بی ستاره

وقتی تله فیلم ها شروع شد به ساختن الان یادم نیست چند سال پیش بود اما من به شدت حالت دفاعی به خودم گرفتم و گفتم :"های و هوی و سریال بد به از این موجود شتر گاو پلنگ و چه و چه "...

بعد زمانی رسید که انقدر سریال مبتذل آبکی ساخته شد و طبعن به من هم پیشنهاد شد که گفتم:" نه اگر سر کار سینمایی نباشی یلم هم ه تجربه بدی نیست با داستان خوب و کارگردان به نام البته."..

واصولن هر بار در عمرم چیزی را منع کردم ,خدای خوب و تیز بین من همان را برایم تجربه کرد تا منع کسی و چیزی را نکنم .الان هم تصمیم دارم چند سالی در تلویزیون بازی نکنم دلایلش هم شخصی اند و البته بسیار ...  البته صدایم زیاد هم از جای گرم بلند نشود اینکار نکردن من  خیلی هم کار شاقی نیست چون هم نیاز مالی مثل مردهای همکار  محترم و عزیزم که سرپرست خانواده اندندارم و هم این روز ها  پیشنهاد های سینمایی کم و بیش خوبی دارم و گرنه شاید من هم مجبور میشدم که هرنقشی را برای امرار معاش -که این روزها کار بسیار سختی هم شده -قبول کنم برای همین هرگز نسخه خودم را به هیچ همکاری پیشنهاد نمیکنم که شرایط آدم ها بسیار متفاوت است  و ....

پدیده دیگری به نام فیلم ویدیویی یا سریال ویدیویی ا ین روز ها کشف شده و روانه بازار است . پارسال یک قصه عاشقانه بی مووی اما دلچسب به من پیشنهاد شد هم کارگردانش "بهمن گودرزی"دوست خوب و قدیمیم بود و هم کار کردن با "سروش صحت " همیشه برایم وسوسه انگیز است از اول  هم گفتند فیلم روانه  بازار ویدیویی می شود . با خودم گفتم :"به جای دور نشستن از گود و نظر دادن خودم بروم وسط گود ببینم چه خبر است ؟ "

رفتم و بازی کردم و اتفاقن هم خیلی خوش گذشت گرچه گریه هایی که در صحنه های این فیلم کردم را هرگز از یاد نمیبرم چون واقعی ترین گریه های بیست سال بازیگریم بود  . ..

صحنه ای در فیلم هست که دو زن عاشق یک مرد که حالا به رفاقت رسیده اند تا رقابت تعریف شان را از آن مرد برای هم میگویند . لحظه زنانه عجیبی بود حتی برای یک بی مووی و تجربه اش برای من خیلی عجیب!

ببینیدش برایم میل بزنید تا ببینم تجربه فیلم یا سریال ویدیویی در این روز های عدم محبوبیت سریال های تلویزیونی آیا تجربه خوبی است ؟ و البته یادمان باشد که همه چیز در این شهر و این روزگار به شدت نسبی است ..

"بی ستاره" نام این فیلم است و  راستش خوشحالم ,حیلی خوشحالم  که می توانید همین الان هم بروید سوپری محلتان و فیلم من را همراه با پفک و چیپس به خانه هایتان ببرید . قند هم در دلم آب میشود که عکسم را در سطل های بزرگ ماست و جای جارو میگذارند و حتی کارگرهای شهرداری هم می توانند  آخر شب ها و صبح های زود که سوپر ها باز میشوند به عکس من لبخند بزنند, آخر آنها  معمولن حوصله سر بلند کردن برای نگاه کردن به سر در بلند سینما ها را ندارند ! ...

به همه شرافت حرفه ام قسم که گاهی به فکر میکنم در دل این مردم ماندگار شدن به همه این روشنفکر بازی های مرسوم می ارزد !

 

   + بهاره رهنما - ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٧