وقتی مادربزرگ شوم

جایی خواندم که یک مادربزرگ شست و دو ساله در یورکشایر پست منزل دو هزار یورویی اش را فروخته تا به آرزوی دیرینه اش که سفر با موتور سیکلت به دور دنیا بوده جامه عمل بپوشاند،آن هم با یک موتورهارلی دیویدسون و تا پایان عمرش هم این سفر را ادامه دهد ، اسمش گریدی است و با وجود اینکه بچه ها و نوه هایش این تصمیم او را دیوانگی نامیده اند. او تصمیمش را عملی میکند ،او امیدوار است تا هفتاد و پنج سالگی دور دنیا را دور بزند ،با خواندن این خبر باورم شد که آرزوهایی که من هم برای اگر روزی مجال بدهد پیری ام دارم خیلی هم غیر عملی نیست وقتی چهارده سالم بود آرزو داشتم با یک کوله پشتی راه بیفتم دور دنیا آن موقع خیلی خودم را نمیشناختم اما حالا خوب میدانم که چه می خواهم و خوب روی هدف هایم تمرکز دارم پس پیش به سوی سفر مادربزرگانه به دور دنیا ، البته چون عاشق نوآوری هستم باید به وسیله نقلیه دیگری فکر کنم و سفر عجیبم را پی ریزی کنم ، این روزها میبینم غیر از عشق و مرگ و جنگ دنیا چیزهای دیگری هم دارد که تا دم مردن ادرنالین خون هیجان دوستانی مثل من را بالا نگهدارد و آن هم با سرخوشی نه با دقمرگی.

 

 

   + بهاره رهنما - ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۳