با سروش صحت

مطلب هفته پیش ستون من در روزنامه شرق

با کی ؟کی ؟ کجا ؟نوزده تیر روزنامه شرق . صفحه آخر

"با سروش صحت چند ماه پیش و چند روز پیش

ذوق چندین باره یک دوستی"

روش صحت از نزدیکترین دوستانم است . آنقدر که میتوانم بگویم بین سه نفر اول رفقایم سال هاست که جای محکم و ثابتی دارد .نقطه اشتراک دیگرمان برای من خرافاتی آذر ماهی بودنمان است .  خوشبختانه خانمش سارا سالار هم (نویسنده رمان احتمالن گم شده ام )هم از دوستان خیلی خوبم هست . اگر به این رفاقت دوستی سروش و پیمان و سورنا پسر کوچک سروش با دختر کوچک و دیر جوش ما پریا را هم اضافه کنید ,خواهید دانست  که سروش صحت از آن دسته آدم هایی نیست که سال ها پیش دیده باشمش و این یادداشت بهانه دیدار دوباره اش باشد . نه به خاطر رابطه نزدیک خانوادگیمان تقریبن هر ماه هم را میبینیم . اما این اواخر به دیل مشغله کاری عجیب غریب من که حتی وقت احوالپرسی از مادرم را هم نداشتم چند ماهی بود از سروش و سارا بی خبر بودم . بعد از مدتی چند روز پیش در تولد بچه یکی از دوستان مشترک هم را دیدیم . سروش گفت "دیگه مثل سابق نیستیم همه مان از هم دور شدیم" . توضیح میدهم که چقدر بعد و قبل کارم در کیش درگیر بودم و نمیشد که به دوستانم سر بزنم . اما ته دلم میدانم که دارم سفسته میکنم . دلم میگیرد که کار کردن انقدر از همه چیز دورم کرده . یاد پاریس می افتم این شهری که هیچ دوستش ندارم . چون به نظرم شتاب مردم ,ترامواها وتاکسی ها و  متروها و حتی آپارتمان های نقلی و کم جایش ,دارد با عجله عمر آدم ها را می بلعد و می فرستدشان ته تابوت های شیشه ای زیبا . یک لحظه گلگی سروش صحت می ترساندم که شاید این جور بی وقفه کار کردن هم همان تعجیل در رسیدن به  ته خط باشد . کار میکنیم که چی بشود که زندگی کنیم که بهتر زندگی کینیم اما گاهی دیر میشود . سرش صحت و حرف هایش را دوست دارم همیشه همین خاصیت را دارد که با یک یا دو سوال یا جمله حتی طنز آدم را به درون خودش بر می گرداند. در دوره های مختلفی که باهم در این دوستی جهارده پانزده ساله سپری کردیم این سوال ها هی عوض شده و من گذر زمان از روی ما و دوستیمان را از روی این سوال ها به شیرینی و تلخی حس میکنم . یادم می آید که سال ها پیش از من پرسید:" به نظر تو ما که کار هنری میکنیم باید بچه ای را به این دنیا بیاوریم یا نه ؟"وحالا این بچه ها و مسثولیتشان همرا ه ماست . زمانی راجع به کار کردن در سینما یا تیاتر با هم چانه میزدیم . زمانی در مورد تلویزیون و سریال . وقتی سنمان بالاتر رفت راجع به نقش یک و دو حرف زدیم و خندیدیم و اعتراف کردیم که چقدر بازی در نقش دو ساده تر است و پولش هم بیشتر می چسبد . و من باز هم گفتم که چقدر از نقش مکمل می هراسم و با هم از نقش کوتاه مستقل حرف زدم . یادم هست روزگاری که خیلی سر تصمیمی برای انجام کاری مردد بودم سروش با زا زهمان حرف های فیلسوفانه با مزه اش زد و گفت :"زیاد فکرتو مشغول نکن آدیمیزاد هر کاری بکنه باز هم اشتباه  کرده "و زمانی دیگر که حال و روز روحی ام حسابی شکننده بود گفت :"اگر روز ی رسید که حوصله هیج کس و هیج چا را نداشتی کافی است یک تلفن به من یا سارا بزنی و بدانی ما همیشه هستیم "

وحالا در این سن و سال من در میانه دهه سی و سروش در میانه دهه چهل وسط باغ دوست متمول و البته خوش ذوقی نشسته ایم و سروش از من می پرسد :" به نظر تو باید چه کار کنیم ؟ چه طوری حالمون بهترمیشه ؟" من مثل آحمق های دلبسته به جواب های کلیشه ای جواب می دهم :"کار خلاقه سروش ,در این سن کار خلاقه خیلی مهمه ." و سرش تلخ می خندد و میگوید : "برو بابا کار خلاقه به چه دردمون می خوره ؟" و این سوالش باز هم مرا به دورنم می برد و میفههم که این جواب کلیشه ای را داده ام که حالش خوب شود وخودم  خوب می دانم این روزگار را حتی با کار خلاقه سخت می توان سپری کرد . به سورنا و پریا نگاه میکنم و با زجواب بدتری میدهم : "نمیدانم شاید دیگر دوره این هاست ." سروش نمیشنود یا خودش را میزند به نشنیدن . موقع خداحافظی می گویم :"ستون این هفته ام را راجع به تو خواهم نوشت ". میگوید ا:"تفاقن چون همه از صمیمیت ما خبر دارند . بهتر است که اصلن از من ننویسی . مثلن تریپ این که تو خیلی این جوری هستی که راجع به نزدیکتنت نمینویسی ."و خودش به حرفش می خندد از آن خنده های سروشی مخصوص که حتی اگر خود موضوع خنده دار نباشد خود این خنده به خنده ات می اندازد . جواب می دهم :"ای بابا اصلن مهم نیست که کسی من را چه تریپی میداند . مهم این است که من از حال واقعی خودم بنویسم ,حتی اگر گاهی من یا این حال خوب به نظر نرسیم ." سارا مثل همیشه پشتم را گرم می کند و میگوید :" بهار باید خودش باشه همیشه وخصوصن تو  چیزی که می نویسه ." پیمان که از دست این" خود بودن من "گاهی شاکی است سری با خنده تکان می دهد به گمانم به این معنی که تو رو خدا بهش نگید این همین جوری هم زیادی خودشه . من مینویسم و به این که در همه این سینما همکاری هست که در مورد حتی دستمزدم و شگرد های قراردادم با خیال راحت با او مشورت میکنم  برای چندمین بار ذوق میکنم .

 

   + بهاره رهنما - ۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٧