سلام بر جنون



همه ما سوالات کلیدی در زندگیمون هست که تو مقاطع مختلف درگیرمون میکنه و اغلب هم به جواب واضحی براشون دست پیدا نمی کنیم و همیشه یک وضعیت کلنجار ذهنی بین ما و اون سوالات هست. نمایش دنیای عجیبیه که حتی اگر جواب خیلی از این سوالات رو توش پیدا نکنی اما میتونی با وجوه مختلف جوابت روبه رو بشی اگرچه ممکنه همیشه در این شک باقی بمونی که واقعا درست ترین جواب چی بوده؟! اما لااقل چندین جواب رو در جهان نمایش و جهان شخصیت ها میتونی پیدا و تجربه کنی. یکی از این سوال ها برای من مرز بین عقل و جنون هست! اونجا و اون لحظه ای که دیگه کسی رو نمیشه عاقل خوند کجاست؟خیلی از ماها در عالم عادی زندگی کارهای محیر العقولی انجام می دیم اما فقط برای آدما عجیب به نظر میاییم، جدا از فعل و انفعال شیمیایی مغز به نظرم میاد هر مجنونی یک لحظه وادادن به جنون داره یک لحظه تسلیم به سیلی که خواهد بردش. . . و این تصمیم و وانهادگی عجیبیه، در مورد جهان نمایش بگم که این خاصیت هم داره که خیلی از این سوال های ذهنی رو ایجاد میکنه یا از پس سال ها به جلوی ذهن میاره و دوباره مطرح میکنه. این روزها در نقش زنی در جست وجوی زن سرخ پوش میدان فردوسی که سی و چند سال منتظر نشست این سوال ذهنی من از پس سال ها برگشته و عجیب داره جلوی ذهنم رژه میره؟!
     واقعا اون مرز باریک بین عقل و جنون کجاست؟زن سرخ پوش میدان فردوسی را اغلب مجنون می دانستند. اصلاتعریف این بوده که سی و چند سال انتظار بی ثمر یعنی جنون! وقتی جامعه چنین باوری رو به یک رفتار می دهد آیا چاره ای جزپذیرش این جنون هست؟برچسبی که شاید یک زن منتظر رو از خیلی برچسب ها در امان نگه داره: برچسب جنون! اما من این روزها با بازی کردن در هوای این شخصیت و روزگارش یک چیزی را حس می کنم و آن اینکه رفتار یاقوت جنون و حتی انتظارش یک جور انتخاب بوده نه از سر ناگزیری و این برای من از شکل یک زن بیمار و مجنون صرف خارجش میکنه: به قول کارگردان، کار شیدایی برای بعضی از زن ها یک انتخابه و من فکر می کنم زن سرخ پوش میدان فردوسی، با انتخاب آن جنس انتظار شیدایی را به غایت، زندگی و ثبت کرد! و به قول نویسنده نمایش: من نمی دونم اون به چی مطمئن بوده، اما شک ندارم توی قلبش به یک چیزی خیلی مطمئن بوده.
    بعد از تحریر: اشاره ام به نمایش «انگار در چشم های تو اسب می دود» نوشته سهراب حسینی و به کارگردانی طاها ذاکر است که این روزها مشغول بازی در آن هستم و نگاهی به روزهای انتظار زن سرخ پوش میدان فردوسی دارد.

 

روزنامه ی اعتماد 4 خرداد 94 ستون رونوشت برابر اصل

   + بهاره رهنما - ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٧