جدایی

بعد از خواندن داستان چشم هایی که مال توست این شعر برای من میل شد .شباهت هایی ناگزیر...

پاره هایی از منظومه ای بلند از مارینا:

با تنی که من اش گرم کرده ام چگونه خواهی خفت با دیگری؟

من همچون کنه ای محکم چسبیده ام به تو برای خلاصی از شر ِ من می باید مرا از ریشه بر کنی ، همچون پیچک ، همچون کنه

 خدانشناس و ددمنشانه مرا همچون چیزی بی ارزش دورافکن

در دنیایی خالی و تهی از ارزش ها زندگی تنها از آن ِ خیانتکاران است

 یهوداهای همه ی ادیان

 بگذار در جزایر ِ جذامیان سکنی گزینیم یا در جهنم یا هر کجای دیگر زندگی که تاب می آورد خائنین را ،

و آن ها را که رمه اند برای فصابان ! *

فردا خورشید از مغرب طلوع خواهد کرد و داود پیمان خود را با یهوه خواهد گسست - جه می کنیم من و تو؟

 - جدا می شویم از یکدیگر -

جدایی .واژه ای که هیچ معنایی برای من ندارد.

پوچ ترین و غیر انسانی ترین واژه ی دنیا : جدا یی (آیا من آن یک درصدم؟)

واژه ای سه هجایی و پشت ِ اصوات ِ آن خلاء مطلق.

تآمل کن ! آیا صحت دارد این واژه در زبان صربستانی یا کرواتی؟

 آیا این واژه وهمی بیش نیست در زبان چک؟

جدا یی . جدا شدن ! کلامی نا معقول و غیر طبیعی.

صوتی برای پاره کردن ِ پرده های گوش ،

و گسترده ، خود فراتر از مرزهای اختیار جدایی – واژه ای که نیست ، نه در زبان روسی نه در زبان زنان ، نه در زبان مردان. و نه در زبان خدا حتی ،

چیستیم ما ، – رمه ؟ در حین خوردن ، به اطراف زل می زنیم

جدایی – به کدام زبان است این واژه که خود از هر معنایی تهی ست ؟ و صوت این واژه ! چاهی – خالی ، همچون صدای اره ای در خواب شاید.

کتاب ترجمه اشعار و زندگینامه "مارینا تسوه تا یوا "

ترجمه : فریده حسن زاده (مصطفوی)

   + بهاره رهنما - ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢