مطلب جدیدم در شرق

روزنامه شرق

27 آذر 92

مقدمه‌ای برای هفته‌های بعد
 
بهاره رهنما
 
تغییراتی که از این به بعد در این ستون خواهید دید، نه‌ دلیل مهربانی و دل‌رحمی نگارنده آن و نه به‌هیچ‌عنوان حرکتی سازماندهی‌شده و از پیش تعیین‌شده برای زیر سوال‌بردن کس یا کسانی است. به طور مشخص قصدم از تغییراتی که اینجا خواهم داد بررسی یک آسیب اجتماعی خیلی جدی است که دارد کنار گوشمان و جلو رویمان اتفاق می‌افتد و تقریبا همه‌مان نسبت به آن بی‌تفاوت و شاید کمی ضدضربه شده‌ایم: کودکان کار. 10سال پیش دیدن یک بچه سه‌ساله لای چرخ‌های ماشین سر چراغ‌قرمزها و بزرگراه‌های این شهر اتفاق عجیبی بود حالا اما انگار دارد این موضوع تبدیل به یکی از تصویرهای روزمره تهران، مثل درختان و تیرهای چراغ برق و نرده‌های کنار بزرگراه‌ها می‌شود. اینکه داریم عادت می‌کنیم به شهری که کارکردن کودکان سر چهارراه‌هایش اتفاق ساده‌ای است، نوعی از تسری خشونت در شهر ماست که اتفاق خوشایندی نیست و خیلی هم خطرناک است. بارها گفته‌ام و گفته‌ایم که ایرانِ فردا را همین کودکان می‌سازند، نه فقط کودکان ما که از امنیت، رفاه و بهداشت نسبی بهره‌مندند، بلکه همه کودکان. به عنوان سفیر انجمن حمایت از حقوق کودک، موظفم این نکته را به مدیران و شهروندان یادآوری کنم که طبق کنوانسیون حقوق کودک که ما سال‌هاست به آن پیوسته و موظف به اجرای مفاد آن هستیم فارغ از هر مرز جغرافیایی و دینی یا قومیتی به هر انسان زیر 18سال کودک اطلاق می‌شود و یکی از حقوق مهم این کودکان حق بهره‌برداری از تحصیل و بهداشت است که دولت‌های عضو با کمک نهادهای ذی‌ربط مثل شهرداری باید چاره‌ای بیندیشند تا این حداقل امکانات برای همه کودکانی که در ایران زندگی می‌کنند، حتی کودکان تبعه کشورهای دیگر حتی افغانستان اعمال شود. تا همین‌جا برایتان می‌گویم تا از هفته بعد با رویارویی کوتاهی با خود این بچه‌ها و شاید سوالاتی از مسوولان مربوطه ببینیم آیا می‌شود این زشتی و ناهنجاری بزرگ را از مناظر شهری‌مان پاک کنیم یا نه؟ در آدرس اینترنتی زیر می‌توانید از این پس پیشنهادات و نظرات خود را در این زمینه برای همراهی با ما ارسال کنید: 
http://childsafir.persianblog.ir

   + بهاره رهنما - ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٧

ابراز برهنه احساسات در روزگار عقل

شهسواری در مراسم رونمایی کتاب بهاره رهنما عنوان کرد:

ابراز برهنه احساسات در روزگار عقل

مجموعه داستان جدید بهاره رهنما با نام «مالیخولیای محبوب من» شنبه شب، 23 آذرماه در تالار هنر فرهنگسرای ارسباران رونمایی شد. در ابتدای این مراسم که با حضور جمعی از هنرمندان سینما و تلویزیون و تئاتر، نویسندگان و علاقه‌مندان کتاب برگزار شد، فرشته احمدی نویسنده و منتقد ادبی که به عنوان مجری مراسم حضور داشت ضمن اشاره به سابقه فعالیت‌های هنری و ادبی بهاره رهنما از وی خواست یکی از داستان‌های کتاب را برای حاضران قرائت کند که رهنما با انتخاب داستان «اعترافات یک عشق» آن را به نسیم ادبی، بازیگر تئاتر تقدیم کرد. سپس علیرضا محمودی ایران‌مهر، داستان‌نویس به نقد و بررسی کتاب پرداخت. ایران‌مهر در ابتدای صحبت‌هایش گفت: «صادقانه بگویم مالیخولیای محبوب من کتابی است که از خواندن آن لذت بردم و حتی غافلگیر شدم». وی به فضای کلی داستان‌های کتاب اشاره کرد و افزود: «رهنما در این کتاب یکی از مسائل مهم دنیای امروزرا مطرح می‌کند که آن رودررو شدن انسان‌ها با پس‌زمینه‌ها و نگرش‌های اسطوره‌ای ذهنی و موقعیت‌های نسبی جامعه مدرن و روابط شکننده آن و رنجی است که ما از این شکنندگی می‌بریم. به طور کلی می‌توانم بگویم عموم داستان‌های این مجموعه در موقعیتی به نام «فوبیای عشق» می‌گذرد که مضمون آن ترس شخصیت‌ها از روبه‌رو شدن با رابطه‌های تمام شده و ترک‌شدن‌ها و تنهایی‌های متعاقب آن است؛ و طرح این سوال از جانب شخصیت‌ها که چرا من رنج می‌کشم؟» ایران‌مهر در ادامه به داستان «مالیخولیای محبوب من»اشاره کرد و گفت: «کلمه کلیدی این داستان که در فضای خودکشی می‌گذرد، «حماقت»است. راوی در عین آگاهی به حماقتش، باز دوباره دست به فریب خود می‌زند و این شیوه‌ی شخصیت‌های داستانی رهنماست؛ ضخصیت‌هایی که به جای پرسش از دیگری به زخم زدن به خود دست می‌زنند. درواقع محور اصلی این مجموعه نفی عقل در برابر عشق است و توصیف رنج کشیدن آدم‌ها در برابر آن.» وی همچنین به داستان دیگر مجموعه، «این تابستان فراموشت کردم» اشاره کرد و خاطرنشان ساخت: «شخصیت‌های داستان سیری از تکامل و خودشناسی را به نمایش می‌گذارند، برای ارضای نیازهای روحی و آرام کردن خود به فرافکنی و امیدهای واهی روی می‌آورند و درواقع «امید»دیگرکلمه کلیدی داستان است؛ امیدی که درنهایت شکلی از نومیدی زایا و پوینده را پیدا می‌کند و شخصیت‌های داستان را به آرامش می‌‌رساند.»ایران‌مهر در ادامه به اولین داستان از این مجموعه، داستان «اردک زرد» پرداخت و آن را به عنوان نقطه شروع مجموعه فوق‌العاده قوی خواند و گفت: «داستان اردک زرد موقعیتی ساده و در عین حال فوق‌العاده عمیق و انسانی دارد و داستان آدم‌های از درون خالی و گرسنه جهان امروز است که از سر ناچاری هرچیزی در جهان را نشانه‌ی رسیدن به یک اتفاق خوب و زندگی بهتر می‌دانند اما در نهایت شکست می‌خورند؛ به نظرم اردک زرد بهترین داستان این مجموعه است.»

سپس حاضران در مراسم هرکدام چند جمله‌ای با بهاره رهنما سخن گفتند.

شهسواری، نویسنده که رهنما وی را به عنوان استاد داستان‌نویسی خود معرفی کرد، با اشاره به مجموعه «مالیخولیای محبوب من» اینطور توصیف کرد که هنر رهنما ابراز برهنه احساسات در روزگاری است که سخت است و آدم را به حماقت متهم می‌کنند.هنگامه قاضیانی هم که در میان حاضران نشسته بود گفت: به احساس صادقانه و روح آزادانه بهاره رهنما افتخار می‌کنم.

رهنما در ادامه، در پاسخ به سوال یکی از حاضران که داستان‌هایش را وام‌گرفته از نثر نویسندگانی چون سلین و نیز بیژن نجدی می‌دانست، گفت: «من نثر نجدی را خیلی دوست دارم و کتاب یوزپلنگ‌هایی که با من دویده‌اند را بارها خوانده‌ام اما این علاقه تأثیر مستقیمی در آثارم نداشته. من نوع نثرم را بیش از هرچیز مدیون ستونی هستم که در روزنامه شرق دارم و برای آن ناچارم هر هفته یک کتاب بخوانم تا معرفی کنم و این خواندن ادبیات ترجمه خیلی به نثر داستانی‌ام کمک کرده است.»

در پایان مراسم فرشته احمدی هم درخصوص کتاب صحبت کرد و با اشاره به این جمله امبرتو اکو که می‌گوید متنی باارزش است که به شکل باز بتوان به آن نگاه کرد و از زبان هر مخاطب حرفی برای گفتن داشته باشد، داستان‌های بهاره رهنما را هم همین‌طور دانست و بیان کرد: «داستان‌های این مجموعه، داستان‌هایی رمانتیک و عاشقانه با مضمون پافشاری بر عشق اند و مخالفت با عقل‌ورزی شدید دارند. در روزگار امروز که عشق کالایی برای سود ورزی و بازیچه مناسبات اجتماعی شده، ما در این داستان‌ها چالشی جدی در برابر این نگاه می‌بینیم و دلمان می خواهد طرف عشق را بگیریم، حتی اگر در زندگی واقعی شهامت این کار را نداشته باشیم.»

هوشنگ گلمکانی، حمیدرضا صدر، سروش صحت، هنگامه قاضیانی، یکتا ناصر، نسیم ادبی، ابوالحسن داوودی، وحید نیکخواه آزاد، نیکی نصیریان و ... از دیگر حاضران این مراسم بودند.

 

زهرا غفاری

   + بهاره رهنما - ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٥

معرفی کتاب " مالیخولیای محبوب من"

نگاهی به کتاب تازه منتشر شده‌ی بهاره رهنما؛ «مالیخولیای محبوب من»

زنانگی سیال واژه‌ها

بهاره رهنما، بازیگر تئاتر و تلویزیون که پیش از این دو کتاب «چهار چهارشنبه و یک کلاه‌گیس» (نشر چشمه 1388) و «ماه هفت شب» (نشر حوض نقره 1389) از وی به چاپ رسیده بود، این بار «مالیخولیای محبوب من» را روانه بازار کتاب کرده است که سومین اثر او در قالب نویسندگی است.

کتاب هشت داستان کوتاه و جدا از هم دارد که در مجموع کلیتی واحد را تشکیل می‌دهند. روایت‌ها ساختاری ساده و یک خطی دارند و عمومأ از زبان زنان نقل می‌شود؛ زنانی که ترک شده و وامانده‌اند و حال در این تنهایی زندگی گذشته‌شان را مرور می‌کنند گویی توان دوباره برخواستن و از سر گرفتن زندگی دوباره را ندارند. مضمون عمومی داستان‌ها روبه‌رو شدن با عشق و یا ترس از دست دادن آن است؛ داستا‌ن‌هایی رمانتیک و عاشقانه که درنهایت می‌گویند عقل را باید کنار گذاشت و حامی عشق بود، گرچه پایان دلخواهی در کار نباشد.

هرچند در این میان به اولین داستان از این مجموعه، داستان «اردک زرد» می‌توان اشاره کرد که در فاصله زمانی متفاوت با سایر داستان‌ها نوشته شده و روایتی کوتاه از دختر و پسری جوان نقل می‌کند که برای اولین بار یکدیگر را در یک رستوران می‌بینند و برای فرار از ناکامی‌های زندگی‌شان به شانس و اقبال روی می‌آورند. پایان‌بندی این داستان ساختاری فوق‌العاده قوی و حسی دارد و درواقع نقطه اوجی بر این مجموعه محسوب می‌شود.

«اردک زرد»، «چشم‌هایی که مال توست»، «فلامینگو»، «اعترافات یک عشق»، «عروس شماره 2»، «باد می آید با بوی تو»، «مالیخولیای محبوب من» و «این تابستان فراموشت کردم» عنوان داستان‌های این مجموعه هستند. گفتنی است پیش از این از چهار داستان این مجموعه، سه نمایشنامه توسط بهاره رهنما و با همراهی نسیم ادبی به روی صحنه رفته است.

در بخشی از داستان «چشم‌هایی که مال توست» می‌خوانیم: «هنوز چشم باز نکرده‌ام که یاد لعنتی تو باز می‌آید توی سرم. مدت‌هاست که شده‌ای اولین فکر هر صبحم و آخرین فکر هر شبم. قبلأ هم توی فکرم بودی حتی وقتی هنوز این‌جا بودی اما حالا این فکر کردن ناجور شده، خصوصأ از وقتی دکتر رضا تأکید کرده فکر کردن به تو برایم به کلی قدغن است. قدغن را او تعیین کرده اما برای خودش کرده، مگر فکر نکردن به تو به سادگی نرفتن توی خیابان ورود ممنوع است؟ اصلأ، به این سادگی‌ها نیست. اصلأ من نمی‌فهمم این چه دکتری است که هنوز بعد از چهار سال نفهمیده که من عاشق همه چیزهای ممنوع عالم هستم! مثل خود تو که هنوز هم نمی‌دانم اگر برایم قدغن نبودی بازهم همین‌قدر روانی‌ات می‌شدم یا نه؟»

«مالیخولیای محبوب من» که در مدت زمانی کمتر از یک‌ماه به چاپ سوم رسیده را مؤسسه انتشارات نگاه در 104 صفحه، با شمارگان هزار و صد نسخه و قیمت پنج‌هزار تومان چاپ کرده است.

 

زهرا غفاری

   + بهاره رهنما - ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٥

اولین نقد روی مالیخولیا

درباره مجموعه داستان «مالیخولیای محبوب من» نوشته بهاره رهنما
 
این راوی حالش خوب است
 
فرشته احمدی
 
مجموعه داستان «مالیخولیای محبوب من» سومین کتاب بهاره رهنماست که نشر نگاه به‌تازگی آن را روانه کتابفروشی‌ها کرده. این مجموعه، هشت داستان دارد در ۱۰۴صفحه و از این داستان‌ها سه نمایشنامه روی صحنه رفته است.  راوی اول‌شخص هر هشت داستان در مقابل تعریف ابن‌سینا از عشق؛ مالیخولیای عارض بر روح، خود را رها کرده و اجازه داده تا در این مالیخولیا نفس بکشد، زندگی کند، غوطه‌ور شود و گاه بمیرد. نصایح عاقلان و روانکاوان را پشت‌گوش انداخته و چسبیده به حال و هوایی که آن را دوست دارد. با همه دردی که می‌کشد و همه تلخی‌ و غمی که در روایت‌هایش موج می‌زند، انتخابش را کرده. راه نجات او در راه‌حل ساده‌ای نهفته که همه آن را می‌دانند؛ فراموش کن، بچسب به زندگی‌ات، به آن بخشی که در پیش‌رو داری. اما راوی سرکش درست برعکس این دستورالعمل ساده و شدنی (شدنی از این حیث که بارها‌وبارها امتحانش را پس داده) می‌چسبد به گذشته، به آن قسمتی که برای بقیه تمام شده اما برای او تمام‌شدنی نیست.  داستان‌های این مجموعه یادآور احساسات عاشقانه‌ای هستند که نسل امروزی‌تر آنها را متعلق به داستان‌های کهن می‌پندارد، به افسانه‌ها که قدیمی‌بودنشان باعث جذابیتشان می‌شود و شاید برایشان کمتر باور‌پذیر باشد این همه پافشاری بر احساسی که مدرن‌ترهای امروزی طبق تعریف‌های پزشکی و علمی، عمر معینی برایش در نظر گرفته‌اند و بسیاری حتی پیش از تاریخ انقضا، فاتحه‌اش را می‌خوانند و می‌روند سروقت زندگی‌شان. اما احتمالا قدیمی‌ترها به دیده نوستالژیک به حال خوب این راوی حسرت می‌خورند. زیرا به باورهای رایج وقعی ننهاده و زندگی را چیزی بیرون از دایره عواطفش نمی‌داند. معنای زندگی برای او ماندن در حال و هوای عشق است حتی هنگامی که سوژه، صحنه را ترک کرده زیرا برای او سوژه خود «عشق» است.  «اردک زرد» داستان اول مجموعه و تنها داستانی است که از زاویه سوم‌شخص و نزدیک به ذهن مرد قصه و به شکلی نمایشی روایت می‌شود. اما باز هم زن داستان است که در حال و هوایی هپروتی دل در گرو امیدهایی می‌نهد که باورش برای دیگران دشوار است. جغرافیای داستان‌ها از محیط بسته خانه تا کافه‌ای در بارسلون و دهکده دیلمک در طالقان و فانفاری (فانفار؟!) در جایی غریب، باعث رنگارنگی فضای آنها شده. زن‌ها در موقعیت‌های شغلی و اجتماعی مختلفی هستند اما روح غریبی فارغ از مرزهای جغرافیایی در تن همه‌شان حلول کرده؛ روحی که زندگی‌شان را از مدار معلوم و آشکار خارج می‌کند و پرتابشان می‌کند به سرزمینی که درباره‌اش زیاد گفته و شنیده‌ایم اما باز هم غریب می‌نماید.  «عشق» حتی با توجه به تعریف‌های جامعه‌شناسان، روانکاوان، فیلسوفان و... سرکشی آشکاری است در برابر نظم و مقررات حاکم بر جامعه و سرپیچی از احکامی است که روابط حاکم بر زندگی مدرن برای همه وجوه زندگی تعیین کرده. «عشق» سرک‌کشیدن به فضای فارغ‌البالی است و تنفس در هوایی است که فرمول‌های محاسبه نفع و زیان آن را نیالوده. به همین علت است که راوی این داستان‌ها با وجود دردی که می‌کشد و با وجود بهت و حیرتی که بر کل زندگی‌اش سایه انداخته، شاید خودش هم نداند که چقدر حالش خوب است.

لینک خبر :  http://sharghdaily.ir/?News_Id=27898

   + بهاره رهنما - ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٥

یادداشت امروزم در روزنامه اعتماد

روزنامه اعتماد
23 آذر 92
نگذارید اشتباه دیگری رخ بدهد
 
بهاره رهنما

جناب آقای احمدی‌مقدم

چه بگویم که تازه باشد؟ دوستان و بزرگ‌ترهایم و شاید حتی دوستان شما هم گفته‌اند، حتما ذهن و روح خودتان این روزها درگیر پیچیدگی این پرونده است، اما من از زبان یک بازیگر نه، یک نویسنده نه، که یک مادر، فقط می‌خواهم برایتان یادآوری کنم که چقدر سخت است، چقدر سخت است که مادری صد و سی و چند روز بچه‌اش را ندیده باشد، نداند تشنه است؟ گرسنه است؟ زخمی است؟ سردش است؟ دردمند است؟ اصلا هست؟ نیست؟ و عجیب اینکه داستان گم شدن فرزند از مرگ و از دست دادنش خیلی سخت‌تر است. خیلی فاجعه‌تر و خیلی غیر‌قابل تحمل‌تر و غیر قابل‌باورتر. از شما به عنوان یک مادر استدعای عاجزانه دارم که به هر دلیلی که این آدم‌ربا فوت کرده و این پرونده را بی‌پاسخ گذاشته و خانواده‌یی را در آتش بی‌خبری از فرزندشان ‌سوزانده، شما بزرگ‌تری کنید، شما درایت به خرج دهید. در این ماجرا داستان گم شدن یک بچه چهار ساله بی‌دفاع مهم است که شاید هنوز زنده باشد. شاید اگر شما همه نیروهای خود و رسانه‌ها را برای پخش تصویر این کودک متقاعد کنید، امیدی به دل این مادر برگردد. من شاید کمتر از شما آدم مذهبی به نظر بیایم اما من هم با داستان‌های کربلا و چشم‌های منتظر ‌ام‌البنین مادر

حضرت ابوالفضل (س) اشک ریخته‌ام. من هم در تمام طول چهار سالی که مادر بزرگم منتظر پیداشدن دایی گمشده‌ام بود قسم‌ها و نذر‌های او به مادر حضرت عباس را شنیده‌ام و معجزاتش را هم دیده‌ام. شما را به چشم‌های منتظر‌ام‌البنین قسم می‌دهم، به داغی که بر دل زنان کربلا ماند، قسم می‌دهم کاری کنید، نگذارید اشتباه دیگری رخ بدهد، شاید هنوز این کودک زنده باشد و شاید هم یک خبر قطعی بهتر از روزی صد بار مردن این مادر چشم انتظار باشد.

بعد از تحریر: بچه که بودم فکر می‌کردم رییس پلیس هر شهری پدر همه بچه‌های شهر است، تصورکودکانه دور از ذهنی است در دنیای شلوغ و زمستان سرد این روزها، اما شما بیایید و فکر کنید این کودک، کودک خود شما بود، چه می‌کردید؟ لطفا همان کار را بکنید، لطفا تا دیر نشده!

   + بهاره رهنما - ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢۳

چاپ سوم مالیخولیا رونمایی میشود

کتاب جدید بهاره رهنما با نام "مالیخولیای محبوب من" که در کمتر از یک ماه به چاپ سوم رسیده شنبه ٢٣ آذر با حضور هنرمندان سینما و نویسندگان رونمایی میشود. این مراسم که از ساعت ٢٠:٣٠ الی ٢٢:٣٠ در فرهنگسرای ارسباران برگزار میشود ، میزبان علیرضا محمودی ایرانمهر و فرشته احمدی برای نقد این مجموعه داستان خواهد یود.

   + بهاره رهنما - ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢٢

مادرم هم به تئاتر آمد

مامان عزیزم شنبه 16 آذر یکی از نقش های نمایش نامه خوانی خانم بهار مشیری رو به عهده دارند خوشحال شدم توانایی و حضورش در این سن اون رو به نمایش هم کشونده دعوت میکنم کار رو ببینید کستینگ عالیه؛)
فردا ساعت 19 در فرهنگسرای اندیشه
همراه با متنی از محمد یعقوبی

 


   + بهاره رهنما - ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٥

ستون این هفته ام در شرق

روزنامه شرق
13 آذر 92
یک حرف، یک نگاه
بارقه‌های مهربانی
بهاره رهنما
از ویژگی‌های شهرهای شلوغ عصبیت و درنتیجه خشونتی است که در لابلای شهر هر روز موج می‌زند. از صدای بوق و آلودگی هوا و ترافیک خودروها و پل‌های بلاتکلیف و آشغال‌های وسط خیابان‌ریخته و گربه‌های بی‌چشم و دم و پرندگان زخمی گرفته تا آدم‌هایی که نگاه‌هایشان خالی‌تر و تصویرشان خاکستری‌تر می‌شود. بعد فکر می‌کنم که چطور می‌شود آذرخشی از هیجان، نشاط یا مهربانی را بر این شهر و آدم‌هایش تاباند تا بفهمند روزهای این شهر همه‌اش گرانی اخبار صفحه حوادث روزنامه‌ها نبوده. به اندازه سهم خودم، به اندازه سهم تک‌تک ما باید کار کنیم وگرنه کوه عظیم این زباله خشونت را با هیچ بمبی نمی‌توان منهدم کرد، مگر دینامیت‌های کوچک مهربانی. همین لبخندزدن به همسایه‌ها، همین گذشت از تصادف‌های سطحی‌ای که با یک عذرخواهی و یک پولیش ساده حل می‌شود... همین آشغال‌نینداختن در خیابان‌ها. همین گفتن یک خسته نباشید ساده به پلیس سر چهارراه که زیر باران ناشی از آلودگی هوای شدید تهران، یکدفعه با جمله تو از این رو به آن رو می‌شود. من کار دیگری هم انتخاب کرده‌ام. داستان عاشقانه می‌نویسم، نمایش عاشقانه بازی می‌کنم و وقتی بعد از چهارسال بلاتکلیفی، کتاب عاشقانه اخیرم به بازار می‌آید در کمال تعجب می‌بینم که در عرض یک هفته چاپ اولش تمام می‌شود. در جشنواره شاپرک‌های شهر جلیلی به من گفت از تو کتابی نخوانده‌ام. موضوع داستان‌هایت چیست. خندیدم و با شرمندگی گفتم، چیز خیلی ساده‌ای: عشق! و او خندید و گفت: چیزی که اغلب یادمان رفته. مطمئنم که کتابت زیاد خوانده می‌شود. هر کدام از ما  چیزهایی بلدیم که همان آذرخش‌های کوچک لطافت و شاعرانگی است که اگر ذره‌‌ذره جمع شود بالاخره این‌همه خشونت را کم‌رنگ می‌کند. دوست دارم این هفته فکر کنیم به راه‌هایی که هر کداممان می‌توانیم حتی با زیاد کردن تعداد لبخندهایمان در روز به جنگ این همه خشونت مسری برویم.

لینک خبر :  http://sharghdaily.ir/?News_Id=26981

   + بهاره رهنما - ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٥

اجرایی نو

فیلم قبل از طلوع، بعد از طلوع رو شاید دیده باشید ، دو مقطع از یک رابطه عاشقانه به فاصله ده سال در اون فیلم به تصویر کشیده شده ، حالا برای اولین بار در ایران نمایشی با دو نگاه زمانی و البته اجرایی از یکی از داستان های من به روی صحنه میره، علی نرگس نژاد أین بار با رویکرد مدرنی به تنهایی إنسان امروز  نمایشی از داستان چشمهایی که مال توست نوشته که از جمعه ساعت ۶/٣٠ عصر به روی صحنه میره در تالار حافظ رو به روی تالار وحدت، من و پژمان جمشیدی مقطع دیگری از این داستان عاشقانه رو براتون اجرا خواهیم کرد ، چه نمایش قبلی رو دیدید چه ندیدید قول خواهم داد با اثر بسیار متفاوتی میزبان مخاطب عزیز نمایش خواهیم بود ، از پانزده اذر به مدت یک ماه..

 

   + بهاره رهنما - ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱۳