من ومحک

یکشنبه صبح برای قرارم در دفتر محک با ناشر کتاب دومم :حوض نقره عازم هستم ،قرار بوده و هست که عواید چاپ این کتاب تمامن برای بچه های محک برسد از در که وارد می شویم از همان نگهبان جلوی در تا بقیه خانوم ها و آقایانی که ما را به دفتر مدیر ارتباطات مردمی دعوت میکنند همگی یک ویژگی منحصر به فرد دارند : لبخند بزرگ و استقبال کننده ای که به شدت توی مراجعه کننده را به یک دیدار خوب و امید بخش نوید میدهد ، چیزی ساده اما بزرگ که متاسفانه در سال های اخیر در ادارات دولتی یا حتی بخش های خصوصی بسیار نایاب شده ، بارها شده که برای یک کار اداری ساده به جایی مراجعه کرده ام صرف نظر از این که مردم به واسطه حرفه من با من مدارا و مهربانی بیشتری دارند ،چنان جو نا لطیف و سنگینی بین کارمند و مراجعه کننده برپا بود که تا بعد از ظهر آن روز این سنگینی بر روح من باقی میماند ، و درمحک این برخورد کاملن متفاوت بود . بعد نوبت رسید به مدیران قسمت های مختلف که در مورد چگونگی جذب مشارکت های مردمی با ما صحبت کردند و البته این بخش بیشتر به ایجاد زمینه فرهنگی مناسب برای همکارانی دوستان هنرمند منجر شد . سپس بانو پاکزاد همراه ما شد تا در بازدید از محک یاریمان کند . . بخش بازدید از محک شامل تاریخچه پیدایش این تشکل از دفتر کوچکی در خیابان چیذر تا این ساختمان چندین طبقه و ذکر نام خیرین و موسسین اصلی و (بازدید از بخش های مختلف مثل اتاق های خانوادگی برای بیماران شهرستانی ، اتاق بازی ، بخش شیمی درمانی ، آی سی یو که به دلیل احتمال عدم کنترل احساسی ما ، به آنجا نبردندمان) ، آزمایشگاه وچند بخش دیگر بود ،عجیب بود که خانوم پاکزاد می فرمودند که سرطان اغلب مشکل پنجم یا ششم این خانواده های اغلب کم بضاعت شهرستانی است . یکی از بخش های مهم و زیبایی که با کارمندان داوطلب اداره می شد، بخش مددکاری بود که مربوط به پرکردن فرم های مربوط به میزان درآمد و شکل خانواده کودک بیمار بود .، می پرسم : بعد از پر کردن فرم شما تیم تحقیق برای چک کردن درستی گفته هایشان را دارید ، خانوم پاکزاد زیباترین جواب دنیا را میدهد : تو این بیست سال تا به حال نشده خانواده یک کودک سرطانی به ما دروغ بگویند ، از سوالم خجالت میکشم که در ادامه می فهمم هر بچه بهبود یافته در محک تا پایان عمر کمک هزینه تحصیلی و تسهیلات ازدواج و کمک در معرفی و درمان ناباروری که معمولن مشکل شایع پسران رسته از دام سرطان است را با همکاری موسسه رویان دارند : چتر حمایتی که از سر این بچه ها کنار نمی رود چه وسیع و سایه گستر است .بچه ها و والدینشان دانه دانه می آیند و با هم عکس می گیریم ، بیشتر بچه ها کم حوصله و خسته اند اما لبخند و چشمهای پر از شور زندگی و گرمی تن های کوچکشان وقتی دستم را پشتشان میگذاشتم تا با هم عکس بگیریم حس بی همتایی را بعد مدت ها در من زنده کرد : حس این که چقدر کارهای خوب عقب افتاده دارم و داریم،وقتی داریم محک را ترک میکنیم با بی قراری خانواده یک کودک دو ساله که در کما رفته و احتمال بازگشتی برایش در منطق و علم پزشکی نیست مواجه میشویم می ایستیم و با دردشان هم کلام میشویم در تمام طول بازدید خوشحال بودم که اینقدر بعد از مکه توان احساسی ام بالا رفته و تاب نگه داشتن اشک هایم را داشته ام ،اما دیدن عکس های آرسام دو ساله آخرین مقاومتم را میشکند و اشک هایم پیروز میشوند ، با اعتقاد عجیبی که بر تقدیر محتوم تولد  و مرگ داشته ام و ندانستن عظمت حکمت الهی ،با پدر آرسام که خودش هم دکتر است حرف میزنم چیزی در میان گفته هایش تنم را می لرزاند میگوید؛(بهار خانوم این خیلی سخته که تو در خونه ای رو بزنی صاحب خونه باز نکنه و تو بازهم امیدوار پشت اون در بمونی)... .

 

ترکشان میکنم در حالیکه الان نمیدانم آرسام کوچولو چه بر سرش آمده ،جرات پرسیدنش از دوستان محک را هم ندارم ،....در آخر این که تصور عمومی براین است محک موسسه ایست خیریه اما با کمک های بسیار مردمی نیاز چندانی به نیرو وکمک ندارد ، این تصور غلطی است اگر می خواهید با عمق درد آشنا شوید به سایت محک مراجعه کرده و تقاضای بازدید بدهید ، بروید و ببینید سرطان چه نیرو و سرمایه عظیمی را می طلبد ،حضور شما و فرزندان سالمتان به این بچه ها یادآوری میکند که سرطان یک دیوار نیست، ناراحت بشویم اماخوشحال بکنیم و بزرگتر شویم.

 

پ. ن١: همان طور که در اوایل پست گفتم عواید چاپ کتاب دوم من ماه هفت شب تقدیم به این موسسه شده پانزدهم و شانزدهم مهر ماه در جشن قلک شکان محک کتاب ماه هفت شب را نیز رونمایی میکنیم .  

پ. ن٢: داوطلبانی که مایل به کذراندن ساعاتی از وقت هفتگی یشان را برای بازی با این بچه ها در اتاق های مخصوص محک هستند می توانند با مراجعه به محک و انجام یک مصاحبه ی حضوری و پر کردن فرم مربوطه و در نهایت تشخیص مسئولان  ,در شادی این بچه ها سهیم باشند.

 

 

   + بهاره رهنما - ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٦