دوسال هدیه عمر

این روز ها دوسال هدیه گرفتم از خدا و در استانه سالروز تولدم یعنی دهم ادر ماه یک هو فهمیدم دوسال جوان شده ام . بماند که ماه هاست برای اولین بار دارم بالا رفتن سنم را حس میکنم اما این روزها باور کنید یا نه چنان گیج و بر مشغله ام که وقتی یک دوستی از من برسید شما چند ساله اید یک هم با شتاب گفتم سی و هفت و به گمانم همین جا یا جای دیگری هم نوشتم که سی و شش هفت ساله ام و از این حرف ها اما دوستی که این سوال را برسید یک دفعه تلنگری زد به ذهنم با خودم گفتم بهار تو همین تازگی سی و جهار سالت بود جی شد یک هو انقدر زود گذشت.

 بعد جند روز سر فیلم عروسک باز حرف سن من شد و این که حسام نواب صفوی اعتقاد داشت اصلن معلوم نیست جند ساله هستم من دوباره گفتم سی و هفت سال .که او که هم سن و سال من است و سابقه بازی ده سال قبل در نان و عشق و موتور هزار را با من داشت .گفت همه بازیگر ها سنشان را کم میگویند تو زیادش میکنی . خلاصه شمردیم و خندیدیم و فهمیدیم من طبق معمول چند روز قبل با ریاضی خرابم سال بنجاه و سه را از هشتادو هشت کم کرده   بودم و این جایش باور نکردنی است که من جقدر مشغولم که یادم نبود جند ساله ام مدت هاست که فقظ زمستان سی سالگی خاطره بر رنگ ذهنم است یاد حرف اقای دولت ابادی می افتم که میگفت من انقدر یادم رفت ابنه را نگاه کنم که یکهو که نگاه کردم دیدیم ای وای بیر شدم . من اما این روزها انقدر مشغول و بر دغدغه ام که بادم رفته هنوز بیر نشده ام  و خلاصه یک هو جند روز مانده به تولدم دوسال عمر از خدا هدیه گرفتم . گرجه فرق نمیکند زمان مدت هاست  برایم مفهوم مجازی بیش نیست فراموشی سنم برایم عجیب بود و البته گواه همین بی اهمیتی به مفهوم سخت دروغین و همچنان سخت حقیقی زمان..

بعد نوشت .یک . تند تند نوشتم سه یادداشت را جون شاید واقعن تا یک ماهی نرسم به روز کنم .

دو . از این هفته در ضمیمه بنج شنبه های اعتماد صفحه ادبی کتاب خواندن با را راه انداخته ام  به نوعی ادامه ادبی همان صفحه فیلم دیدن با ی من در اعتماد ملی توقیف شده .

سه . با لب تاب کسی نوشتم که خودش نبود تا جای سر کش الف و خیلی چیز ای لب تابش را یادم دهد انصافن هم عجیب غریب بود اما ترسیدم ننویسم بماند تا ماه یا ماه های بعد البته میدانید که اصولن غیر قالب بیش بینی ام ...

   + بهاره رهنما - ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٦