دنیای این روزها و شب های من

این روز ها تا چشم میگشایم میروم و پنجره رو به درختان سر سبز خانه ام را باز میکنم

نفسی عمیق میکشم ,آنگاه زمزمه میکنم :

خدای خوب من امروز هم میهمان قلب من و خانه من باش

با من باش تا روز دیگری از هستی را تجربه کنم

روزی که بی شک پر از شگفتی و نو شدن است .

و شب هنگام آنگاه که پلک هایم سنگین میشوند زیر لب میگویم :

پروردگارا به من بصیرتی ده تا درهایی را که برویم میگشایی ببینم و درایتی که درهایی را که  به رویم بسته ای به اصرار نگشایم .

و آرمشی عجیب دنیای این روز های من را پر میکند ,همچون مهی سنگین با عطر گل های رازقی...

   + بهاره رهنما - ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱۱