مرگ و فراموشی

شب های یک شنبه زنگ میزنه و با هم از قدیم ها حرف میزنیم سرش گرمه و نگران پول تلفن نیست

منم هولش نمیکنم که با خیال راحت دنبال لغت های مناسب فارسی بگرده  میخواد وقتی میاد ایران دو سه روزی رو خونه ما بمونه تا فارسیش روان شه میترسه فارسی یادش رفته باشه وای چه ترس ترسناکی .

ما از یک پدر و مادر زاده شدیم اما حالا حتی زبانمون داره دور میشه و لابد در دو خاک کاملا بی گانه به خاک برمیگردیم و کسی نخواهد فهمید که  ما با هم بزرگ شدیم و دور از هم پیر شدیم.

گفت: بهار همه پیر شدیم من رو اگه ببیینی همه موهام سفید شدن.

دنیا خیلی بزرگ شده  واسه هیچ کس مهم نیست که خیلی از ماها  با هم بزرگ میشیم و دور از هم پیر میشیم و غریبانه میمیریم و بی هویت مکانی مذهبی تاریخی و قومی مون یعنی در واقع بی نشونی محو میشیم.

شاید این نفرینی است که دامن گیر قوم ما شده

فراموشی پیش از مرگ.

 

 

   + بهاره رهنما - ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۳٠