خاکستری با اندکی اغماض

از بچگی ام آدم قهر کنی نبودم .بعدن کم کم دیدم بلد نیستم قهر کنم و این گاهی آزار میدهد, مجال دلتنگی را از اطرافیانم میگیرد و بهمم میریزد! آخر باید بلد باشی دختر گنده مگر میشود بلد نباشی قهر کنی ؟ آدم هاکه با من  قهر میکنند تقصیر چه با من و چه بی من من نمیتوانم این ماجرای قهر را ادامه دهم .گاه کوتاه می آیم گاه معذرت میخواهم و گاه ماست مالی میکنم و کار را نهایتن به آشتی میکشم و معمولن اصل صورت مسئله را پاک میکنم شاید برای این است که به نصف آدم های اطرافم دائم مدیونم و اغلب هم نمیدانم چرا . زندگی با قهر مثل زهر هلاهل میشود برایم  . موج های اطرافم تیز و خشن میشوند و ابرهای دور سرم تیره میشود و کم کم منم خنده یادم میرود . راستی اسم رمانم را پیدا کردم و انرا مدیون یک قهر هستم . اسم رمانم هست : "خاکستری با اندکی اغماض" ..... شاید بیشتر چون قهرمان کتابم هم زنی است که مانند خودم سیاه و سفید است و میانه روی و ملاحظه کاری و مسامحه و اندکی ریا و سیاست را نیاموخته .او ترجیح میدهد که آدم های اطرافش را در لیست سیاه بگذارد تا خاکستری !او قهر بلد نیست ونتیجه اش این که: رابطه هایش یا دوستانه اند یا حذف میشوند دشمنی هم بلد نیست و نیزبلد نیست یک رابطه عاشقانه را به یک دوستی ساده بدل کندو شاید به همین دلیل است که گاه فرار میکند و پا پس میکشد . 

 فقط گاهی به ضرورت جامعه بعضی ها را در لیست "خاکستری با اندکی اغماض" میگذارد . یعنی سیاه هایی که میشود به زور فکر کرد کمی سفیدند و سفید هایی که میشود گاهی رگه هایی از تیرگی در آنها دید . به هر حال اسم رمانی را که چهار سال درگیرش هستم مدیون قهر یک دوست هستم که بودنش در عالم رفاقت برایم عجیب مهم است کامنت دانی که ندارم اما اگر می خوانی اش یک کلمه برایم بنویس : آشتی با آن خط قشنگ و معرکه ..

پ.ن: چهاز چهارشنبه به چاپ سوم رسید در طول دو ماه انتشار وانگار هنوز وقت خواندنش را نداری...

   + بهاره رهنما - ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٤