه کسی در چه نمایشی بازی دارد و تداخل ایجاد نشود، کسانی که کار اول‌شان را روی صحنه می‌برند هم نمی‌توانند صبر کنند، چراکه تعلل آنها می‌تواند به یک یا دو سال تاخیر در اجرا منتهی شود.


فرهیختگان

   + بهاره رهنما - ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٧

تبار شناسی دروغ و تنهایی وعروسی

تبار شناسی دروغ و تنهایی نمایش عجیبی است که این روزها تا اخر خرداد در دو سانس هفت و نه روی صحنه سالن قشقایی تیاتر شهر میرود ، من سه نقش کاملن دیوانه وار در ابن نمایش عجیب که به قول یکی از دسیارانش پشت صحنه اش از خودش عجیب أر است دارم که به تارگی شده چهار نقش ، و من می خواهم ماجرای شبرین و عجیب این نقش چهارم را برایتان بگویم که خیلی به خودم چسبید و شادم کرد، ماجرا از این قرار است که نقش های من کاملن از هم مستقل ولی به نوعی پازل مانند هستند ، در یک صحنه از نمایش که صحنه یک عروسی دیوانه وار و پر هرج و مرج است همه بچه های نمایش به نوعی حضور دارند ولی بازیگران اصلی اپیزود ها مثل من و خانوم مسلمی و سیامک صفری نازنینم قرار نبود باشیم و نبودیم، هر شب انقدر تمپو و موسیقی و شور این صحنه بالاست که تماشاچی پا به پای صحنه کل میکشد و دست میزند ، چند شب پیش  با سجاد افشاریان کارگردانم هماهنگ کردم و بدون خبر بچه های جوان تر نمایش به شکل یک مهمان جدید رفتم داخل و به عروس ( که حسابی از دیدنم در صحنه تعجب کرده بود) کادو دادم و خلاصه میکروفن را از دست بازیگر نقش خواننده عروسی گرفتم و خودم را زن دایی عروس معرفی کردم ، و اینجوری بود که نقش جدیدم متولد شد و بچه ها هم کلی ذوق کردند، فردا شبش أفشین هاشمی را از پشت صحنه نمایش خودش در سالن دیگر کشاندیم و أورا هم به جمع مهما نان عروسی اضافه کردیم ، حالا به سرمان زده که ده اجرای اخر هرشب یک بازیکر مهمان را در صحنه عروسی ببینیم ؛) نؤید محمد زاده و ساقی عطایی هم از اجراهای دیگر امدند و هرکدام شبی مهمان صحنه عروسی ما بودند ،خلاصه که به هیچ وجه این نمایش را از دست ندهید که هر لحظه رو و پشت صحنه اش پر از شگفتی است و البته کارگردان پر جسارت و جوان ما که نقطه ممتاز نمایش است ( و یکی از نویسندگان نمایش این تابستان فراموشت کردم) از شما تماشاچیان هم نگذاشته و ما هر شب با به روب صحنه اوردن یکی از شما حسابی غافلگیرتان میکنیم . در دو سانس ٧/٣٠و ٩ شب در سالن قشقایی هیجان و شور را میهمان ما باشید ، در همه عمرم انقدر إصرار نداشتم که کاری را به همه معرفی کنم  حتی نمایش عاشقانه و عزیز این تابستان را ،اما این یکی را به خاطر حال خوبی که به جای میگذارد إصر ار دارم و منتظرتانم.

   + بهاره رهنما - ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٢

خیر مقدم تابستانی

اونقدر شدید سرما خوردم که بچه های گروه امروز أز رفتن له خانه هنرمندان برای خیر مقدم منعم کردند و گفتن چون فردا پنج شنبه است و تیاتر شهر به خاطر وفات کلن تعطیله و خانه هنرمندان اجرای قبل أذان رو اجازه داده که اجرای ما باشه همون فردا بیا برای این که کنارمون باشی ، چهار ،شبه که هر شب فول اجرا میریم و هر شب خودم رو رسوندم بلافاصله بعد از اجرای خیال ها از تیاتر شهر به خانه هنرمندان ورود نمایش این تابستان فراموشت کردم رو دادم و برگشتم واسه اجرای هفت و نیم تبار شناسی باز به تیاتر شهر و امشب اولین شبیه که نمی رم طاقت نمیارم و با مدیر صدا و نور اقای خالقی تلفنی هماهنگ میشم ترانه کوهن ورود تماشاچی رو میشنوم بچه ها تلفن منشی صحنه رو به میکروفن میچسبونن و من نشسته تو پله های پشتی سایه به تماشاچی خیر مقدم میگم ، کار رو به خانوم صابری بانوی نمایش که امشب مهمان ماست تقدیم میکنم به گروهم میگم که جقدر دوستشون دارم ، تلفن رو قطع میکنم و در فاصله چندین خیابان و چهار راه چشمهای نم زده ام رو میبندم و شبنم رو در نقش باران تجسم میکنم که میگه: سلام خوبی؟و اپیزود روزهای تا ابد بی تو رو اغاز میکنه،دکتر روحانی عزیزم که در سالن سایه منتظر منه تا با خانواده نازنینش بیاد به سالن قشقایی و اجرای کار بعدی من تبار شناسی دروغ رو ببینه از پشت شیشه های رو به راه روی سایه به من اشاره میکنه ، چشمهام رو مثل بچه ها با لب استینم پاک میکنم و میرم تا تبدیل به حوای نمایش تبار شناسی بشم ...

   + بهاره رهنما - ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٤