ساحل بهانه بود، رفتن رسیدن است

جایی سر کلاسی نشسته‌ام که استاد این جمله ساده اما عمیق را می‌گوید و بهانه را دستم می‌دهد. بهانه آملی‌وار این هفته‌مان را که از راه‌های زمینی و آسمانی همیشه خودش را به من نشان می‌دهد تا با شما‌ها تقسیمش کنم... تو زندگی خیلی‌هامان یک وقتی یک جایی یک روزگاری چیزی یا کسی هدف بوده، خیلی مهم و کاملا تغییردهنده. خب زمان که منتظر ما نمی‌ماند، بخواهیم و نخواهیم می‌گذرد و هیچ تضمینی هم نیست که تو به آن‌چه روزی تمام هدفت همه زندگی‌ات و پل رویاهایت بود، برسی. اما این روز‌ها شک ندارم که هر آن‌چه که ما تلاش کافی را برایش می‌کنیم، اما به هر حال و به هر روی نمی‌شود، درسی در نشدن داشته. پرشکوه ماندن و گذشتن از این مسیر در این راز نهفته است که تو این درس را بگیری. دقت کن محال است که نشدن چیزی که برایش تلاش کرده‌ای و گمان می‌کردی حقت باشد بدون درس باشد. پس یک بهانه این‌که برای خوشحال‌کردن کسی که چیزی را که احساس می‌کرده حقش بوده نگرفته، برو پیشش و با او موضوع را باز کن و کمکش کن ببیند چه درسی در این نشدن بوده. بعد وقتی برگشتی خانه خودت را مرور کن. یادم هست که مادرم همیشه می‌گفت شب موقع خواب کارهای روزی را که پشت سر گذاشتی مرور کن ببین آیا چیزی بوده که نباید انجام می‌دادی. حالا که دوستت را با یادآوری درسِ نرسیدنش آرام کردی، خودت هم شب آرام و تنها دراز بکش و فکر کن ببین برای خودت چه نرسیدن‌هایی درس‌های خوب داشته و شاید حتی در طول زمان برکات خوب. گرچه این نگرش در مورد موضوعاتی که همین الان با آنها درگیری جواب نمی‌دهد چه برای خودت و چه برای دوستت دنبال موضوعی برو که زمانی از نشدنش گذشته باشد. زمان همیشه قضاوت ما و نگاه ما را عادلانه‌تر و آرام‌تر می‌سازد. بعد شاید یکهو مثل من دیدی اصلا ساحلی که آرزویش را داشته‌ای امروز دیگر هیچ مقصد نیست، ساحل آن روز به نظر مقصد می‌آمد تا رفتن را به من بیاموزد، حرکت‌کردن و با موج جلو رفتن را، پویش را و نامیرای کندن و جلو رفتن را... دوستی می‌گفت نصف بیشتر اشعار عاشقانه دنیا به زن‌هایی تقدیم شده که الان دیگر حتی چهره‌شان به یاد آن شاعران نمانده، اما آنها بهانه‌ای بوده‌اند برای شاعرشدن اینها. و البته از حق نگذریم که ما زن‌ها بزرگ‌ترین ملکه‌های الهامیم.

پ. ن: این مطلب در شماره ۴٠٨ مجله چلچراغ در صفحه آملی چاپ شده است.

   + بهاره رهنما - ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢