قانون برای من همیشه عطف به ماسبق می شود

این دل عزیزم از من پرسیده که آیا آبان ماه هنوز هم برایم عزیز است . نمیدانم چرا این را پرسیده ای اما قانون برای من همیشه عطف به ماسبق میشود ، من گذشته ام را نفی نمیکنم که اگر بکنم هویتم را باخته ام مثل ایرانی های دو پاسپورتی که ، بیشتر وقت ها پاس ایرانی شان را رو نمیکنند نیستم به گمانم گذشته هر کسی تابعیت اصلی اوست . به گمان شخصی من نباید به گذشته آویزان ماند و تاب خورد، ، اما نفی اش هم  دروغ بزرگی است که اول از همه به خودمان می گوییم و به مرور بی هویتی و بی ریشه گی اش بیمارمان میکند .
آبان ماه به هر دلیلی که همیشه برایم عزیز بوده مثل تولد عزیزان ، مادرم ، خواهرم ، برادرم و... هنوز و همیشه عزیز خواهد ماند ، لااقل تا همیشه ای که بودن من رقمش می زند . . حالا شاید خیلی از بهانه های این دوست داشتن دیگر در اولویت نباشند یا کمتر به خاطرم خطور کنند یا کمرنگ شده باشند اما به هر روی پاک نشده اند و نمی خواهم که پاک شوند . دلبستگی های من بخشی از تاریخ وجودی و تابعت اصلی زندگانی من است . مهم نیست که آنها چه بوده اند ، مهم این است که مال بخشی از گذشته من اند.
و اما سمانه عزیزم می دانم بعد پنج سال زمانی طولانی را باید سپری کنی تا دوباره خودت را پیدا کنی و به قول نازنینی کودک وجودت را در آغوش بگیری و نوازشش کنی و دلداری اش بدهی و مخصوصن این کودک درون را برایت مثال زدم که واقعن تا او را دوباره دوست نداشته باشی ،، از این زخم سرباز شفا نمی یابی .در چند پست قبلی من مطلب هنر ترک کردن را که از وبلاگ دوستی به نام فرجام نقل کرده ام پیدا کن و بارها و بارها بخوان . عین نسخه ای شفا بخش تکرارش آرامت میکند ، من که دیگر حفظش شده ام . و اما به تو قولی میدهم ، نیچه گفته : آنچه مرا نکشد قویترم می سازد ، قول میدهم بعد از گذراندن این دوره گذر و درمان چنان خود محکم و صیقل خورده ای از خودت ببینی که خدا را بابت همه ماجرایی که روزی مصیبت می شمردیش ، هزار هزار بار شکر کنی .

و من هم خدای خودم را شاکرم که این وبلاگ هنوز هم بعد از نه سال وبا وجود معذوریت من برای باز کردن صفحه کامنت ها ، باز هم مخاطبان خود را دارد . مخاطبانی که با نامه هایشان مرا از دیدگاه های بی حب و بغض و گاه بسیار آموزنده شان با خبر میکنند . این روزها باز آبان ماه تیاتری من در جریان است . معجزه ای سال هاست آبان ماه های زندگی مرا با تیاتر پیوند میدهد ، مشغول تمرین نمایش مرثیه خواب به کارگردانی محمد حاتمی هستم ، وقتی بعد از ساعت ها کار در روزهای پایانی فیلم مهرداد فرید شب ها تا یازده و دوازده شب مشغول تمرین این نمایش در نقش دختری به نام رویا با تردید ها و سوال های بسیار هستم ، حتی بابت خستگی هایم خدا را شکر میکنم بابت همه آنچه مرا به این روز ها و به این لحظه ها رسانده ، بابت تیاتر ، آبان ماه و عشق عجیبم به زندگی.

   + بهاره رهنما - ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٠