دختر تبای

آنتیگونه در سرزیمین عجایب !

دارم از نمایش آنتیگونه در سرزمین عجایب برمی گردم . یک کار دانشجویی خوب و تاثیر گذار که با حمایت خانوم برومند روی صحنه رفته و  ای کاش که همکاران دیگر هنرمندمان هم پا پیش بگذارند و ذره ای از اعتبار چندین ساله شان را برای جوانتر ها خرج کنند .

کار مختصات یک کار حرفه ای را دارد اما چیزی که یادم می انداخت که کار کار دانشجویی است شور و شوق بچه ها موقع اجرا بود .چیزی که شاید این روز ها حتی در بازی های خوب حرفه ای هم کم احساس میشود . مدت هاست که نگرانم برای روزی که ما هم به کارمندانی بی انگیزه تبدیل شویم اما شور اجرای این بچه ها روزهای خوب اتودهای دانشجویی را به یادم آورد . روزهایی که از سر صبح متمرکز بودم روی صدایم ,لحنم ,حرکت دستم و...وبا نزدیک شدن صدای پای استاد به پلاتو صدای قلب خودم را در گوش هایم میشنیدم .

در برگشت از نمایش پشت چراغ قرمزمیدان هفت تیر چشمم به آگهی عجیب بیلبورد غول آسای میدان میخورد . عقابی نزدیک لاک پشتی فرود می آید . لاک پشت میفهمد خطر نزدیک است سرش را تو میبرد . عقاب تیزبین به سختی ظاهری لاک پشت توجهی نمیکند . سعی میکند داخل لاک او را ببیند . لاک پشت لابد دل توی دلش نیست . اما عقاب هرگز به چشمهایش شک نمیکند ,لاک پشت را با چنگالش بلند میکند و میبرد روی آسمان . تا سرا صبر ...

ذهن همیشه خوشبین و آرزوگرم برای لاک پشت آرزو میکند که از لای چنگال های عقاب  بیفتد . حتی بمیرد اما پاره پاره نشود ...

واین صحنه به نظرم عجیب همخوان بود با صحنه ای از نمایش که آنتیگونه جسم بی جان دختری را به سمت تماشاچی میگیرد و میگوید :مردم تبای !این دختر شماست ,دختر تبای!

   + بهاره رهنما - ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢٠