در ترک و خسته

تابستان داغ و تند و بی حافظه ٨٨ داره مثل باد میگذرد و من با امتحانات متعددم از آغاز سال میلادی و دی ماه لعنتی تا الان مشغولم و دارم مرتب امتحان از دست دادن میدهم و همش میگویم : خدایا شکرت اما تعارف که نداریم خسته ام خسته!

و غرق در کار :برای سامان مقدم مینویسم سریال مازیار میری و فیلم افخمی را بازی میکنم , سر تمرین هاملت با سالاد فصل هادی مرزبانم و فصل آخر رمانم هم هی ولوله میکند به جانم و منتظر ماجراهای جلد و کارهای بعد از مجوز مجوعه داستانم در نشر چشمه ام و ...

اما خسته ام ,خسته .

وترک میکنم عادت های سی و چند ساله را :موبایل :خاموش .اس ام اس: که واقعا شکر فراموش .خورد و خوراک  :ماههاست تعطیل و در حد نمردن  .تلفن :نمیزنم ,نمیشنوم و عادت به تکیه کردن را چه چهارساله چه سی و پنج ساله فراموش میکنم و سعی میکنم همان زن باشکوهی  که کیارستمی با اندکی تا بسیاری تعارف (نمیدانم و نمیخواهم کسی را قضاوت کنم )در وصفم گفت باشم , زن باشکوه !

و زن با شکوه ,محکم است  و حالا من شک ندارم که همه زنان باشکوه خسته اند گرچه کلا شک  دارم که باشکوه باشم !

   + بهاره رهنما - ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۳۱