شهر من

با مریم و هوتن و پریا زدیم به کوچه با ماشین منیم اما هوتن رانندگی میکنه .خسته ام حسابی مثل همه مثل ایران این روز ها. را میافتیم تا همه جوون ها رو ببینیم حتی طرفداران رقیب رو خیابون حال غریبی داره همه جور آدم هست و من از همه بیشتر دلم واسه اونایی میگیره که نا امیدن از رای دادن. تو ترافیکی که گیر کردیم بیستر با اوناست که حرف میزنم و بحث میکنم و میگم که چفدر رای ئدادن کار اشتباهییه اونم در این برهه از زمان .

یک موتوری دوترکه از کنارم رد مبشه و میگه: خانم رهنما شما چرا؟ میگم :چون سه ماهه که دارم سخنرانی میرم مفاله میخونم و تحقییق میکنم  تو چرا ؟ میگه: چون دزد نیست . میگم: آخه این که کافی نیست وسط حرفامون پوستر آحمدی رو میده تا واسه خواهرش امضا کنم میکنم اما یک پوستر موسوی  و دستبند سبز هم بهش میدم. دوستش میگه شما چقدر مهربونید من اصلا به همون که شما دوست دارید رای میدم. میگم: ممنونم اما این کارتم اشتباست برو یک کم فکر کن بخون مقابسه کن و بعد تصمیم بگیر  . دوستش میگه :همین دیگه خانم واسه  همین میگیم شماها تبلیغ نکنید خب تاثیر میذاره محبوبیتتون من میگم: اما من نمیگم به اونی که من میخوام رای بدبد میگم : به اصلح رای بدبد .

 از اونا  جدا میشیم و پریا و مریم از شیشه زدن بیرون و داد میزنن :آزادی انیشه بی موسوی نمیشه. دلم میسوزه واسه این که مصداقی ندارم که به دخترم بگم آزادی اندیشه اینه و این نیست  اما این همه مثال دارم واسش و بعد از این توضیحه که پریا عاشق بیفرار آزادی اندیشه شده و موسوی رو زوروی عالم کودکانه خودش میدونه  و من دعا میکنم که امید این بچه و امید این جوونا نا امید نشه به هوتن میگم بزن عقب بپرسیم این خانم خوشگله چرا به احمدی رای میده ؟میزنیم بغلش دوتا بچه ناز هم تو ماشینشه جلو چشم ما پوستر موسوی رو از ماشینش میندازه  بیرون . سلام میکنم میگه : وای خانم رهنمای عزیز . توجهم به دختر کوچولوی نازش جلب میشه  دستبتد سبز داره  میگم :چه بامزه خودتون و دخترتون طرفدار دو کاندیدای متفاوتید. میگه : آره خوب  اشکالی داره مگه؟ میگم نه اتفاقا جالبه . از دخترک میپرسم تو چرا اقای موسوی رو دوست داری؟ میگه : آخه حرفای خوب میزنه ایرانو آزاد میکنه . از مادر میپرسم که شما چرا به احمدی رای میدید ؟ میگه چون زورش زیاده دزد نیست به ما انرزی هسته ای میده .میگم:میدونی انرزی هسته ای چیه میگه : همون که باهاش میشه دنیا رو ترکوند . میگم: چرا ا نقد ر زود عروسی کردی ؟ میگه :تازه سه تا بچه دارم . خوب شوهرم خیلی پولداره خوشبخت شدم . میگم : خدارو شکر . بوسه من واسه دخترکش توی هوا موج میخورهو گم میشه و من به این فکر میکنم که این اولین باره که یک کاندیدای ریاست جمهوری بین اونهایی هم که هنوز به سن رای دادن نرسیدند طرفدار داره شاید چون بیشتر از بزرگترها این بچه ها هستند که غمگینی این شهر رو حس میکنند و نیاز به تغییرو  با غریزه شادی پسند کودکانه شان حس میکنند .

جولوتر جوان سی سیو چند ساله ای در پیاده رو آرام قدم میزند و هی به صفحه موبایلش نگاه میکند  قصه اش را میبافم و میدانم منتظر است به او تراکت میدهم و میپرسم شما به کی رای میدید؟ سرش تکان میدهد و میرود . هوتن میگوید : حالش خوب نیست ولش کن میگم : نه بذار ببینم چشه. میگم : آقا رای میدید . میگه : بدم که چی بشه؟میگم: که خوشحال تر باشیم راحت تر زندگی کنیم آرامش و امنیتمون .. میپره وسط حرفمو با بغض میگه : من دیگه گول این حرفا رو نمیخورم اینا یک مشت حرف مفته خانم رفیق خود من هنوز از ماجرای دانشگاه تا حالا پیداش نشده ! شما به چی میگی خوشحالی ؟ همین یارو که ظرفدارشی میاد ماجرای دانشگاهو پیگیری کنه ؟ بغضش هر آنه که بترکه . میگم: نمیدونم و واقعا نمیدونم  چه جوری باید باهاش حرف بزنم پوستر و ربان سبز رو ازم میگیره و میگه حالا شایدم رای دادم منم نمیدونم . به موبایلش  نگاه میکنه میگم :ایشالا زنگ میزنه میگه: ایشالا دیگه هرگز نزنه .

پریا و مریم حسابی دلشون سوخته و میگن دیدی اشکاش داشت میریخت میگم : آره دیدم خدا به دل این جوونا نگاه کنه و اونیو که بهترینه واسشون پیروز کنه .همین موقغ یک ماشین احمدی نزادی کنارم میاد میگه : خانم رهنما شما دیگه چرا؟ میگم :آقا ول کن حوصله ندارم امیدوارم به حق خود خدا هرکی به نفع این مردمه بیاد. میگه: خدا بزنه تو کمر مخالفش . گاز میده و میره و دودش میره تو حلقم. میریم که شام بخوریم به دوست اون پسر فکر میکنم که هنوز کسی نمیداند کجا است یاد گمشده ها ساکتم کرده هوا نم باران دارد هرچه بچه ها میکوشند فایده ندارد باظری ام تمام شده من اینچوریم دیگه!  

   + بهاره رهنما - ۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٢۱