حرفه من زن بودن است ..

به بهانه چاپ نمایش نامه مرد مقابل از هاله مشتاقی نیا :

سال هاست که از زن بودنم راضی هستم وشاید هم راضی کلمه مناسبی نباشد شاید بهتر است بگویم که خشنودم از این که زن آفریده شده ام !و البته  این بدین معنا نیست که تفاوت ها و تبعیض های جنسیتی موجود در سرزمینم را حس نکنم  چرا میفهمم و حس میکنم و گاه رنج هم میکشم اما همین مواقع است که یادم می آید در تبعیض و رنج چه درس های مهمی نهفته است . به یاد می آورم که چه طور همه سال های نوجوانی ام در قایم کردن و قفل کردن دفتر خاطراتم گذشت .خاطراتی که خیلی ساده تر از آنی بود که نیازی به پنهان کردنش باشد . بعد ها در طی  کار های ژورنالیستی ام دیدم چقدر خاطرات عاشقانه به مرد های هنرمندی که میشناسم غنا و عمق میبخشد . و چه راحت از آن حرف میزنند از آن مینویسند و از آن خلق میکنند . و این همان تفاوتی است که در برخورد با آثار زنان داستان نویس و شاعر در قیاس با مردان میشود . زن نویسنده در این سرزمین ناگزیر از توضیح و توبیخ و تفتیش است حتی از مادرش و دخترش یعنی نزدیکترین همجنسانش اما مرد نویسنده ایرانی به خاطر جسارتش جذاب و ماندنی میشود !کسی هم معمولن از اودر مورد منبع الهامش سوالی نمیپرسد !

وقتی نمایش نامه مرد مقابل را از هاله مشتاقی نیا خواندم تا چند روز حس و حالم عجیب و غریب بود دنبال همه آنچه میگشتم که روزی انقدر در پستو های ذهنم حتی از ترس خودم پنهانش کرده بودم که دیگر نمیدانستم آن همه  احساس های ناب را کجای وجودم پیدا کنم . عاشقش شدم و فو رن جواب دادم که بله بازی میکنم با کمال میل !و وقتی پارسال جایزه ای به رسم تقدیر از جشنواره نمایش نامه خوانی دریافت کردم باز حس کردم که شایدمی باید بعد از این همه سال نزدیک به بیست سال کار بازیگری در بخش تیاتر تفدیر از من بماند و بماند و بماند تا برسم به نمایش مرد مقابل! 

و شاید زیاده نباشد اگر بگویم از اعماق وجودم با این نقش بازی کردم و بعد سعی کردم تا بازیش نکنم و بلکه  زندگیش کنم و روزی که هاله مشتاقی نیا را دیدم باز فهمیدم که  زن بودن کار بسیار مهم و خوبی است  . زن بودن و فهم اینهمه احساس پیچیده و خاص زنانه خودش کار مهمی است که از پس هر انسانی بر نمی آید و هاله مشتاقی نیا با تمام جوانی اش خوب در لابیرنت پیچیده زن بودن چرخیده وآن را فهمیده !

در سرزمینی که رفتن دنبال رویای شخصی کم کم  برای زنان و دختران ما چیزی شبیه گناه کبیره است نوشتن چنین پایانی برای این نمایش نامه کار جسورانه ایست و من لذت بردم از این که مستانه ای که من فرصت زندگی کردم در نقشش را داشتم چنان تصمیمی گرفت.

ا واز زندگی هر دو مرد مقابلش بیرون رفت و البته به خاطر خودش نه هیچ کدام از آندو ! نه به خاطر یک عشق قدیمی و نه به خاطر روزمرگی های یک زندگی که به خاطر عمق ارزش مند زنانگی گمشده در وجودش.  . شک ندارم که اگر عمری بماند باز هم در این نمایش بازی خواهم کرد و باز تجلی قدرت و خلقت عجیب یک زن را با شما سهیم خواهم شد !

   + بهاره رهنما - ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٥