نمایشنامه خوانی به نفع بانوان سرپرست خانوار

خوانش «حلقه مفقوده» توسط سیامک صفری و بهاره رهنما


نمایشنامه‌ی «حلقه مفقوده» که رضا کاظمی آن را نوشته و کارگردانی می‌کند، توسط سیامک صفری و بهاره رهنما خوانش می‌شود.



این نمایشنامه‌خوانی از شنبه 22 تیر ماه سال 92 از سلسله نمایشنامه‌خوانی‌های بنیاد خیریه برکت، به نفع بانوان بی‌سرپرست و بد سرپرست برگزار می‌شود.

تمامی عواید حاصل از این نمایشنامه‌خوانی صرف مخارج بانوان بی‌سرپرست و سرپرست خانوار خواهد شد.

این نمایشنامه‌خوانی به مدت یک ساعت در تاریخ 22 تیر 1392 از ساعت 20 تا 21 در محل فرهنگسرای ارسباران با حضور هنرمندان تئاتر و سینما، برگزار می‌شود و علاقمندان به شرکت در این نمایشنامه‌خوانی می‌توانند با مراجعه به آدرس اینترنتی زیر برای پیش‌خرید بلیط اقدام کنند:

http://www.tiwall.com/store/halghehaye-mafghode/

گفتنی‌ست هم‌اکنون صفری و رهنما «پسران آفتاب» نیل سایمون را بر صحنه تالار اصلی تئاتر شهر دارند که هر شب ساعت 21 اجرا می‌شود.

پیش‌تر در نمایشنامه خوانی‌های خیریه بنیاد برکت موسوم به شنبه‌های بابرکت هنرمندانی چون افشین هاشمی، نیما دهقانی، شبنم مقدمیف لیلی رشیدی و... نمایشنامه‌خوانی داشته‌اند.

 

   + بهاره رهنما - ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢٢

دنیای این روزای من /پسران افتاب

إعجاز نیل سایمون غیر قابل إنکار است ، چیزی ورای سخت کوشی و حتی یک استعداد صرف در قلم او موجب این إعجاز میشود ، هتل پلازا و دختر خداحافظی و پسران آفتاب را بعد مدت ها با فاصله کم دوباره میخوانم قرار است که دو تا از این متن ها را با سیامک صفری عزیز روی صحنه ببریم ، اولی پسران آفتاب در سالن اصلی با نقشی کوتاه برای من و دومی اولین اپیزود هتل پلازا زمستان در إیرانشهر ،مواجهه با این دو کار بار دیگر بعد از سال های دانشگاه ،این بار مرا متوجه این نکته کرد که بعضی از قلم ها مثل بعضی از بازی ها چقدر کاریزما دارد ، چقدر جادوی مسحور کننده ای پشت این کلمات نهفته است که تو همچنان که از ته دل می خندی ، سه ساعت بعد در بغض عجیبی با غم های شخصیت های پر از ریزه کاری او شریک میشوی ، حالی که هر بار بعد دیدن بازی سیامک صفری و فرزین صابونی در صحنه پایانی پسران آفتاب به سراغم می اید و نیز نصفه شبی که دوباره بعد سال ها هتل پلازا را خوانده بودم با مقادیر متنابهی اشک برای شخصیتی که قرار است بازیش کنم ، حالا البته نقش پرستار پسران آفتاب را اصولا برای دوری از اشک و به قول اقای صفری کمی دور شدن از رمانتیسیسم پذیرفته ام بعد از ماه ها بازی در نقش نفس گیرم در نمایش چشمهایی که مال توست و سی اجرا ی سخت و سنگین خدای کشتار در نیاوران ، نیاز داشتم یا به استراحت و یا به اینکه در نقشی قرار بگیرم که حالم را بهتر کند ، و چه پیشنهاد بـهتر از این ؟ کنار این گروه خوب و خود سیامک صفری که هرچه خیرو شکیبایی خوابیده عمر او باشد به همان اندازه شیرین و دریا دل و دوست داشتنی است نقش کوچکی دارم در کاری بزرگ که گمان میکنم با بازیهای خوب و متن جذابش و تماشاگران بی شمار ،یک بار دیگر روز های طلایی تاریخ سالن اصلی را رقم بزند ..

   + بهاره رهنما - ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢۱

یک حرف یک نگاه ١۶تیر/شرق

یک حرف برای همه والدینی که فرزندی در سن بلوغ دارند: روزهای سختی را میگذرانی ، منهم، روزگار است دیگر حالا چرخیده و چرخیده تا ما حال آنروزهای پدر مادر هایمان را بهتر بفهمیم اگرچه فکر میکنم حال آنها از حال این روزهای ما بهتر بود ، نوجوانی دهه پنجاهی ها که همه اش زیر موشک و فشار جنگ و جنس کوپنی و دفترچه بسیج و ارزوی خوردن یک موز درسته گذشت ، خیلی هم بد نبود من که کمان میکنم هیچ نسلی از ایرانی ها مثل ما چنین روزهای عجیبی را تجربه نکرد، هیچ هم دوست نداشتم جای دخترکم بودم و نوجوانی میکردم در عصر ایپاد و بیتس و ایفون و جاستین بیبرز باشم، در اناقش را که باز میکنم تازه وقتی با دوستانش هست میبینم سه دختر باریک رنگ پریده که همه شان تازه توهم چاقی دارند با گوشی های گنده بر روی گوششان دارند توی ایفون یا ایپاد شان می چرخند، با هم در طول یک روز جمعا ده کلمه هم حرف نمیزنند نمیفهمم مفهوم رفاقت را پس چه طور تفسیر میکنند ، بعد یادم می افتد که منهم زمانی که دوران پانک و لباس های عجیب پوشیدن بود با لنکه به لنگه پوشیدن کفش هایم باعث میشدم مادرم به عقلم شک کند که متاسفانه هنوز هم بر طرف نشده ، پس خودم را با یاداوری روزهای نوجوانی خودم آرام میکنم و سعی میکنم به عقل دخترکم و دوستانش شک نکنم، اما وقتی بعد دو روز که مرا ندیده می بوسمش و روی هوا صورتش را به من می چسباند که مبادا کرم مخصوص جوش هایش پاک نشود، وقتی برای هر مهمانی باید کلی خواهش کنم تا من بروم بالا و مادر پدر دوستش را ببینیم تا خیالم جمع شود که تنها نیستند و او از این کارم خجالت میکشد ، وقتی میبینم رسما بودن با دوستانش از همه چیز بیشتر دوست دارد آن وقت چیزی ندارم که ارامم کند، چون نسل من نسل با محبت تری بود نوعی بی اعتنایی و بی اعتمادی به وطن به احساسات به عشق حتی در این دهه هفتادی ها هست که نکرانم میکند ، به من میگوید تو که نکد اشتی من از این کشور برم اما من بچه ام وو اینجا به دنیا نمیارم ، میخندم و میگم فکر کردی نوه منه باید ایرونی باشه میخنده و میگه ؛ نه دیگه اختیار اون دست شما نیست .تازه این که من در خانه دارم از بهترین های این سن است تقریبا حرف گوش کن و رام است اما خوب می دانم که من برایش هیچ بهاره رهنمای محبوبی نیستم برایش فقط یک مامانم به قول خودش کمی عجیب تر از بقیه مامان ها ولی به گمانم با همان اندازه تفاوت سلیقه و عقاید ، برای تابستلن دنبال شغلی میگشت ، گفنم تو را به جان اجدادت بیا کتاب بخوان و بابتش پول بگیر ،می ترسم از روزهای بی کتاب این بچه ها... روزهای بلوغ بچه ها روزهای گذر ما هم هست خدا به همه مان صبر بدهد،انها بالغ میشوند و به ما یاد میدهند که باید با خیلی چیز ها کنار بیاییم و این به کمانم بعنی :میانسالی یک نگاه : ریما رامین فر به کارکردانی شیوا مقصودی و با متنی از نغمه ثمینی این روزها کار خوبی روی صحنه دارد ساعت ٧ سالن سایه روزهای اخرش هست و کار تک نفره جذاب و پر مخاطبی است دیدنش را از دست ندهید.

   + بهاره رهنما - ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢۱

دلم برای کسی تنگ است..

دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به بادها می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را - نثار من می کرد دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال و در جنوب ترین جنوب همیشه در همه جا - آه با که بتوان گفت که بود با من و - پیوسته نیز بی من بود و کار من ز فراقش فغان و شیون بود کسی که بی من ماند کسی که بی من نیست کسی ... -دگر کافی ست "حمید مصدق"

   + بهاره رهنما - ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢۱

لینک اخرین مصاحبه من در شهروند /چشمهایی که مال توست

http://shnn.ir/default/default.aspx?dn=0&pid=13&rnd=AQawwZ&p=&y=92&m=04&d=15 http://shnn.ir/default/default.aspx?y=92&m=04&d=15&pid=1&no=65&dn=0

   + بهاره رهنما - ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱٥

همه با هم کودک بیگناه را از اعدام نجات دهیم

کودکی بی گناه محکوم به اعدام است. در زیر یادداشت «سجاد افشاریان» را برای جلوگیری از اعدام این کودم بی گناه میخوانید:
بسمِ الله لبخــند
دوستایِ خوب ام

سلام
نمایش احساسِ آبی مرگ هر شب ساعت 21 توی سالن اصلی فرهنگسرای ارسباران اجرا می شه .. این نمایش در مورد بچه هایی ِ که هیچ فرقی با ما ندارن و بر حسبِ اتفاق اونا تویِ کانون زندگی می کنن و ما بیرون .. حکم یکی از بچه ها به اسم صابر اومده ... هفته یِ دیگه میره بالای ِ دار وُ با اطلاعاتی ک ما داریم بی گناه جــون میده ... شاکیش پونصد ملیون خواسته که با کمک کانون وکلا و خیرین سیصد وُ سی وُ پنج ملیون جمع شده . صد وُ شصت وُ پنج ملیون کم داریم که امیدواریم تو اجرای ِ خیریه ای که جمعه گذاشتیم با کمک شما ها حتی یِ دونه هزاری که روی هم بزاریم جمع شه .. صابر هشت ، نه سالِ که توی ِ کانون و زندانِ از بچه گیش هیچی نفهمیده ... با اطمینانِ به این که بی گناهِ همه یِ ما می تونیم کمک کنیم تا سر بی گناه بالایِ دار نره .. مثلِ ِ هر کارِ خیرِ دیگه ای هیچ اصراری در میون نیست ولی حضورتون در روز جمعه باعثِ حالِ خوبِ هممون می شه ... ممکنه بعد از اجرا چشمامون خیس اشک شه ولی باز هم می گم حالِ جمعی ِ همه مون بهتر می شه ...

| با مهر و چشم های منتظر |
سجاد افشاریان

دوستایِ خوب ام که منتظر اعلام شماره حساب بودن
برای زندگی بخشیدن به صابر ِ احساس آبی مرگ
شماره رویِ کارت بانک پاسارگاد
|5022291012787204| به نامِ نرجس خاتونِ قاضی اسدی

| لطفــــــا به اشتراکـــ بگذارید |

   + بهاره رهنما - ۳:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱۳

تغییر ساعت آخرین اجرای «چشمها»

تغییر ساعت نمایش «چشم‌هایی که مال توست» در آخرین اجرا

نمایش «چشم‌هایی که مال توست» به قلم و با بازی بهاره رهنما و به کارگردانی نسیم ادبی که برای چهارمین بار در تهران به روی صحنه رفته است، روز جمعه، 14 تیر ماه پس از سه هفته، به اجرای خود در تماشاخانه تازه تأسیس «باروک» پایان می‌دهد.آخرین اجرای این مونولوگ ساعت 16 به روی صحنه می‌رود، چراکه آخرین اجرایش همزمان شده با افتتاح گالری نقاشی «باروک» و به همین سبب اجرا چهار ساعت زودتر از موعد آغاز خواهد شد.

 «چشم‌هایی که مال توست» در پاییز سال گذشته در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه رفته بود که با استقبال جمع کثیری از هنرمندان از جمله شهرام ناظری، بهمن فرمان‌آرا، رخشان بنی‌اعتماد، جواد مجابی، داریوش مهرجویی، لیلی گلستان، شیوا ارسطویی و... روبرو شد به همین دلیل سپس در دو نوبت دیگر در فرهنگسرای ارسباران و سپس در نخستین اجرای تماشاخانه باروک مجددا به روی صحنه رفت.

 تماشاخانه تازه‌تأسیس «باروک» در دروس، خیابان یارمحمدی، کوچه نامدار، شماره 5 واقع شده است.

   + بهاره رهنما - ۳:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱۳

«چشمها» برای آخرین بار تمدید شد

اجرای «چشمها» برای آخرین بار تمدید شد
اجرای نمایش «چشم‌هایی که مال توست» نوشته بهاره رهنما و کار نسیم ادبی تا روز جمعه (14تیرماه) تمدید شد.
این نمایش که این روزها در موسسه‌ی «باروک» به صحنه می‌رود تا روز 14تیرماه (جمعه) به اجرای خود در این موسسه ادامه خواهد داد.
نمایش «چشم‌هایی که مال توست» اثر تک پرسوناژ است که با بازی بهاره رهنما اجرا می‌شود.
این نمایش که کاری از گروه تئاتر «این تابستان» است، پیش از این نیز در تالار گوشه فرهنگسرای نیاوران اجرا شد و مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت.
نمایش «چشم‌هایی که مال توست» آغازگر فعالیت تئاتری مجموعه فرهنگی هنری باروک است که اخیرا گشایش یافته است.
این مجموعه در پاسداران، خیابان یارمحمدی، کوچه نامداری، شماره 5 واقع شده است.
شماره رزرو: ۲۲۵۶۱۹۵۶
خرید اینترنتی: http://www.tiwall.com/store/cheshmhai-ke-male-tost/


عکسها: مهدی آشنا

   + بهاره رهنما - ٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱٠

عموی کودکی من

امشب عموی کوچکم یا شاید بگویم کوچکترین عمویم به دیدن نمایشم أمده بود بعد از پایان نمایش دو بار بغلم کرد و محکم تشویقم کرد و شانه و پیشانی ام را بوسید ، فراموش کردم زنی هستم در أستانه چهل سالگی ، گونه هایم گل انداخت و شدم همان دخترک جوانی که از عموی مؤمن جوانش کلی حساب میبرد و البته از ته دل همیشه دوستش داشت ، کودکی چه عطر فراموش نشد نی دارد ، عطر اغوش عمو از همان عطر های کودکی بود ، شب عجیبی بود باید کی نوشتمش...چشمها سه شب دیگر اجرا میرود و بعد دوباره منتظر تولدش شاید در شهر یا کشور دیگری میماند ، عاشقانه چشمها در هر شب إجرایش برای من معجزه داشته و خواهد داشت ...

   + بهاره رهنما - ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۸

استقبال بی‌نظیر از اجرای 4باره «چشمهایی که مال توست»

بهاره رهنما در نمایش «چشمهایی که مال توست»

 

 

 

نمایش «چشمهایی که مال توست» با بازی بهاره رهنما 
پس از چهارمین بار اجرا در تهران این بار در تماشاخانه تازه تأسیس‌شده باروک
 با استقبال بی‌نظیر تماشاگران مواجه شده است. به طوری که شب گذشته
 بیش از 20 نفر از کسانی که برای خرید بلیط این نمایش به باروک آمده بودند
 به دلیل اتمام بلیط ناچار شدند برای تماشای نمایش در روز دیگری مراجعه کنند.
هم‌اکنون به دلیل این استقبال گسترده این نمایش تا روز سه‌شنبه 11 تیر تمدید شد
 و اکثر بلیطهای آن تا روز سه‌شنبه به پایان رسیده است.
اگر شما هم مایل به تماشای این نمایش هستید هر چه زودتر و پیش از اتمام 
بلیطهای باقی‌مانده به آدرس اینترنتی زیر مراجعه کرده و یا با شماره زیر تماس 
حاصل کنید:

/http://www.tiwall.com

۲۲۵۶۱۹۵۶
 
آدرس تماشاخانه باروک: دروس، خیابان یارمحمدی، کوچه‌ی نامدار، شماره‌ی ۲۰

   + بهاره رهنما - ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٧

یادداشت روزنامه شرق/ 5 تیر 92

 
روزنامه شرق
5 تیر 92
یک حرف، یک نگاه

روکش‌هایی برای روز مبادا
بهاره رهنما
داشتم به میهمانم می‌گفتم که اگر راحت‌تر است رویه نایلونی روی مبل‌های سفید را بردارم، نرسیده بودم قبل از رسیدنشان برشان دارم، او تعارف کرد و گفت راحت است من اما گرمم شد و برش داشتم، بعد یکدفعه حس کردم چقدر راحت‌تر است. سه‌سالی می‌شود خریدمشان اما هیچ لک و ضربه‌ای بر آنها نیفتاده اگرچه اکثر اوقات به دلیل ماندن همین روپوش نایلونی بر رویشان از لذت راحتی‌شان محروم مانده‌ایم، بعد یاد همه روکش‌های روی اشیای زندگی خودم و اطرافیانم میفتم، روکش‌های روی موبایل‌ها، شیشه‌ها، روکش‌های صندلی ماشین، روکش‌های روی کنترل‌های تلویزیون، روکش‌های روی لباس‌های کمد و... همه این روکش‌ها دال بر پذیرش دو نکته است یا بر نامیرایی خود باور داریم و یا اینکه قرار است چنین چیزهای بی‌ارزشی را به ارث بگذاریم، هر روز در روابط روزمره‌مان نیز همین‌روکش‌ها را بر رفتارمان می‌گذاریم تا فلانی نفهمد عصبانی هستیم، فلانی نفهمد چقدر خوشحالیم، فلانی نفهمد چقدر شکست‌خورده‌ایم. نقاب‌ها و روکش‌ها را استفاده می‌کنیم برای اینکه اعتقاد داریم اینطوری شخصیت اجتماعی ما برای یک روز مبادا بیشتر و بهتر روی پای خودش می‌ایستد و این در شرایطی است که اغلب زودتر از حد تصورمان این دنیا را ترک می‌کنیم و آن روز مبادا هرگز نمی‌رسد فقط ما فرصت و جسارت خود بودن را از خودمان دریغ کرده‌ایم. جسارت لذت‌بردن از خود حقیقی‌مان حتی به قیمت گاه زخمی شدن و ضربه دیدن. روحمان را از تماس با دنیا محروم می‌کنیم تا روزی این لذت را به او ببخشیم که بی‌محابا دنیا را لمس کند، غافل از اینکه امروز همان روز است و همان روز اگر در انتظارش باشی هرگز فرانمی‌رسد. میهمان من تلنگری کوچک به من زد. جلد همه وسایلی را که از ترس خش‌افتادن پوشانده‌ام، باز می‌کنم. دلم می‌خواهد اشیا هم دموکراسی را تجربه کنند. ضربه‌خوردن به قیمت لذت‌بردن از خود حقیقی. ما همه‌مان فکر می‌کنیم عمر نوح خواهیم کرد. در پس ذهن بشر همیشه همچنین باوری جا خوش کرده، خدا می‌داند که وقتی پرنسس دایانا مرد چقدر دستکش و کفش استفاده‌نشده در کمد او پیدا شد، برعکسش هم هست آدم‌های به‌ظاهر فقیری که با مرگشان کلی پول از بالش‌ها و لای رختخواب‌هایشان پیدا می‌شود و کلی خرت و پرت که طرف گذاشته بوده که روز مبادا از گنجه در بیاید و روز مبادا نرسیده غزل خداحافظی را سروده‌اند. محافظه‌کاری و دوراندیشی همیشه از احساس دموکراتیک بودن (لااقل با خودم) دورم کرده. من تصمیمم را گرفته‌ام. همه نایلون‌ها و روکش‌ها را کنار می‌زنم. من ترجیح می‌دهم لذت ضربه‌خوردن را تجربه کنم تا سلامت دور از دسترس ماندن را. شما چه؟ 

لینک خبر : http://sharghdaily.ir/?News_Id=13719
 

   + بهاره رهنما - ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٧