تولد خورشید در آبان

امروز تولد شمس لنگرودی عزیز است .مردی که اگر بخواهم جزو کارهای مهم عمرم دنبال یکی از مهمترین هایش بگردم ، مصاحبه با او در روز هایی  که هنوز اعتمادی در کار بود و من در قسمت ادبی اش مصاحبه هایی میگرفتم بود جزو همان هاست .

شمس لنگرودی با نگرش ریاضی وار عجیبش به زندگی انقدر منطقی و عاقلانه و در لحظه زندگی میکند که باور نمیکینی ، او معتقد است که عشق زمینی اگر منجر به رشد و امنیت و آسایش و پیش روی نشود به هیچ نمی ارزد ، دو ساعت تمام با او چانه زدم تا به خیال خام خودم مرد دنیا دیده و ارتیستی چون او را مجاب کنم که عشق زمینی با رنج و هرمان و دوری همراه است و او صبورانه  برایم تکرار کرد که چنین عشق و هرمانی فقط یک بیماری است و این که بسیاری از انواع عشق های حک شده بر بدنه ادبیات ما از نوع همین بیماری  است تا عشق .

شمس لنگرودی ,به زندگی ایمان دارد به بهتر شدن و نو شدنش ، به این که دنیا جای سر خوشی است  و بودن در ان غنیمتی بزرگ ، برای من معتقد به تاثیر ماه ها روی شخصیت افراد ر,ویارویی با چنین مرد ابان ماهی همه قضاوت هایم را بهم ریخت ، از کینه و خشم و تیرگی نگاه مرد متولد آبان در وجود این شاعر ریاضی دان هیچ خبری نیست ، این حس زندگی را در میان شعر های او حتی انها که چنان هم شاد و سر خوش نیستند می توانید بیابید .
وقتی دفتر شمس لنگرودی را ترک میکردم ، منطق جدیدی همراهم بود این که عشقی که بیازارد عشق نیست ، وهیچ انسان با خردی گرد چنین عشقی نمیگردد مگر این که عاشق این بیماری باشد ، بیماری حرمان .

از شمس لنگرودی یاد گرفتم که: زندگی خود خود عشق است و عشقی از این دست تکرار شدنی است. چه آنکه تکرار نمیشود همان بیماری حرمان است که به حصبه می ماند .و هرکس یک بار دچارش شد دیگر باقی عمرش را مصون خواهد بود . با این همه نگرشی که در احساس من ریشه دارد هنوز هم از اندیشه زیبای ریاضی وار شمس لنگرودی دور است .اما منطق و عقلم دیدگاه او را می پذیرد و دلم آرزو میکند که دهه
پنجاه عمرم اگر زنده بودم من هم مانند او فکر کنم ، مانند شمس لنگرودی عزیز که تولدش سخت ، سخت ، سخت مبارک است .

سی و دومین ترانه عاشقانه شمس لنگرودی از کتاب پنجاه و دو ترانه عاشقانه :

به سرش زده باد

نگاهش کنید !

چگونه میان درخت ها می دود , و سرش را به پنجره ها می کوبد

به سرش زده باد

دستش را

 به دهان گنجشک ها گذاشته نمیگذارد سخنی بگویند

آب حوضچه را به هم می ریزد

فرصت نمی دهد که گلویش را ماه تر کند

به سرش زده این برهنه  گرمازده ,...

گفته بودم طوری بیایی که بوی تو را باد نشنود 

دیوانه شده این پسر

پیراهن تو را به دهان گرفته کجا می برد ؟

دوم مرداد هشتاد و دو  

   + بهاره رهنما - ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٦