تصمیم کبوتر

دارم از سر کار برمیگردم و عقب ماشین باد گرم میخورم و به عادت همیشه به بالای خانه ها نگاه میکنم




.
ماشین در ترافیک است و هایده میخواند :"باد مستم که تو صحرا میپیجم دور تو میگردم !".



و من درترافیک به کبوتر خیره شده ام که دو دل است که بپرد یا بماند لب بوم.
این تردید ها را میشناسم خوب میشناسم .


به کبوتر فکر میکنم که جرا این همه تعلل میکند .اصلا چه فرقی میکند که بماند یا برود ! کاش میدانست تصمیم او یک نقطه کوچک در هستی است و اگر نپرد فقط حسرتش بر دل او میماند وبس


!
به کبوتر زیر لب میگویم : "بپر, نترس" . و به خودم فکر میکنم و می اندیشم که شاید تصمیم من هم در جهان لحظه کوچک تصمیم یک انسان خاکی بود و بس !گرچه من هم صدایی را نشنیدم که به من بگوید:



:
بپر
نترس
...! !!

   + بهاره رهنما - ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٧