من نه گفتن بلدم پس هستم:)

قدیم ها کار که رد میکردم تا مدت ها مردد بودم که کارم درست بوده یا نه الان احساس میکنم یک باری از رو دوشم برداشته شده عجیب دیگه نمیتونم خودم و برای چند ماه درگیر یک کار کنم نمی دونم شاید تیاتر قصه متفاوتی داره اما تنها چیزی که این روزها با عشق و بی تردید انتخاب کردم سینمائی اقای تبریزی و تیاتر اقای صیفی أزاد بود ، پاییز هم بعد از مهر سفر های چشم ها ( نمایش من و نسیم ) شروع میشه و باید أزاد باشم ،زمستان هم شوق کار با نرگس نژاد و هتل پلازا با سیامک صفری در راهه ، خدا رو شکر میکنم که امسال سال کاری خیلی خوبی داشتم و مهمتر از همه شکر میکنم که دیگه خوب کی دونم ادم چه کارهایی نیستم ؛)و چه طور باید گاهی راحت بگم : نه!

   + بهاره رهنما - ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢۸

نظر آقای «ابوالحسن داوودی» درباره چهارمین دوره اجرای «چشمهایی که

نظر آقای «ابوالحسن داوودی» درباره اجرای مجدد «چشمهایی که مال توست» با کارگردانی و بازی «بهاره رهنما»

حتما ببینید... بهاره رهنما در اجراى یک نفره اش در نمایش چشمهایش... به بلوغى غبطه انگیز در بازیگرى صحنه اش رسیده . اجرا را براى اولین بار حدود یک سال قبل بر صحنه دیده بودم و جلبم نکرده بود . شاید به خاطر شتک هاى روشنفکرانه اش و فرار از ملودرامى که این اجرا باید در آن غوطه ور مى شد ، واین اجراى آخر فاصله اى باور نکردنى از آن یافته ، آمیزه اى از هجو و طنز و لحظات تراژیکى از زندگى یک زن روان پریش معاصر که جز با اجراى بهاره نمى توانست باورپذیر شود،... توصیه مى کنم حتما ببینید..


   + بهاره رهنما - ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٤

کودکان دروازه غار و کیسه محافظ محیط زیست

--کیسه دوستدار محیط زیست سلام دوستان :) اینجا ایران... تهران... شوش... خانه علم دروازه غار کلاس نقاشی و چاپ روی پارچه است: . و ما با افتخار معرفی می کنیم: کیسه های دوستدار محیط زیست تولید خانه علم دروازه غار محصولی با هدف حمایت از محیط زیست ( با فرهنگ سازی استفاده از کیسه های پارچه ای به جای نایلونی ) بانوان سرپرست خانوار ( دوزندگان کیسه ها ) کودکان کار و خیابان ( هنرمندان نقاش روی کیسه ها ) . باور کردنش سخت است که دست های کوچک نقش هایی به این زیبایی خلق کرده باشند. این بچه ها نه به مهد کودک رفته اند... نه به کلاس های هنری تنها در خانه علم دروازه غار مربیان مهربانی دارند که به آن ها یاد می دهند چطور روی کیسه ها نقاشی کنند. استعدادشان بی نظیر است. طرح هایی می کشند که پر است از رنگ های زنده و شاد... پر است از زندگی گرچه زندگی واقعی شان شاید به رنگارنگی نقش هایی که می زنند، نباشد. دست هایشان شاید تا دیروز سیاه می شدند و خسته از دنبال عابرهای خیابان دویدن اما امروز با هنر آشنا شده اند... با امید... و با آرامش... کودکان کار و خیابان دیروز... هنرمندان دانش آموز و باسواد امروز هستند که از هنرشان برای نجات زندگی خودشان و زمین شان استفاده می کنند و این کیسه ها کیسه های معمولی نیستند... این کیسه ها جادویی اند چون ما را به هم وصل می کنند... ما، دل ها و دست هایمان را به دست های کسانی که نیازمندند اما پر از استعداد، پر از امید و پر از حس خوب زندگی ... شما هم می توانید با خرید این کیسه های جادویی حامی زمین، بانوان سرپرست خانواده و کودکان کار و خیابان باشید. . قیمت کیسه ها از 5 تا 10 هزارتومان بر اساس طرح کیسه و میزان خرید شما متفاوت است. ... نمونه هایی از سفارش های شرکتی: در ذیل امده برای سفارش این محصول می توانید در تمام روزهای هفته با ما تماس بگیرید: مسئول فروش: 09124075921 خانه علم دروازه غار تهران: 55895759 - 09396007178 روابط عمومی جمعیت امام علی: 23051110 . این پیام را بگسترانید تا به دست تمام دوستداران و حامیان محیط زیست، بانوان سرپرست خانوار و کودکان کار و خیابان برسد. ... سپاس از توجه شما :) -------------- خانه علم محله دروازه غار تهران http://darvazeghar.blogfa.com/ http://www.facebook.com/darvazeghar جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی(ع) (جمعیت دانشجویان در برابر فقر) http://sosapoverty.org/ آدرس:تهران، متروی شوش، خیابان خیام جنوبی، کوچه آذر، بن بست چهارم، پلاک 1. زمان مراجعه: روزهای شنبه و پنج شنبه از ساعت 13 الی 16. تلفن خانه علم: 55895759

   + بهاره رهنما - ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢۱

در حاشیه اجرای چشم ها: قهرمان و بچه هایش

و برای اجرای چهار باره چشمها وسط مرداد داغ تهرون باز هم چند ثانیه ای بارون زد به اینکه پای به جاده زدن باشم شک دارم دیگر ولی به زن باران بودنم نه، نغمه نمایش من هم زنی از جنس باران است که حتی أسمان دبی و شیراز هم پا به پای اشک های عاشقانه او در اولین روز اجرا چند لحظه ای بارانی شد ، این روزها در فاصله های پشت صحنه نمایش چشمها نغمه دوست جدیدی پیدا کرده در باغ موزه هنر ایرانی پشت صحنه نمایش ما گربه ای به نام قهرمان با بچه هایش زندگی میکند ، روز اول به من کفتند :نمیترسی اگر وسط اجرا یهو آمد توی صحنه؟ گفتم نه سعی میکنیم همزیستی مسالمت امیزی پیدا کنیم و همین طور هم شد در این دوروز آرام و ساکت با دو بچه ملوسش کنار نیمکت تعویض لباس من جا خوش کرده ، وقتی غرق اشک در فاصله روزهای زندگی نغمه در نور کم پشت صحنه به انجا میروم ، نگاهم میکند و حس خیلی خوبی به من میدهد آنگار او هم مبهوت روزهای عاشقی بی انتهای نغمه نمایش من شده ، نگاهش باز به یادم می أورد که حیوان فحش نیست ، که حیوان چقدر قابل اطمینان تر و گاه فهیم تر از این موجود دو پای مغرور یعنی أنسان است!از فردا میخواهم برای قهرمان و بچه هایش غذا ببرم ، همیشه در تاریکی ها و سکوت های پشت صحنه های نمایش معجزه های کوچک و بزرگی نهفته است اما حالا میبینم که حضور قهرمان و بچه هایش یکی از بهترین این معجزه هاست ، شک ندارم جدا از محیط زیبا و فرهنگسرای خاطره انگیز باغ موزه ، دلم برای قهرمان و بچه هایش تنگ میشود .

   + بهاره رهنما - ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢۱

و بر دیگر برای چهارمین بار نمایش چشمها بر صحنه میرود...

سالن کهن دیار با نمایش چشمهایی که مال توست افتتاح میشود، باغ موزه هنر ایرانی خ فرشته بوسنی چهارراه دکتر حسابی از بیست مرداد تا چهار شهریورساعت هفت و نیم شب شماره رزرو:09388093899 لطفا مثل همیشه از عاشقانه ما در محل زیبای باغ هنر ایرانی حمایت کنید و در مدت کوتاه این دو هفته به دیدار نغمه عاشق نمایش ما بیایید ، جای نسیم ادبی عزیز کارگردان این نمایش که این بار در سفر است سخت خالی است

   + بهاره رهنما - ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٦

دوباره نمایش «چشمهاییکه مال توست» به روی صحنه می رود

نمایش «چشمهایی که مال توست» با بازی بهاره رهنما برای بار چهارم در تهران به روی صحنه می رود.

این نمایش پیش تر در فرهنگسرای نیاوران، فرهنگسرای ارسباران و سالن تازه تأسیس باروک به روی صحنه رفته بود و حالا به دلیل اصرار مکرر تماشاگران برای اجرای این نمایش بناست از 20 مرداد تا 4 شهریور هر شب ساعت هفت و نیم در محل باغ موزه هنر ایرانی سالن کهن دیار به روی صحنه برود.

علاقه مندان برای رزرو بلیط میتوانند با تلفن 09388093899 تماس بگیرند.

باغ موزه هنر ایرانی در خیابان فرشته (خ فیاضی)، خیابان بوسنی، چهار راه دکتر حسابی واقع شده است.

   + بهاره رهنما - ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٦

یادداشت آقای گلمکانی درباره «پسران آفتاب»

درباره نمایش «پسران آفتاب» به کارگردانی سیامک صفری
کمدی کلَنجار
هوشنگ گلمکانی
این بار که داشتم نمایشنامه «پسران آفتاب» را می‌خواندم، دیدم آنچه از «نیل سایمون» نابغه به یادم مانده، همین کلنجارهای کلامی آدم‌هایی است که به هر دلیلی به جان هم افتاده‌اند و دارند با نیش زبان‌شان همدیگر را مشت‌ومال می‌دهند؛ آدم‌هایی که شاید تعارض خیلی جدی هم با هم ندارند اما گاهی روی قوز می‌افتند و می‌خواهند روی همدیگر را کم کنند و به‌اصطلاح این روزها پوززنی کنند. پینگ‌پنگ کلامی بی‌وقفه و سریع میان شخصیت‌های آثار «سایمون» مشخصه کار اوست که از استندآپ کمدی‌های نمایش‌های وودویل می‌آید؛ عین همین ویلی کلارک و ال لوییسِ «پسران آفتاب» که رسما ریشه در نمایش وودویل دارند و نقش دو نمایشگر موفق و حالا بازنشسته آن جور نمایش‌ها را دارند. این تاثیرپذیری هم ریشه در دوران کودکی دشوار «سایمون» (متولد 1927) دارد که مصادف شده بود با بحران اقتصادی بزرگ آمریکا در دهه 1930 و نمایش‌های وودویل حکم پناهگاهی روانی در آن هنگامه فقر و دشواری داشت. دیگر نمایشنامه‌ها و فیلمنامه‌های موفق «سایمون» هم حاوی کلنجارها و پینگ‌پنگ‌های کلامی سریع و دیوانه‌واری هستند که یا بر اساس موقعیت شکل می‌گیرند یا جناس هستند و بازی‌هایی با زبان و وزن و آهنگ کلمات. «نیل سایمون» استاد کمدی موقعیت و کلام است. به‌جز همین «پسران آفتاب» به یاد بیاورید «پابرهنه در پارک» و «چریتی شیرین» و «زوج عوضی» و «دختر خداحافظی» را؛ یا حتی «زندانی خیابان دوم» که وجه درام و جدی‌اش بر کمدی آن می‌چربد. کمدی کلنجار متکی بر ریتم سریع است و رگبار کلمه‌ها و جمله‌ها – مثل بگومگوی حاجی و سیاه در نمایش‌های روحوضی و سیاه‌بازی خودمان – و جا ماندن یکی از دو طرف از این مسابقه حرافی از عناصر اصلی شکل‌دهنده اثر است. تماشاگر از طرفی از اینکه خودش نکته را گرفته اما مخاطب جمله‌ها از مفهوم آنجا می‌ماند لذت می‌برد و هم حاضرجوابی و تسلط آدم‌های نمایش را تحسین می‌کند. بیلی وایلدر، استنلی دانن، وودی آلن، هربرت راس، جن ساکس، باب فاسی و ملوین فرانک از‌جمله استادان اجرا و کارگردانی این نوع کلنجارها در سینما هستند. زمان‌بندی درست و ریتم سریع اجرا از عوامل اصلی موفقیت آثار «سایمون» در تئاتر و سینماست. خود او هم در توزیع و زمان‌بندی شوخی‌ها باید این را رعایت کند که شوخی‌ها به‌اصطلاح همدیگر را زیر نگیرند و خنده تماشاگران به شوخی قبلی، تاثیر و درک شوخی بعدی را از بین نبرد و مانع شنیدنش نشود. اجرای «سیامک صفری» از نمایشنامه «پسران آفتاب»، که اکنون روی صحنه تالار اصلی تئاترشهر است، نکته کلیدی اول را به هر دلیل نادیده گرفته و ریتم اجرا کندتر از ریتم آشنا و متناسب با متن در اجرای یک نمایشنامه نیل سایمونی است اما البته ریتم انتخابی او باعث شده درک و دریافت آنها توسط تماشاگر آسان‌تر باشد و شوخی‌ها از دست نروند.
انتخاب چنین نمایشنامه‌ای توسط «صفری» برای کارگردانی و بازی در یکی از دو نقش اصلی‌اش، انتخابی درست و متناسب با توانایی‌های اوست. بازی‌های کلامی «صفری» در اجراهای سال‌های اخیرش و لحن انتخابی او، به‌خصوص تکرارهای کلمه‌ها و عبارت‌ها، حالا که به آنها فکر می‌کنیم به نظر می‌رسد انگار از دل آثار «نیل سایمون» بیرون آمده‌اند و اکنون در این اجرا حکم یک شاخص در بازی یک بازیگر مولف را پیدا کرده‌اند. لحن به‌اصطلاح «کول» و یکنواخت «صفری» در اجرای نقش «ویلی کلارک» هم یکی از جاذبه‌های کار او در این نمایش و متناسب با روحیات یک کمدین موفق سابق نمایش‌های عامه‌پسند است که نمی‌خواهد بپذیرد پیر و بازنشسته و ازکارافتاده شده و همچنان سرتق و مدعی باقی مانده و دست از آزار زوج سابقش که حالا 11 سال است او را ندیده و در این مدت با هم قهر بوده‌اند، برنمی‌دارد. نکته اساسی در بازی «صفری» پرهیز او از صداسازی و گریم سنگین (منهای سفیدکردن مو) و «حرکت‌های پیرمردانه» است. او مثل همیشه از ویژگی ذاتی اندامش (اندکی انحنای گردن) برای بازسازی «ویلی کلارک» هم استفاده می‌کند، در حالی که «فرزین صابونی» بازیگر نقش ال لوییس (که طبق متن، سنش بیشتر از ویلی کلارک است) ناچار به صداسازی و «بازی» حرکت‌های پیرمردانه شده است. «بهاره رهنما» با وجود نقش کوتاهش مثل همیشه کارش را شیرین انجام می‌دهد.
«پسران آفتاب» اجرایی تقریبا وفادارانه به متن است. به‌جز حذف ناگزیر پرسوناژ پرستار در تمرین نمایش «دکتر» توسط کلارک و لوییس، در پرده ماقبل آخر، بقیه نمایش کم‌وبیش مطابق متن اصلی پیش رفته و برخلاف روال رایج این سال‌ها از واردکردن شوخی‌های جنسی و سیاسی روز و اینجایی در آن پرهیز شده؛ در حالی که متن قابلیت بسیار برای این‌جور مزه‌پرانی‌ها داشته و این قابلیت وسوسه‌کننده‌ای در تئاتر این سال‌های ما برای خنده بیشتر گرفتن از تماشاگر و پرکردن صندلی‌هاست. بنا به سنت نقد فیلم در این سال‌ها که کلیشه «کمی طولانی است، باید کوتاه‌ترش کرد» ورد زبان‌هاست، در مورد «پسران آفتاب» هم می‌شود گفت بدون حذف چیزی از آن، می‌توان با تغییر ریتم اجرا، جذاب‌تر و کوتاه‌ترش کرد.
و نکته آخر تحسین کار خانم «آهو خردمند» در ترجمه متن است؛ ترجمه‌ای روان و حرفه‌ای از یک تئاتری کهنه‌کار که کلام تئاتری را می‌شناسد؛ اما متاسفانه شلختگی ناشر باعث شده کتاب پر از غلط‌های چاپی و تایپی و لپی باشد و حتی آن را به دست ویراستاری نسپرده تا تفاوت لحن و ادبیات محاوره با توضیحات متن را سامان دهد و یکدست کند.


http://sharghdaily.ir/?News_Id=17128

 

 

   + بهاره رهنما - ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٦

برای بیماران EB/روزنامه شرق/ 16 مرداد 92

روزنامه شرق
یک حرف، یک نگاه

بیماران EB؛ پروانه‌های معصوم
بهاره رهنما
چندروز پیش که به‌عنوان سفیر حمایت از حقوق کودکان انتخاب شدم و مفاد بیانیه حقوق کودک را که ایران از سال ٧٢ به آن پیوسته مرور می‌کردم، دیدم در یکی از مفاد این قانون حق حمایت از کودکان بیمار به‌عنوان مسوولیت مهم دولت‌هایی که عضو این کنوانسیون هستند، ذکر شده. قبلا با کودکان سرطانی و به‌واسطه همین سمت در انجمن هموفیلی با کودکان هموفیلی آشنا بودم اما دیروز دعوت شدم تا در جمع بیماران و کودکانی باشم که از بیماری لاعلاج و کمیابی به‌نام مخفف EB رنج مهلکی می‌کشند، در این نشست که با حمایت بانوان «رخشان بنی‌اعتماد» و«رویا تیموریان» صورت گرفت، تاکید کردم که حمایت از کودکان بیمار طبق ماده‌ای از اعلامیه حقوق کودکان برعهده دولت‌هاست. بیماری‌ EB که یک اختلال ژنتیکی کمیاب از بدو تولد است، بیماری نادری است که تاکنون ٣٠٠نفر در ایران از این نوع شناخته شده‌اند و باتوجه به تعداد کم این بیماران باید از حمایت دولتی خوبی برخوردار شوند. از مردم و خیرین هم در این زمینه خواستار همیاری هستیم. این بیماران با تاول‌هایی از درون و بیرون بدن و ازدست‌دادن به‌مرور اعضای داخلی بدن، چسبندگی مری و انگشت‌های دست و بسیاری مشکلات دردناک و هزینه‌های طاقت‌فرسایی مواجه هستند. به داد این پروانه‌های معصوم برسیم. با یک بسیج همگانی هرکس از هر دریچه‌ای می‌تواند همیاری کند تا بیماران EB لااقل کمتر زجر و درد بکشند. قابل ذکر است که هنوز ستاد بیماری‌های خاص این بیماری را جهت حمایت در شمار بیماری خاص قبول نکرده و نپذیرفته است. آدرس سایت انجمن حمایت از این بیماران: www.ebiran.com


http://sharghdaily.ir/?News_Id=17190

   + بهاره رهنما - ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٦

پریا شانزده ساله شد

امروز دخترک قصه های من به شانزده سالگی سلام میکند و من در بهت این بالندگی مبهوت ، خدایم را شکر میکنم ،با لذت و تحسین نگاهش میکنم و به یاد میاورم این شعر مرحوم حمید مصدق را:


زیباییت مرا به قصور متهم میکند
بی آنکه بداند از اینهمه ،
سهم پرنده فقط پرواز است...

   + بهاره رهنما - ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٥

برای شقایق دهقان

برای روزهای دلتنگی ،روزهای سختی که همه در پیش داریم، روزهای جدا شدن، روزهای ترک روزهای متداول عمر ،لحظه هایی که همه باید بگذرانیم ، کنار هم بودن شاید تنها دلخوشی و کمک باشد ، به نسبت ها و حرف ها مدت هاست بی اعتنا شده ام ، بارها یک دوست را از فامیل نزدیک تر و یک فامیل از صد غریبه دورتر یافته ام، شقایق دهقان برای من فراتر از یک جاری بود ،نوعی حس دوستی بی هیچ واسطه و اتفاقا حتی شباهتی ، بدون فرصت دیدار های پشت هم و فامیل بودن و نبودن از همان روزهای اول بینمان جاری شد و جای جاری بودنمان را گرفت، شاید در شکل گیری این احساس خانواده عجیب مهربان و بی غل و غش شقایق هم بی تاثیر نبود خانواده ای که وقتی کنارشان بودم پر از حس زندگی و شور و شوق و دوست داشتن بودم و پدر نازنینی که عجیب برایم مرد بزرگ و تحسین برانگیزی بود، یادم هست وقتی تازه عروسی کرده بودیم و حسابی بی پول بودیم برای تزیین آپارتمان کوچکمان دنبال چند در قدیمی بودم ، اقای دهقان شنید و خودش آمد دنبالم و با پاترولش من را برد کرج ، یک ویلای قدیمی دارها را انتخاب کردیم و برگشتیم ، از این کارها برای همه میکرد ،اصولا خانواده دهقان و حتی همین شقایق عادت دارند که در خانه شان روی همه باز باشد و به همه سرویس های محبت أمیز بدهند، حالا خیلی ناگهانی این مرد به سفر ابدی اش رفته و این روزها من در کناراین خانواده نازنین نبودم ، کنار دوست خوبم شقایق و خانواده نلزنینش، حسرتش ماند به دلم که همان روزهای اول لااقل کنارشان باشم ، به خانم دهقان که نگاه میکنم هنوز هم عاشق است هنوز منتظر است که همسرش از جاجرود برگردد، او به سوگ همسری نشسته که یکی از عاشقانه ترین و کمیاب ترین روابط زناشویی بعد نزدیک چهل سال زندگی را با او تجربه کرده ، برایش صبر ارزو میکنم تنها چیزی که از دستم بر میاید،حالا من مانده ام و شرمندگی نبودن کنار این ادمهای نازنین و عزیز در این روزهای سخت.

   + بهاره رهنما - ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٢

مصاحبه من با سهیل نجم /تیر٩٢/روزنامه اعتماد

این مصاحبه با ترجمه اقای عمار تاجبخش و در منزل خانم حسن راده -مصطفى انجام شد و به اهتمام خانم مینا أکبری در روزنامه اعتماد مورخ پنج شنبه سوم مرداد منتشر شد. Soheil Najm : متولد 1956در بغداد سردبیر نشریه ی گیل گمش (نشریه ی فرهنگی عراق به زبان انگلیسی) ،دبیر بخش سیاسی روزنامه ی الجریده ،عضو انجمن عراقی دفاع از حقوق خبرنگاران عراقی. وی لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه بصره است . و فوق لیسانس ادبیات انگلیسی از دانشگاه سنادر سال 2002 آثار او: دو کتاب شعر که در سال های 1994 و 2002 در بیروت و دمشق منتشر شده اند. و بیش از سیزده جلد کتاب که شامل ترجمه های او از آثار ادبیات جهانند. وی جهان عرب را با شاعرانی از کشور های انگلستان و آمریکاو سایر کشور های جهان آشنا کرده است.نیز ازرمان نویسان برجسته ی معاصر همچون نیکوس کازانتراکیس و خوزه ساراماگو کتاب هایی را ترجمه کرده است . یکی از تازه ترین کتاب های او از مدرنیسم تا پست مدرنیسم است . سهیل نجم شب شعر های متعددی در ایالات مختلف آمریکا و سایر کشورهای جهان داشته و دو بار نیز به تهران سفر کرده است. این شاعر عراقی از سوی سردبیر نشریه ی آتلانتا رویو Atlanta Review دان ویچ Veach Dan مسولیت معرفی شعر امروز عراق را به جهانیان به عهده گرفت و توانست با همراهی دو شاعر و مترجم دیگر گزیده ی در خور اعتنایی فراهم کند که توسط دانشگاه میشیگان آمریکا به چاپ رسید و با استقبال عظیمی رو بروشد . این کتاب د رایران توسط انتشارات نگاه و با ترجمه ی فریده حسن زاده- مصطفوی با عنوان" باقی مانده ی وطنم " منتشر شده است دوستِ ایرانی از آن سوی سیم صدایش که آمد: " سلام عزیز " گردبادی معطر قلبم را در خود فرو پیچید با دست های انسانیت. زیارت در مشهد ایمان ِ آن ها سیلابی جاری بود که نقش بر آ ب می کرد آن همه تجمل را نیز چنین بود بی نیازی دختران تهران سپیده دم در تهران شبنم می چینند دختران تهرانی برای گلبرگ گونه هاشان بی سرخاب و سفیداب. سال ها پیش که در دانشکده ادبیات از طریق استاد عزیزم خانم دکتر مصفا با شعر عاشقانه عرب آشنا شدم ، این اشنایی عجیب شیرین و پر شور بود : اولین عاشقانه عربی که خواندم و معنا کردم را همیشه به یاد دارم : اموزگار نیستم تا تو را بیاموزم چگونه دوست بداری پرندگان برای پرواز به معلمی نیاز ندارند و ماهی ها برای شنا کردن عشق را از عشق بیاموز که بزرگترین عشاق جهان ، خواندن نمی دانست بعد ها هم عاشق نزار قبانی و غاده السمان شدم، وقتی شنیدم سهیل نجم به تهران آمده به پیشنهاد دوست شاعر و مترجمم خانم حسن زاده-مصطفوی ( مترجم و مصاحبه کننده کتاب شعر عراق ) با او گفتگویی ترتیب دادم برایم خیلی جذاب تر شد وقتی فهمیدم با معلم . روزنامه نگار و شاعری مواجهم که اتفاقا آنسوی سنگر ها با جوانان کشورم جنگیده اما به گفته خودش هرگز تیری شلیک نکرده و حرف اصلی اش این است که از نژاد پرستی تعصب و تهجر سخت بی زار است .، شاعر عرب پنجاه و چند ساله ای که جهان را وطن خود می داند و خودش را نماینده انسان در هستی ، البته که امواج انسانی او در این گفتکو سخت آرام و صلح جویانه بود و بسی خوشایند . . ر- آقای نجم شما در حین انجام این مصاحبه چند سال دارید ؟ ۵٣ سال خب بنابر این اوضاع خوب است چون برای یک مرد شاعر پنجاه و سه ساله هنوز افق های باز بسیاری در بیش روست . ن- خب حالا در سنی هستم که دیکر انقدر تجربه دارم تا شعرهایی بنویسم که موضوعاتش تکرار نشدنی است . ر- یعنی از عشق نخواهید سرود ؟ آیا عشق جزو این موضوعات تکراری شده برایتان یا در مرحله گذر از اشعار عاشقانه تان هستید؟ ن-داستان عشق و رابطه عاشقانه بین مرد ها و زن هامرز و انتهایی ندارد و نمی توان پایانی براین حد این ارتباط مشخص کرد شاید به لحاظ سنی آدم تجربه اش هی بیشتر و بیشتر شود ولی شاعر ذهنش در این نوع موضوعات همیشه کودک و معصوم باقی می ماند، نه فقط شاعر بلکه هر نویسنده ای اگر احساسش را از دست بدهد دیگر باید با سفارش این و آن بنویسد نه با شهود دلش و این یعنی اینکه دیگر بکر نیست . ر- فکر نمی کنید که برای شاعران کشوری مثل کشور من و شما عشق در قیاس با اینهمه خون و جنگ و مصیبت و فقر و مشکلاتی از این جنس گاهی موضوع زیادی سانتی مانتال و دور از واقعیتی به شمار می آید؟البته در این دوره زمانه منظورم هست وگرنه شعر عرب نزار قبانی را هم دارد که وسط جنگ ، خمپاره و خون باز هم از عشق می گوید اما من حس میکنم این روزها نوشتن از عشق کمی فانتزی می نماید شما این طور فکر نمی کنید ؟ ن- نمی شود فقط از یک یعد و یک زاویه به این موضوع نگاه کرد شاید در روزگار قدیم شاعرانی بودند که حماسی یا در بعد نصیحت و اندرز یا مدح و ثنا شعر می گفتند ولی شاعر امروز خودش را به یک موضوع محدود نمی کند شعر امروز از یک نیاز درونی شروع می شود و این نیاز ممکن است هر چیزی باشد اما مهم چگونگی خلق این اثر است مهم این است که آیا این شعر معاصر اصلا شعر است یا نه یک نثر عادی است. شعر های امروزی چه شعر عاشقانه باشد و چه سیاسی شعری است که با تعمق و تعقل خلق می شود . ر- و آیا نفوذ این تعمق و تعقل در شعر آن بکری و احساس شاعرانه ناب را تحت تاثیر قرار نمی دهد؟ ن- نه اتفاقا تعقل و تعمق به احساس بعد می دهد و رشدش می دهد و نمی توان این ها را از روح شعر جدا کرد ، شعر در واقع از یک احساس شروع می شود و با یک تعقل به پایان می رسد . ر- برگردیم به احساس عاشقانه من خودم یک داستان نویس زن هستم که از عشق می نویسم ولی گاهی فشار فقر، گرانی و بدبختی ومسایل اطرافم انقدر زیاد است که حتی موضوعی مثل (عشق) را هم تحت تاثیر قرار می دهد، شما این طور نیستید ؟شرایط اجتماع شما چقدر موضوعات شعر شما را تحت شعاع قرار می دهد؟ ن-به گمانم سلیقه شخصی معمولا از بین نمی رود ببینید مثلا نویسنده بریتانیایی جین آستین در زمان جنگ های ناپلءون بناپارت زندگی می کرد آما سعی کرد ثقل داستان هایش را روی پایه روابط اجتماعی استوار کند .وفرهنگ بریتانیایی را با نوشته هایش و البته با پرداختن به جزییات این فرهنگ و اجتماع آداب فرهنگ بریتانیایی را زنده نگه داشت شما حتما به عنوان یک بازیگر می دانید که آثار بسیار ماندگاری از این نویسنده باقی مانده که بسیاری آز آنها به فیلم تبدیل شده . اما خب نمی شود یک بعدی ماند، لااقل برای ماندگاری نمی شود، مثلا خود شکسپیر را مثال می زنم که شاید عشق هسته اصلی درام هایش بود ولی به همه و مسایل مثل سیاست ، فقر ،فلسفه و همه و همه در کنار آن هسته اصلی پرداخته و خب ماندگار هم شده . ر- قبل از این سوال کاملا به شما اطمینان می دهم که من اصلا فمنیست نیستم اگرچه دنیای داستان هایم به شدت زنانه انداما می خواهم بدانم که شما تفاوت اصلی جهان شعر مردان شاعر با زنان شاعر را در کجا می بینید ؟من که گمان می کنم مردان شاعر دروغگویان احساس بهتری از زنان شاعر هستند ، شما چه طور فکر می کنید اینهمه منابع الهام متمادی تا پایان عمر از کجا می آید؟ ن- مشکل مشرق زمین همین خط کشی بین جهان مردانه و زنانه است در واقع عملا در دنیای امروز نمی توان این مرز بندی ها را لحاظ کرد . ر- اما در همین جها ن امروز در کشور هایی مثل کشور من و شما دیه یک خانم متخصص و دانشمند در یک رشته نصف دیه یک مرد معتاد بیکار است نمی توان روی این واقعیت ها چشم بست و ندیده شان کرفت ، همین زن شاعر امروز برای چاپ اشعارش هزار جور توضیح و بهانه باید برای اطرافیانش بدهد ،ولی یک مرد شاعر به راحتی همه را ملکه الهام می کند و کسی هم از او توضیحی نمی خواهد . این دنیا ها یکسان نیست. ن- بله متوجه هستم ولی شما هم این را در نظر بگیرید که بخشی از این مشکلات مشکلات فرهنکی است خود شما زنان در طول تاریخ خودتان را دچار سانسور و پنهان کاری کرده اید و احساستان را در پس پرده نگه داشته اید .وقتی شاعری برای خودش حد و مرزی قایل می شود و جلوی خودش سد می گذارد معلوم است که نمی تواند رشد کند. ر—ولی فراموش نکنید که این سد ها را دنیای مردانه برای ما ساخته ترس ما از بروز احساس مان تقابلی است که جهان مردانه بیرون با قدرتی که دارد بر ما و شعر ما اعمال کرده و خواهد کرد .ما همیشه باید جوابگو باشیم ،حتی برای فرزندانمان که مردان آینده هستند . ولی خب بهتر است جنگ نکنیم حالا بین دنیا میخاییل شما ر فروغ ما قرابت هایی در شعر هست حالا که صحبت از سد نگذاشتن برای احساس هست ، شما کدام را بیشتر می پسندید؟ ن- دنیا میخاییل عالی است ولی فروغ شما در جسارت بی همتا است حتما این را خودتا ن هم می دانیدمن اعتقاد دارم که این موانع را باید خود شاعران زن در هم بشکنند ،و آنگاه است که خیلی بهتر از ما مردان احساسشان در شعرشان متولد می شود.یک شاعر لبنانی زن هم هست به نا م جمانة حداد که کاملا مجنون بی حد و مرز می نویسد.اوبه عنوان آخرین کارش یک مقاله بلند بالا در مورد کفر نوشت ، یک مجله هم در میاورد به عنوان کالبد در این کالبد که تا همین الان در بیروت که امکان و آزادی بیشتری برای چاپ هست بیرون می آید و در این مجله همه مسایل مختلف سیاسی اجتماعی هنری و حتی فلسفی با نوعی تابو شکنی خاص مطرح میشود در مصر هم زنان شاعری مثل ایمان مرصال توانسته اند این حد و مرز ها را بشکنند ،البته الان این زن در کانادا زندکی می کند. ر- استثنا ها ملاک نیستند، خب بس مجبورم جنگ را ادامه دهم ،ببینید حتی اززمان غارنشینی هم این موانع را برادران و پسران و پدران زن ها در برابرشان گذاشته اند چون قدرت اجتماعی مردان در اداره امور بیشتر بوده .. ن- اما شما می توانید به زنان غربی نویسنده نگاه کنید ،مثلا سیمین دوبوار این ها برای حفظ و رسیدن به آزادی های اجتماعی شان تابو های زیادی را شکسته اند .و تلاش کرده اند. ر- شما با وجود اینهمه سانسور و فشار دولتی مشکل چاپ آثارتان را نداشته اید و یا ترس از بگیر و ببند ها و توبیخ های دولتی ؟ ن- ما خوش شانس هستیم که بیروت را داریم و داشتیم و امکان چاپ آثار در آنجا خیلی راحت میسر است .خصوصا این که نزیک به جهل و هشت کشور عربی زبان در منطقه هست علاوه بر آن از خوش شانسی های نویسندگان عرب این است که حکومت گردانان آنها اصولا اهل خواندن و فهمیدن آثار هنرمندا ن نیستند ،لااقل اغلب درکش را ندارند، در ضمن اکثر شیوه های نوشتن الان غیر مستقیم است و می شود به هر حال به نوعی به خیلی از مسایل بسطش داد،الان فقط یک شاعر عراقی داریم یه نام مظفر نواب که مستقیم انتقاد می کند اوسال های بسیاری از عمرش را در دهه شصت میلادی درزندان و فرار گذراند و داستان بسیار معروف و عجیبی در فرار از زندا ن با دوستانش دارد آنها مدت ها یک تونل زیرزمینی کندند و فرار کردند ،مدتی هم قبل از انقلاب در اهواز و سپس بیروت بود ، الان هم در دمشق زندگی می کند .نوشته های او اگرچه برای نسل های بعدی ایجاد یک سبک از شعر سیاسی کرد ،اما از نظر ما شاعران نسل ما شعر های او به شعار های سیاسی بیشتر شبیه بودند تا اصل شعرو جوهر شعر. ر- شعر های شما این روز ها بیشتر با جه مضامینی خلق می شوند؟ ن- بیشتر فلسفه زندگی و مرگ من حتی وقتی شعر عاشقانه می سرایم این جور مضامین و فلسفه زندگی و تعقل در این موضوعات کنار آن حس و حال وجود داردمثلا قصیده های من بیشتر حالت سوالی دارند ، من با طرح سوال در شعرم بیشتر می خواهم ذهن خوانندگانم را به چالش بکشم ولی در واقع نمیتوانم بین احساس و تعقل در شعر مرزی قایل شوم . ر- اولین بارقه های شعر کجا به ذهنتان خطور کرد ؟ ن- ریشه اصلی این اتفاق برای من در خود زبان عربی بود و ارتباط عجیب بین کلمات این زبان است.البته تحصیلاتم را در رشته ادبیات انگلیسی در دانشگاه بصره به پایان بردم ولی خب تاثیر اصلی را از خود زبان عربی و داستان ها ی قدیمی و خیال پردازانه این فرهنک مثل هزار و یک شب گرفتم ، من روی مسایلی تمرکز کردم که شخص را وا می دارد تا به خودش رجوع کند و آنگاه دنیای خودش را بسازد. ر- و آیا در جهان بینی شما عشق جزو این موضوعات است ؟ ن- بله عشق موضوع مهمی است نمی شود انکارش کرد ، من خودم از آن دسته آدم ها هستم که به گمانم عشق یکتاست و تکرار نشدنی ، امکان دارد آدم های مختلفی در زندگی آدم بیاید و برود ولی هرگز دوباره عشق اتفاق نمی افتد .، یک شعر عربی قدیمی هست که در یک بیتش می گوید ـ قلبت را به هر کسی خواستی بده اما عشقت از او گریخته و دست نفر اول باقی مانده .. ر- من تصور می کنم در زندگی اغلب شعرای مرد مادرشان تاثیر عجیبی داشته نه لزوما در شعرشان بلکه در وجودشان در مورد شما این طور نبوده ؟ ن- نه در مورد من این طور نبود، من وقتی کودک بودم پدرم به دلیل مسایل اجتماعی به زندان افتاد و مادرم مجبور شد سخت و محکم بشود و مثل یک مرد بار زندگی را به دوش بکشد و بنابر این با خشونت و جدیت عجیبی همه چیز را بر ما سخت می گرفت ،این رفتار مادرم باعث شد من در جوانی تبدیل به یک مرد بشوم خیلی کودکی نکردم بعد ها هم که در دهه بیست عمرم شروع به نوشتن شعر کردم پدرم هرگز شعر های من را نخواند او سواد خواندن و نوشتن نداشت . پدرم که هیچ، خیلی از به اصطلاح روشنفکران جامعه ما ،ما را به افراد خاموش و چشم بسته ای که چیزی را نمیبینند متهم کنند ، اوضاع سیاسی اجتماعی ما از ما آدم هایی سرشار از عقده ساخت و خب شاید این نوع نوشتار خیلی ها را خوش نیاید، بعد ها که آزادتر شدیم کم کم نوع نوشته ها یمان هم آزاد تر شد و تغیییر کرد . ر- آیا می توان ادبیات عراق را به دو دوره قبل و بعد از این آزادی ها تقسیم کرد ؟ ن- خب قطعا اوایل که احساس این آزادی وجود نداشت من هم جور دیگری می نوشتم، اما بعد ها که کورسوی امیدی از جانب بیروت بر داستان نشر تابید خب طبعا من هم خودم را برای نوشتن آزادتر گذاشتم ، من اشعار سیاسی هم دارم که به روش خودم بیانشان کرده ام . ر- آیا پنج فرزند شما تمایل و رغبتی به شعر شما دارند ؟ ن- دختر بزرگم بله ؛با این که مهندس شیمی است به شعر علاقه دارد، اما باقی آنها نه ، این بی رغبتی به مطالعه در نسل جدید کشورم متاسفانه وجود دارد، ر- دنیا را جقدر با دید امید نگاه می کنید؟ ن- اکنون را کاملا نا امیدانه نگاه می کنم .وقتی جوان بودم وارد احزاب سیاسی وقت شدم ولی خیلی زود از آنها سر خورده شدم بعد ها به این نتیجه رسیدم که اگرچه یک هنرمند نمی تواندنسبت به مسایل اطرافش بی اهمیت باشد ولی هنر و سیاست هرگز با هم جمع نمی شوند و کنار نمی آیند ر- اولین شاعر زن کشورتان یا شایدمهم ترینشان کیست ؟ ن- نازک الملایکه. ایشان یکی از قدیمی ترین زنان شاعر عراقی است که چند سال پیش فوت کرد و از پایه گزاران شعر سپید در عراق بوده که مضامین بسیارعمیقی را در شعرش بیان می کرد .همزمان با ایشان بدر شاکر السیاب و عبد الوهاب بیاتی و بلند الحیدری که کرد بود ولی عربی می سرود هم خیلی مؤثر بودند، این چهار تا را شاعران اربعه شعر نو می نامند که غالب های کلاسیک شعر را کنار گذاشتند، شعر عراقی از سه مرحله عبور کرد ابتدا شعر مرحله جواهری است که جواهری را استاد سخن می دانسته اند و اشعارش به سبک کلاسیک و شعر قافیه دار نوشته می شده ، بعد این شعرای اربعه مرحله دوم هستند بعد این ها شاعران دهه هفتاد میلادی عراق هستند که من و هم نسلانم هستیم که در واقع غالب قصیده بی وزن را پایه گذاشتیم ر- چقدر به مفهوم وطن و خاک اعتقاد یا وابستگی دارید ؟ ن- من عراقی هستم و برای کشورم احترام قایلم شناسنامه من عراقی است ولی من جهان را وطن هنرمند می دانم و چندان به این مرز بندی ها اعتقادی ندارم وخودم را نماینده انسان در جهان می دانم ر- من هم فکر می کنم موطن همه شاعران دنیا جهان است و هستی. به عنوان آخرین سوال برایم جالب است که به عنوان دو انسان که زمانی کشور هایمان به روی هم آتش گشوده اند و جوان های هم را کشته اند و بر وی خانه های شهر های هم بمب انداخته ایم امروز روبه روی هم نشسته ایم و داریم از عشق و شعر و هستی حرف می زنیم برای شما عجیب نیست ؟ ن— نه برای من این عجیب است که انسان دشمن انسان باشد ،خداوند انسان را آزاد آفریده اما انسان خودش به خودش و هم نوعش زنجیر می زند ،خب این دخالت در کار آن آزادی اصلی است .من دو سال قبل ایران آمدم و یک قصیده راجع به ایران نوشتم حس می کردم اینجا سرزمین خودم است و دارم از سرزمین خودم می نویسم … .د ایران در ازل شاه مرواریدی بود فرو افتاده بر سینه ی دریا چون شهابی فروزنده بدل گشته به خاکِ بارور و ابدیت ِ زیبایی

   + بهاره رهنما - ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٤