به کجا چنین شتابان ؟

فردا از پنج صبح سر فیلم برداری کار سینمایی عروسک اثر آقای وحید زاده هستم و...

 فردا روز دیگری است سیزده آبان است همان روز دانش آموز که از برنامه های بی مزه مدرسه به سطوح می آمدیم و گاه زود تعطیل میشدیم و ذوق میکردیم !اما این روز ها همه چیز معنی و کاربرد دیگری پیدا کرده است !

وچون همیشه سعی کرده ام  با صداقت و شوق از دلم بگویم, باز هم  خواهم گفت :این روز ها اعتقاد دارم که نباید این همه شور و انرژی را به خیابان ها کشاندو در بازی مغلوبه گاه نباید وارد شد و باز خون های برادر ها و خواهر ها را پاک کرد و باز مادرها را دل به شیشه سپرد و چشم به در و ...

من واقعا به حرف دوستی دارم فکر میکنم :بر سر گور کدام مرده چنین سخت گریسته ایم ؟ به کجا چنین شتابان ؟

شاید هم من خسته ام  و نا امیدم از این  رویارویی که  حاصلی جز خونی دوباره نخواهد داشت ..

خصایل انسانی همین گونه اند دیگر گاه حتی کور رنگی میگیری !

خب آدمی دیگر نه ؟ و نه فرشته .....

و بی شک آدم بودن سخت تر از فرشته بودن است ..

 

پ.ن برای تو:

با این صدای مهربان و غم خوار همیشگی ات به من میگویی که ازمن دلخوری، خوب است که جلویم نیستی تا رویت را از من بر گردونی. ریه هایت میسوزد دست وپایت که هنوز کبود است  درد میکند سرفه می کنی و با صدایی که امروز گرفته است می گویی: بهار برو پاکش کن اون یادداشت  تو بچه ها رو نا امید میکنه، اینجا جوابت رو میدهم هیچ چیزی رو توی این وبلاگ پاک نمی کنم ، با این که خیلی عزیزی نمی توانم این کار را انجام بدهم چون اگر انجامش بدهم آن وقت دیگر واقعی نیست ، توی این 8 و9 سالی که این وبلاگ  را دارم کم اشتباه  نکرده ام کم احساساتم تغییر نکرده اما سعی کرده ام که جسارتم را در بیان این تغییرات انسانی حفظ کنم همین طور حالا  که  بعضی از پست های قدیم ترم را می خوانم می بینم به اندازه ی سالها از آنها دور شده ام ، شاید روزی هم راجع به این پست احساسم عوض شود اما الان قویآ احساسی می کنم و اعتقاد دارم که از بین رفتن این بچه ها سخت حیف است.

سخت

و بر اساس تغییرات روحیه ی انسانی شاید روزی از این پستم هم خیلی دور شوم

شاید

نمی دانم

می دانی که...

 

دوست دارم و اشک ...

   + بهاره رهنما - ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٢