تا آخر دنیا خواب میبینم

نه کار شعر ها هم نیست , نویسنده ها و روانکاوان نیز عاجزند . من اسمش را نه کابوس میگذارم و نه رویا میگویم خواب . به این حلقه تکرار شونده و این دور تسلسلی که از دی ماه تا حال دچارش شده ام   هی خواب ثابتی که نه یارای دوریش را دارم و نه نزدیکیش را تاب دارم ,میآید و میرود . اگر نیاید دلتنگ نیامدنش هستم  و وای از وقتی که از پس چند روز و نهایتا دو هفته باز میآید :

دیشب تا صبح دچارش بودم ( سهراب هم میگفت دچار ) بیدار شدم و خوابیدم و باز ادامه اش بود و باز پر از نشانی و حادثه و رنگ و بو های آشنا  !

در خواب اشک ریختم به خدا  التماس کردم که خواب باشم  یا نباشم نمیدانم التماسم را اما یادم هست و اشک هایی که گواهش بالش خیسم بود  .به همه مقدسات قسم خوردند که خوابی در کار نیست و..

بیدار شدهام بعض دارد خفه ام میکند میروم شیر آب را باز میکنم چند سرفه الکی و از پشتش شرشری بی امان تر از شیر آب از اشک چشمانم و..برمیگردم میافتم روی تخت میدانم امروز هرکاری تعطیل است تمام یاخته هایم میسوزند  فولاد به پاهایم بسته شده به عادت شکر گزاری میگویم : خدایا جه خوب که امروز فیلمبرداری ندارم . میسوزم مثل اعماق زمین از کنه وجود میسوزم و اشک و اشک...

کلافه ام به کسی زنگ بزنم ؟بهمش بریزم ؟ به دکترم ؟ میگوید  آرامبخش . و من خوب میدانم که  این روزهای بعد خواب آنهم بیفایده است.

 نه نه من که خوب بودم من که باور کردم همه خواب ها مادی و فیزیکی و حاصل روان خود آگاه روز مره است ! باز میروم به باورهایم از یونگ می آویزم و جمله زیبایش در مورد خواب های جبرانی در جواب آنچه باید میکرده ایم و به زمانش نکرده ایم به هر دلیلی و با فاصله زیاد به تعبیر خواب ابن سیرین و به سخنان  استاد ریکی ام می اندیشم که خواب تکرار شونده را بازتاب انرژی و کارمای اعمال میدانند و...

یونگ و فروید هم عاجرند یاد "و نیچه گریست" افتادم شاید باید درمان شوم من ماههاست که از خیلی چیز ها کنده ام و امتحان پس دادن را طی کرده ام و شاید هنوز بیمارم شاید من عادت به افتادن ندارم!   الکی خودم را دلداری میدهم که :چه خوب که یونگ تکلیف خواب راروشن کرد و گفت :"این مسئله مربوط به قلمرو ماورالطبیعه است جایی که واقعیت در آن جایی ندارد  و باید از تاکید بر معنی آن جدا اجتناب ورزیم !

بریده ام ,می افتم روی تخت و میان هق هق  خفه گریه میگویم :

آقای یونگ من معنی ها را با دریا ها اشک پشت سر گذاشته ام اما تو هم ماجرای بازتاب انرژی را منکر نیستی !

آقای یونگ همه جیز در قلمرو علم نمیگنجد خصوصا آنچه به گواهی تاریخ تو هرگز تجربه اش نکردی ...

من را زن محکمی میپندارند و خوشبخت یا لااقل با بهانه های بسیار بزای حس خوشبختی . میپذیرم و میدانم ا ز فردا تا دو هفته ای در جبه ای که روزگار برایم دوخته خوش میدرخشم  تا خواب بعدی از راه برسد و باز یک روز تمام بشکنم و باز بسازم همان زن باشکوه را!!

گریزی نیست تا آخر دنیا خواب میبینم !!!..................................................................

   + بهاره رهنما - ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱٧