برای محمد رضا اعلامی

مطلب چاپ شده در این شماره مجله فیلم
  با همین جمله همیشگی شروع میکنم که چه زود گذشت . بیست سال پیش مردی که اکنون این یادداشت را در سوگ او مینویسم مرا به رویای دیرینه ام بازیگری رساند . شرایط سینمایی ما در سال های اواخر دهه شصت و اوایل هفتاد به نوعی بود که ظهور یک بازیگر تازه وارد اتفاق بزرگی بودبه خصوص اگر دراین حظور با یک فیلم پر فروش همراه بود . دوماه و اندی در عباس آباد بهشهر با گروه سینمایی افعی گذراندم . اعلامی جوان آن سال ها کسی بود که فیلم هایی مثل شناسایی و نقطه ضعف را  در کارنامه کاریش داشت (برای من هفده ساله هم تفاوت فاحش آن دو فیلم و این فیلم افعی ) مشهود بود چه برسد به اهالی فن که همه از رویکرد او به  این نوع سینما متعجب بودند . اما آقای اعلامی برای ساخت افعی شور و شوق داشت این فرق میکند با زمانی که کارگردانی از روی اجبار صرف برای ساخت فیلمی پیش قدم میشود . او بر این باور بود که باید نوعی سینمای عامه پسند پر مخاطب را پایه ریزی کرد تا هم مردم با سینما رفتن عجین شوند و هم تهیه کنندگان با جان و دل حاضر به سرمایه گذاری در کارها باشند . می خواهم به این نکته مهم اشاره کنم که آقای اعلامی آن روز ها پر بود از امید و آرزو و ایده !و این امید بی مذهب عجیب معجون نشاط آورو عمرفزاییست که وقتی از بین میرود یک هو آدم باطری اش تمام میشود و خودش هم تمام !اعتقاد عمیقی دارم که آقای اعلامی به مفهوم دقیق تری از غصه خوردن و دق کردن رسید او امیدش را از دست داد . با وجود این که قلب خوبی داشت اما عادت نداشت سر صحنه آرام و بی صدا باشد گاهی جرص میخورد و جوش میزد . و گاهی با صدای بلند با خودش حرف میزد اما کسی را نمی آزرد . رفتار او به نوعی نشانه ای بود از امیدش به زندگی از این که امید داشت . امید به این که فیلم خوبی بساز د امید به این که شرایط بهتر شود . امید به این که ..اواما زنجیره ای از روابط  علت و معلولی تمام ن  معیوب که به جای این که فیلمساز تحصیل کرده و با مطالعه ای چون او را بعد از افعی باز به سوی سینمای شخصی مورد عالقه اش ببرد به سمت و سویی برد که از او و امید هایش دور بود خیلی دور !
بارها از خودم که در سال های اخیر بازیگر پرکار سینما ی تچاری بودم پرسیدم :"چه طور میشود که با ظهور هرساله تعداد زیادی کارگردان جدید باز هم بزرگانی مثل واروژری کریم مسیحی ,ژکان سععید ابراهیمی فر ,عیاری , دکتر رفیعی و خیلی نام های سنگین دیگر از سینما فاصله گرفته اند ؟  یا سالیانی یک بار با شرایطی جانکاه فیلم می سازند ؟
در بازیگری این جا به جایی ماجرای تکرار شونده پیر شدن جوان های دیروزی و جایگرین شدن نقش های اصلی با بازیگران جوان تر است . اما در مقوله کارگردانی هرگز این را نفهمیدم که چرا کارگردان های صاحب نام  ما کم کم از عرصه فیلم سازی دور میشوند؟ . این روزها تازه علتش را پیدا کرده ام : آنها امیدشان تمام میشود و میبرند و کنار میروند و چوانتر هایی که سالی یک بار لااقل سینمایی میسازند . کسانی هستند که هنوز امید درشان زنده است و البته این شکل خوش بینانه ماجراست
روزی بعد از رفتن عزیز ی چون" خسرو شکیبایی "نازنینی نوشت : "کاش میشد روزگار را به عقب برگرداند , کاش شکیبایی بغد از هامون در هیج فیلم متوسطی  ظاهر نشده بود و بعد با همین تقدیر محتوم سرطان از دنیا میرفت . "اما من عمیقن بر این باورم که اگر او راه دیگری را رفته بود , اگر امید او هم تمام نشده بود میشد با همین سرطان سال ها جنگید .گرچه او ذاتن اهل جنگ نبود . اما دیده ام و دیده ایم که همین امید تا سال ها چه طور این گونه بیماران را زنده نگه میدارد . امید نیرو ییست که حتی علم روز پزشکی در مقابلش سر تسلیم فرود آورده .
من هم  الان تصور میکنم اگر بعد از فروش نجومی افعی , "اعلامی" به سینمای متفاوت نقطه ضعف و شناسایی برمیگشت و هرز گاهی هم باز فیلم  بفروشی میساخت .و حسرت ساخت ماشالاه خان در دربار هارون و رشید آنقدر سنگین نمیشد که شانه هایش را خم کند ,آنوقت شاید این تفدیر محتوم هم عوض میشد . چنانچه خود خداوند هم گفته :سرنوشت ما را به خواست خودمان تغیر میدهد  .
شاید برای همین درس عبرت است که  من هم در انبوه حظورم در سینمای تجاری گاهی سری میزنم به نقش های کوچکتر در سینمای مستقل یا  برمیگردم به تیاتر. شاید من هم می خواهم امیدم را به این که هنوز دارم کار هنری میکنم زنده نگه دارم . یا لااقل سعی کنم زنده نگهش دارم !
!
رفتن "محمد رضا اعلامی "در سالهایی که پنجاه ساله مردن با وجود سکته جوانان زیر سی سال بر اثر فشار های اجتماعی (که بی شک همان ماجرای تمام شدن امید است )معمول است شاید جندان عجیب به نظر نرسد . اما همچنان غم انگیز است ولااقل عبرت دهنده  به مسثولانی که می توانند اامید ,این چراغ لعنتی کوجک را سر راه فیلمسازی در ایران روشن نگه دارند و نمیدارند . همان ها که اتفاقن اولین سفارش دهندگان دسته گل های ترجیم مجالس هنرمندانند و اولین دلجویندگان از بازماندگان متوفی . اما آنها دروغ میگویند آنها قاتلان امیدند با لبخندی تمام نشدنی بر ذات و روح آسیب پذیر هنر.    

   + بهاره رهنما - ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۳۱