از سفر یرمیگردم...

دارم از یک سفر یازده روزه برمیگردم ایران . دلم برای روزهای بهاری و بارانی  تهران لک زده به قول آن شعر فرانسوی که بهناز جعفری خوب بلد بودش : "مهم نیست که در این شهر و زیر این آسمان جه جیزهایی را از دست داده ای مهم این است که اگر ارزش داشته اند خاطرات تو اند و همیشه زنده هستند. وخاطرات تو زمانی زیر همین آسمان راه میرفتند و همین هوا را نفس میکشیدند و روی همین سنگفرش ها قدم مینهادند . پس زمین و آسمان شهر تو خاطرات تو را حمل میکنند" ...

 و  این گونه است که  با دور شدن ازشهرت حس دلتنگی میکنی . تو در واقع دلتگ خودت میشوی ...دلتنگ خاطراتت...دلتنگ مرور آنچه هنور رگ هایت را گرم میکند و این ارزش توست و نه ارزش صرف  آن خاطرات !ارز ش های تو که در خاطراتت نهفته اند .و فراموش مکن که همه انسان ها این ارزش ها را نگه نمیدارند . پس تو که خاطره داری آهای تو !خودتو! انسان باارزشی هستی !!

بگذریم که امسال برای من سال تعقل خواهد بود و بس !حتی با تعقل اندیشیدن به این خاطرات!

امسال کلی تصمیمات بزرگ برنامه ریزی شده دارم:)

و اما سفر:در این سفر همراه بیست نفر دوست و خانواده  هم حرفه سال های دور بودیم که سربلندم کردند از این انتخاب مشترک برای رفاقت بر مبنای همان ماجرای در سفر باید شناخت . خوشجالم که اشتباه نکردم . خوشحالم که با این سفر دوستیمان عمیقتر شد و خدا را بابت سالی ر از شعر و شور و معجزه و البته تعقل شاکرم .

پ.ن ١:پوپک  و مش ماشاالله را یادتان  نرود اکران است و شنیده ام دیدنی است خودم هم تا برسم میروم به دیدنش !

پ.ن٢:در یک معبد چینی از بین هزاران نفر و هزاران فال کاغذی که به نام من افتاد سخت عجیبن غریبا بود !!!

وقتی انشااللاه رسیدم عین متن اتگلیسی اش را برایتان میگذارم .

بودا مثل معجزه ه ا ی صاعقه وار به همه تردید هایم پایان داد !:)

   + بهاره رهنما - ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٤