تمام میشوی

تمام میشوی

آن روز که آینه ها بشکند و دیگر دوستت دارم را از من نشنوی

من اما تمام نمیشوم

تا حجم تمام نه های لبانت پیش میروم

میخوانمت

سوت میزنم

و پا برهنه  بر عمق  همه آینه های شکسته راه میروم

...

ماهور احمدی

 این شعرش مرا به یاد ش میآورد

عجیب نیست ...

این روز ها هیچ چیز در دنیای رویا گون اطراف من عجیب نیست

این ماهور احمدی را اما خیلی دوست دارم شاید چون ادای زنهای مهربان را در نمی آورد

اما یک هو زیر بارش مهربانی اش غافل گیر میشوی

و من عاشق غافل گیری ام

من خر

من احمق

یادش خوش

خر احمق بی نظیری که در شهر قصه بود و من روزگاری عاشقش بودم ..

روزگاری که این روزها سخت دور مینماید

سخت

سخت

سخت

و سخت ..

 

 

   + بهاره رهنما - ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٧