جایزه جایزه...

خوب بعد از ده سال باز یک جایزه گرفتم :(بهترین بازیگر زن سینمایی جشن دنیای تصویر از دید منتقدان سینمایی برای فیلم  دایره زنگی )

راستش خیلی ذوق کردم و جیغ زدم و به همه توصیه های بزرگتر ها من باب این که باید خودم را نسبت به جایزه ام بی اعتنا نشان دهم تا خصوصیات (البته به نظر من قلابی )یک ستاره را حفظ کنم را بد جوری زیر پا گذاشتم . و خب البته برای آدم پرشور و هیجانی مثل من نگه داشتن این همه احساس کاملن کار خطرناکی بود . امروز که این یادداشت را می نویسم در واقع هشتم مارچ یا روز جهانی زن است و یک روز بعد از اسکاری که بالاخره ساندرا بولاک دوست داشتنی و بازیگر سالیان آثار کمدی جدی گرفته شد و اسکار بهترین بازیگر زن را از آن خود کرد .

خب این دوتا اتفاق برای من یک جوری پر از حرف و نشانه بود .داشتم مرور میکردم که ببینم چه راهی را آمده ام و چه کرده ام و چرا این جایزه اینقدر برایم مهم بود و خوشحالم کرد؟ که رسیدم به ماجرای استقلال که خداییش برای یک متولد آذر ماه جاه طلب از نان شب واجب تر است .

دیدم این جایزه تایید تردید های سالیان من در مستقل بودن در کار بازیگریم است . خودمانیم سالهاست که برای بودن و ادامه کار خصوصن سینما ناگزیری که در تیم و گروه خاصی باشی و البته خیلی هم بد نیست ّبه دلایلی من را آزار میدهد که دلایلش در این مقال نمیگنجد .

روز اولی که خبر کاندیداتوری خودم را در این جشن شنیدم و اسم بقیه دوستان مثل :خانم آدینه . پانته آ بهرام. گوهر خیر اندیش . مریلا زارعی . باران کوثری ومهتاب نصیر پور وچند نفر دیگر را شنیدم گفتم خب این جشن امسال فیلم های دوسال پی در پی را برسی کرده و همین کاندیدا شدنش هم نوعی تشویق است چون تعداد آثار بسیار زیاد بوده و مجله دنیای تصویر یک سال تمام منتشر نشده بوده . اولین کسی که پیش بینی کرد که جایزه را میبرم پیمان بود که گفت :"بهار میبری واقعن هم حقته و هم نوبتت ". گفتم : "نه پیمان نگو حریفان قدرند بسیار"و:(بعد فراموش کردم مثل همه این سال ها که فیلم هایم یا نرسید یا جدی گرفته نشد یا مثل نان و عشق دقیقه نود اسمم از لیست حذف شد یا یا یا ...

تا روز قبل از جشن که آقای زرین دست سر کار به من گفت : من قبلن مثل همه همکاران برایت احترام قائل بودم اما الان به نظرم زن پر شور و کوششی هستی که برای همه لحظه های کارت داری فکر میکنی و ... من دویدم پا برهنه وسط کمپلیمانشان و گفتم وای اینا یعنی من اون جایزه رو بردم ؟ که ایشان خندیدند و گفتند خبری ندارند .

تا  روز جشن که من از سر صحنه داشتم میرفتم به سالن همایش میلاد  و قرار بود پریا و پیمان هم از منزل راه بیفتند که توی راه مریلای عزیزم زنگ زد و گفت : "بهار روزی که من اولین جایزه سینمایی ام را بردم تو جلوی من بودی و قبل اعلام جایزه برگشتی و گفتی :مبارک باشه شما میبرید ا!لان من میخوام اولین کسی باشم که بهت تبریک میگم ." ...تلفن قطع و وصل شد و من یک خروجی را رد کردم اما باز به خودم گفتم: لابد مریلا حدس زده . به جشن که میرسم فوری میروم سراغ بروشور جشن و به اسم داوران که نگاه میکنم امیدم به باس کامل بدل میشود . دوسه تاییشان همکاران مطبوعاتی هستند که گاه و بی گاه به مناسبت های سیاسی یا سینمایی با هم جر و بحث های مفصل کرده ایم و حتی گاه مشاجره ...

بلاخره میرسند به اهدای جایزه نقش اول زن سینما و اسم من خوانده میشود . من این جایزه را برده ام مردم دست میزنند پیمان با بغض میگوید:" برو فقط حرف سیاسی نزنی ها"! و من شروع میکنم به دویدن ,میرسم روی صحنه نفسم به شماره افتاده از شوق برایم مهم است خیلی مهم !

و حالا میفهمم چرا امروز صبح تا ظهر وقتم را در مدرسه پریا صرف این کردم که به مدیرانش یادآوری کنم که تشویق چه سهم مهمی در پیشرفت آدم ها دارد . از شکیبایی یاد کردم از روزنامه های بسته شده از فریماه و از پیمان و داودی تشکر کردم که مرا برای سینمای کمدی کشف کردند. کل کل قدیمی را با سیروس الوند راجع به اضافه وزن و با فرزاد حسنی راجع به مزیت زن بودن جواب میدهم که اگر ندهم روح اراکی ماجرا جویم را چه کنم :(میروم پایین تندیس حافظ در دستم هست خانوم ادینه نازنین میگویند:" حقت بود ." مهدی هاشمی عزیز میگوید : "من همیشه گفته ام بهار باید دست فلینی می افتاد  ". ابراهیم وحید زاده هم قبلن گفته بود :"جنس بازی خصوصن در این کار آخر شبیه ماسینا شده .".....

 همه این حرف های خوب را که میشنوم, یاد آقای بیضایی و کلاس هایش می افتم که میگفتند :"نه تحسین ها را زیاد جدی بگیرید و نه تکذیب ها را "... اما نمیتوانم باور نکنم که خوشحالم خیلی خوشحال!!!

در قلبم انگار هزار پروانه رنگی دارند می چرخند . خوشحالم که تک و تنها و در میان لابیرنت پیچیده این سینما این آن دخترک نحیف شانزده ساله را با این زن نه چندان نجیف اما محکم این روز ها رساند ه ام . خوشحالم که هیج باجی بابت به دست آوردن هیچ نقشی نداده ام . خوشحالم که همیشه توکل کرده ام که کسی آن بالا ها برای من نقش هایی را مینویسد که در یاد ها میماند و .....خیلی خوشحالم .

یادم می آید که چه ظور بعد از منتفی شدن بحث بازی هدیه با وجود مخالفت کارگردان اصرار کردم نقش را تا چهار صبح حفظ کردم خودم گریم شدم و رفتم دفترآقای  ساداتیان و اصرار کردم که برای نقش شعله ترانه سرا تست ویدیویی بدهم و بعد البته تحسین خود خانم بخت آور و فرهادی را به یاد می آورم و بیست روزی را که رفتم قرارا داد کار بعدی را جلو جلو فسخ کردم و منتظر ماندم تا نقشی را که همان بالا بالا ها  و البته به وسیله اصغر فرهادی برایم نوشته بودند به من بدهند .

یادم می آید که چقدر سال هایی که دخترک جوانی بودم با سری پر سودا  برای من حضور در کنار علی معلم و آذر معماریان در این جشن مهم بود و حالا این یازدهمین جشنی است که باز علی معلم خودش را به زحمت بزرگی انداخته و آماج حزف هایی کرده تا ما را با بظاعت اندک جشن های سینمایی مان کنار هم جمع کند تا اگر گلگی و دلخوری هم هست در فضای این جشن حل شود و چند ساعتی فکر کنیم که سینماگران ما لایق دوستی مهر تشویق و شادمانی اندچنانچه روزی مرحوم حاتمی به ایشان گفته بودکه ما در سرزمینمان به تشویق شدن عادت نداریم و مشابه همین جمله غم انگیز را استاد انتظامی وقتی تکمه های سر دستشان را میبستم تا روی فرش قرمز کن برویم (برای فیلم گاو خونی )با چشمانی اشکی به من گفتند . ظاهرن معلم  برایش مهم نیست تنها روزنامه سینمایی ما  که از بعد از ماجراهای انتخابات کاسه داغ تر از آشی است که عکس و مطلب خیلی از ماها را یا چاپ نمی کندهیج گزارشی از جشن ندهد و عده ای هم بازار زرد نویسی و نوشتن از لباس و پوشش بازیگران را علم کنند تا احساسات مردم را متوجه بخش بسیار حاشیه ای از یک جشن دوستانه  فرهنگی بکنند !یا از سایت طرفداران مدیری  برای ما میل بزنند که بنویسند :" جشنی که به مدیری جایزه ندهد به لعنت خدا هم نمی ارزد ! "به قول امین حیایی همین آدم هایی که سال هاست میگویند حق فلانی بود که جایزه ببرد به محض این که ببرد می گویند: ای بابایعنی  از این بهتر نبود ؟پس زیاد نباید به حرف های اینگونه اعتنا کرد !من هم میگویم که در این سرزمین شغل عده ای خلاف جریان شنا کردن و متفاوت نمایی از این منظر است !

نیز سال هاست گفته ام که نتایج هر حشنواره ای چه داخلی و چه خارجی حاصل  یک جمع کو چک انسانی است که هم جایز الخطا است و هم خاص است و قطعن وحی منزل و امری بدیهی نیست . اما بردن این جایزه به من یاد داد که هنوز و همیشه تشویق شیرین و نیرو افزاست  چنانچه کیارستمی در آستانه هفتاد سالگی و با وجود بیشمار جوایز داخلی و خارجی وقتی از او پرسیدم: هنوز هم از تشویق شاد میشود ؟ با صداقت و جسارت گفت :بله حتمن !

و دیگر این که  مستقل ماندن اگرچه دیر جواب میدهد اما بالاخره ثمر میدهد و میوه اش براستی شیرین تر است ...شب ساعت دوازده من توی ماشین سرم را روی شانه های گرم و مطمئن پیمان میگذارم و او شو خی و جدی این ترانه پاپ کالت این روز ها را برایم روز لوپ می گذارد و دستم را نوازش میکند : همه چی ارومه من چقدر خوشحالم . پیشم هستی حالا به خودم می بالم ...

 

پ.ن١:در تمام طول جشن غلام عباس فاضلی که تمام فیلم عاشقانه را از حفظ بود با تداعی دیالوگ های خسرو شکیبایی برای من به من این هدیه را داد که به یاد بیاورم یک فیلم برای یک دهه کافی است بیست سالگی من با غزال عاشقانه جاودانه شدبعد با نان و عشق به استقبال سی سالگی رفتم و این سال ها با دایره زنگی به استقبال سالهای پایانی دهه سی و آستانه چهل سالگی میروم شاید به قول فرزاد حسنی تقدیر من هر دهه یک جایزه است اگر این طور به یاد بمانم که آقای فاضلی در یادش مانده . دلم خوش است و شاد ! 

پ.ن٢:جایره های این جشن هم همیشه فانتزی و متعددو غیر قابل پیش بینی بوده امشب اولینش را گرفتم یک ملیون تومان لوازم آرایشی بهداشتی از فروشگاه رویاای تی با واقع در بوستان پنجم . با پیمان و پریا  رفتم و به قدر همه سال های کودکی ام تا حالا عطر و رنگ و رویا خریدم ....

پ.ن ٣:خبر خوب برگشت هوتن عزیز شادی جایزه ام را بیشتر کرد . از ته دل آرزو میکنم این روزها با دل شادتری و با خانواده های گرمتری به سراغ بهار نو برویم ...بهاری که آرزو میکنم برای ایران و ایرانی بهار واقعی" حول حالنا الی احسن الحال" باشد !

بگو این آرامش تا ابد پابرجاست حالا که ...

   + بهاره رهنما - ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱۸