و باز چشمها ...

«چشم‌ها» دست از سر ما برنمی­‌دارد بهاره رهنما . بازیگر، نویسنده این‌بار یک حرف و یک نگاه توأمان: در عالم کار نوشتن و بازی کردن به تجربه عجیبی دست پیدا کرده ام، اینکه بعضی کارها هست که تعقیبت می‌کند. دست از سرت برنمی دارد، دنبالت می آید، هی خودش دوباره خودش را به خلق شدن و تولد دوباره می رساند و اینها معمولا نوشته‌ها و نقش‌هایی هستند که درسی برای پس دادن در آنها برای ما وجود دارد. نمایشنامه «چشم‌هایی که مال توست» بر اساس داستانی به همین نام که پارسال در مجله «گلستانه» هم به چاپ رسید، یکی از داستان‌های من است که به این باور رسیده ام که حالا حالاها دست از سرم برنمی دارد و این دست از سرم برنداشتنش اتفاقا بار خوشایندی هم برایم دارد. چند روز پیش با خانم جوان و دوست داشتنی‌ای گپ و گفتی داشتم درباره ورزش محبوب او یعنی «بانجی جامپینگ» یا پریدن از ارتفاع با طناب. در میان گفت‌وگوهایمان به این نتیجه رسیدیم که کسی که جرات پرداختن به چنین ورزشی را دارد قطعا از خیلی چیزها نمی ترسد و وابستگی‌های زمینی اش آنقدرها نیست. جالب است که خانم ورزشکار اعتقاد داشت که ارتفاعی که بار آخر پریده (چیزی نزدیک به 350 متر) آنقدر برایش طولانی به نظر رسیده که انگار یک شبانه‌روز در راه بوده تا به زمین برسد و دوباره به آن بالا بازگردد و در این فاصله کلی از اتفاقات زندگی اش جلوی چشمش رژه رفته. به او گفتم احتمالا این ورزش از آن کارهایی ‌است که چسبندگی های روحی و وابستگی های شخصی آدم را حسابی کم می‌کند و او هم اعتقاد داشت که دقیقا همین‌طور است. ادامه دادم که این از آن کارهایی است که در مخیله من هم نمی گنجد که روزی قادر به انجامش باشم و او گفت از نمایشی که در فرهنگسرای نیاوران اجرا رفتی حسابی معلوم است. بعد راجع به «چشم‌هایی که مال توست» حرف زدیم و باز رسیدیم به اینکه شنبه 31 فروردین با بالا و پایین‌های بسیار اجرای نمایشنامه خوانی «چشم‌هایی که مال توست» را داشته باشیم و این‌بار به نفع زلزله زده‌های بوشهر در فرهنگسرای ارسباران. وقتی از نسیم ادبی، کارگردان نمایش می خواستم اجازه اجرای دوباره نمایش را بگیرم، خندید و گفت ظاهرا ما حالاحالاها باید این نمایش را اجرا ببریم. اجرای «چشم‌هایی که مال توست» به دلیل شور و عشق بی نهایتی که در شخصیت زنش وجود دارد، هربار مرا به هول و دلهره می اندازد که: «آیا باز هم آن اشک‌ها خواهد جوشید؟ آن خنده‌ها، آن مرور موبه‌موی جزییات یک خاطره از دست رفته... » تکنیک نیست. احساس خالی هم نیست! چیزی از فراسوی این متن و شهودی برگرفته از همه زنان ترک شده ای که می شناسم مرا در زنده کردن این شخصیت کمکم می‌کند. این‌بار هم به دلیل نیت خیر این اجرا و هم به دلیل اینکه واقعا نمی دانیم کی دوباره با «چشم‌هایی که مال توست» به صحنه برویم، شدیدا منتظر دیدارتان هستیم. ساعت هشت‌شب سی‌ویکم فروردین‌ماه و نیز شنبه بعدی هفتم اردیبهشت در فرهنگسرای ارسباران . رزرو بلیط از طریق سایت تی وال و مراجعه به فرهنگسرای ارسباران.

   + بهاره رهنما - ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۳٠

باز هم چشمها در إجرائی یک روزه

نمایش چشمهایی که مال توست. نویسنده و بازیگر: بهاره رهنما. کارگردان: نسیم ادبی شنبه ۳۱ فروردین/ساعت ۸ عصر/فرهنگسرای ارسباران به نفع زلزله زدگان جهت خرید بلیط میتوانید از سایت تیوال و فرهنگسرای ارسباران اقدام کنید.

   + بهاره رهنما - ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢٤

من عشقت را فراموش کرده ام ،أما...

به خاطر تو در باغهای سرشار از گلهای شکوفنده من از رایحه بهار زجر می کشم! چهره ات را از یاد برده ام دیگر دستانت را به خاطر ندارم راستی! چگونه لبانت مرا می نواخت؟! به خاطر تو پیکره های سپید پارک را دوست دارم پیکره های سپیدی که نه صدایی دارند نه چیزی می بیننند! صدایت را فراموش کرده ام صدای شادت را! چشمانت را از یاد برده ام. با خاطرات مبهمم از تو چنان آمیخته ام که گلی با عطرش! می زیم با دردی چونان زخم! اگر بر من دست کشی بی شک آسیبی ترمیم ناپذیر خواهیم زد! نوازشهایت مرا در بر می گیرد چونان چون پیچکهای بالارونده بر دیوارهای افسردگی! من عشقت را فراموش کرده ام اما هنوز پشت هر پنجره ای چون تصویری گذرا می بینمت! به خاطر تو عطر سنگین تابستان عذابم می دهد! به خاطر تو دیگر بار به جستجوی آرزوهای خفته بر می آیم: شهابها! سنگهای آسمانی!! از: پابلو نرودا

   + بهاره رهنما - ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱٦