نامه های یک شاعر به تمامی زنان جهان

 (نامه های یک شاعر به تمام زنان جهان )

نزار قبانی :

صد نامه عاشقانه تمام آنچیزی است که از خکستر شعر من مانده ،من شاعری مانند همه شاعران و مردی مانند همه مردان یادگار هایی از عشق داشته ام و مجموعه نامه هایی و انقدر شجاع نبودم که همه آنها را در آتش بسوزانم .

منکر نمیشوم که به آتش به عنوان آخرین راه حل اندیشیده ام .

راه حلی برای این که مرا و معشوقه هایم را ازسنگینی این بار امانت برهاند . اما وقتی برای آخرین بار به محتوای این ماترک نگاه رجوع کرده ام چیز های بسیاری را از جنس شعر دیده ام و برخی را شعر یافته ام و این مرا از آتش زدن آنها منصرف کرده و من در میان این نوشته ها صد نامه را برگزیده ام  یا قطعه هایی از آن را که حاوی هارمونی شعر و انسانی بوده جدا کردم به رغم این که معتقدم خط فاصل بین خصوصیات و عمومیات هنرمند خط موهومی است .

معتقدم که نویسنده جز در نوشته های خاصش نمیتواند در چهار چوبی آزاد زندگی کند . آزاد یعنی این که روبروی آینه بایستد و خود را از لباس های تیاتری و نقاب هایی که جامعه به او تحمیل کرده برهاند .

نوشتن سرزمین موعودی است که نویسنده همچون کودکی بر آن میدود و کودکی خود را در آن با همه حرارت ،گرمی و راستی تمرین میکند .لحظه های نابی که در آن نویسنده خود را به در معرض مراقبت نمیبیند و خود را به اقامتی اجباری  پای بند نمیکند .

دوست دارم بار دیگر بر این نکته تاکید کنم که نمیخواهم زنی را با رو کردن این نامه ها مستوجب گناهی بدانم که شهرت مورد علاقه من نیست و انگشت گذاردن بر نام ها و شخصیت سازی اصلا برایم مهم نیست که زنان بسیاری به زندگیم پا گذاشته اند و رفته اند . همان طور که بهار می آید و میرود و مسافر از راه رسیده چمدانش را باز میکند که ببندد و برود و این ها گذر است .

"عشق قشنگ است و خالی از تظاهر اما قشنگتر از آن این حسی است که بر کاغذ هایمان به جا میگذارد و خاکستری که از آن بر انگشت هایمان مینشیند . "

"یار زیباست اما از آن زیباتر رد گام هایش بر نوشته های ماست وقتیکه  رفته است ."

این نامه ها خاکستر عشق من است منتشرشان میکنم چون ایمان دارم عشق هنر مند خصوصی نیست ،عشق جهانی است و نامه های یک شاعر به تمام زنان جهان ! 

قسمتی از یادداشتی از نزار قبانی شاعر عرب از مقدمه کتاب صد نامه عاشقانه ترجمه رضا عامری نشر چشمه بهارهشتاد و هشت.

 نوزده ساله که بودم در پیچ وخم راهرو های دانشکده ادبیات شعری را یافتم که فقط میدانستم شاعرش عرب است  و بس همین و همیشه پی نامش بودم بعد ها شعر یادم نرفت اما یادم رفت که پی نام شاعرش بودم ، بعدها در پیچ و خم راهرو های زندگی با نزار قبانی آشنا شدم . ادبیات عرب را همیشه ستوده بودم و مهارت این مردان بادیه نشین را در شرح لطیف ترین زخم هستی (عشق ) که لیلی و مجنون هم از همان بادیه آمدندو مهمان شاعری ایرانی شدند .

اما امشب در میان سطور کتاب تازهای از نشر چشمه و از قبانی همان شعر بی نام  روزهای نوزده سالگی ام را یافتم و بلاخره بعد شانزده سال نام شاعرش  را یافتم بیهوده نبود که در بلقیس و عاشقانه های دیگرش هم چیزی برایم آشنا بود رد همین شعر کوتاه بر گذر راهروهای ذهن خسته ام بود . شعر این بود :

"آموزگار نیستم تا ترا بیاموزم چگونه دوست بداری

ماهیان به آموزنده ای نیاز ندارند تا شنا بیاموزند

و پرندگان به آموزنده ای برای پرواز نیازی ندارند

عشق را از ماهی بیاموز و از پرنده

که عشق آموختنی نیست و بزرگترین عشاق تاریخ خواندن نمیدانستند "

این شعر در ترجمه کتاب صد نامه عاشقانه کمی متفاوت با این شکلی است که این جا نوشته ام اما این همان شکل راهروهای دانشکده ادبیا ت است که من  در همه این سال ها حفظش مانده بودم !

میخوانم ومیخوانم و پاهایم از زمین فاصله میگیرند ....

عشق و هجر آشنایانی  هستند  که سال هاست به زبان های مختلف تجربه و بیان شده اند  و  این جای خوشبختی دارد که در هردو وجهش تو تنها نیستی و کلمات و درد ها و لحظه های بی تاریخ خود را در میان ورق های  شعر ها و داستان ها می یابی و گاه از شدت همذات پنداری خودت متعجب خواهی شد .

"دشنه ات را از پهلویم بیرون بکش

بگذار زندگی کنم

بگذار با دیگری آشنا شوم

که یاد ترا از خاطرم پاک کند

و موهایت را که به دور گردنم پیچان است پاره کند

بگذار راه های بی تو را بروم

صندلی های بی تو را بنشینم

و قهوه خانه هایی را که تو در حافظه شان نیستی

بگذار

 زندگی کنم .."

....

چطور میخواهی قصه عاشقانه مان را از حافظه گنجشکان پاک کنی

و قانعشان کنی که خاطراتشان را منتشر نکنند؟

... 

 

 

 

   + بهاره رهنما - ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱۸