من , تصادف , نشر اکاذیب و درهای بسته

مدت هاست که زمان برایم مفهوم طلایی تری پیدا کرده ، آنقدر که دیگر  زمان های عمرم را با خساست خرج میکنم ، از پس این دیدگاه بدیهی است خیلی جاها سرک نمیکشم ، دنبال خیلی از موضوعات را نمیگیرم و در خیلی بحث و جدل ها حتی سکوت میکنم ، انرژی که جنگ از من میگیرد با توجه به این اعتقاد که هیچ کس و هیچ چیز عوض نمی شود به نظرم سخت حیف می آید .

 در همین راستا خبر کذب سایت تابناک مبتنی بر این که من از پس یک عمل جراحی به کما رفته ام . اگرچه موجب آزار و نگرانی حتی اطرافیان نزدیکم شد اما حوصله پیگیری و تکذیب و بحث با سایتی که نقطه نظراتش برای مخاطبان آشکار بوده و هست را نداشتم .

تا این که چند روز پیش شنیدم با ذکر جزئیات نوشته اند من خودروی یک شهروند را درب و داغان کرده و سپس با سرعت از صحنه تصادف فرار کرده ام ، ابتدا باز هم خنده ام گرفت از دشمنی ادامه دار و علنی  سایت مزبور با خودم ، بعد دوباره ور خوش بین ذهنم آمد سراغم و رفتم برایشان کامنت گذاشتم و ماجرایی را که حدس میزدم این خبر کذب را از آن ساخته باشند شرح دادم ، . با کمال تعجب دیدم کامنت من را تایید نمیکنند ، بعد پیمان قاسم  خانی همسرم مطلب مفصلی برایشان نوشت ، و با یکی از مسئولین سایت مزبور تماس گرفت تا خبر را بردارند و اصل داستان را گفت, گفتند که پیگیری میکنیم و نکردند . و این در حالی است  که خودشان   به مردم جواب میدادند جالب است سایتی که ادعای مذهبی بودن دارد راجع به نه یک بازیگر _نویسنده ,بلکه راجع به یک زن شوهر دار و تن و بدنش چیزها نوشتند که حتی از مرز وقاحت هم فراتر بود  به قول یکی از مردم نمیدانم چه قانونی به این ها اجازه داده که بدون حضور پلیس و رای ومدرک فقط به ادعای کذب کسی که معلوم است از  دوستان خودشان است ، آدم معروفی را بدنام میکنند . 

 البته به گمانم بدگویی برخی سایت ها و آدم ها به قدری روشن و کودکانه است که لااقل برای آنها که برای من مهم اند ,مسجل است که این خبرها کذب است .

 و اما ماجرای احساس بی پناهی من از جایی اوج گرفت که  اخبار  رسمی " بیست و سی "هم خبر را علنی اعلام کرد .

جالب است که تا مدت ها بعد از ماجرای انتخابات امثال من هنوز هم دارند گوشه و کنار جواب پس میدهند در حالی که جانبداری شخص من در حوزه قانونی پیش از انتخابات بوده ، اما در چنین جاهایی که پای امنیت و آسایش و اعتبار ما به میان است ، حتی اخبار رسمی تلویزیون در هتک حرمت ما کمک هم میکند .

به کجا شکایت کنم ؟ میدانید که خودم هم حقوق خوانده ام .از طرفی من مشخصاتی از فرد مزبور ندارم از طرف دیگر سایت ها قبول مسئولیت خبری نمیکنند و نشر شنیده هایشان را میکنند  و این ها در حالی است که حتی  برای دوستانم  هم سوال شده که چرا سکوت میکنم ؟

پس مثل همیشه چهاردیواری  امن تر از خانه مجازی ام وبلاگ نه ساله ام ندارم .پس بخوانید و بدانید و مطلب را هر کجا به دستتان میرسد  به بقیه بفرستید  که مانند همیشه مهر ، دوستی و حمایتتان را نیازمندم .

 و اما شرح ما وقع :هفته پیش با پدرم عازم دکتر بودیم در پمپ بنزین اقدسیه توی صف بودم که خودروی دویست و ششی با سبقت غیر مجاز از سمت راست من خودش را انداخت جلوی من و از توی آینه نگاه کرد و به مسخره خندید ،بیشتر به رعایت پدر هفتاد و چند ساله ام حتی بوق هم نزدم . او از آینه مرا با دقت و وقاحت می پایید و با فاصله از ورود به یکی از لاین های جایگاه امتناع میکرد ،  این بار دیگر بوق زدم. او باز هم خندید ، فهمیدم مرا شناخته و به هر علتی قصد سر به سر دارد .پدرم خواست پیاده شود نگذاشتم بالاخره ماشین ها بوق زدند و او کمی جلو رفت و من از کنارش رد شدم و رفتم در جایگاه بنزین . او هم در صف موازی من وارد شد و بنزین زد . بعد از دقایقی موقع خروج پیچید جلوی ماشین من و ادعا کرد که موقع رد شدن از کنارش ماشینش را داغان کرده ام و باید به ایستم  , تازه بعد حدود ده دقیقه از بنزین زدنمان، هرچه همه کارکنان جایگاه و حتی پدرم به او گفتند این چه دروغی است آخر کجای این ماشین به تو خورده او سکوت می کرد و با  نیشخند  برای من  به حالت تهدید دست تکان میداد .

ساعت حدود ۸ بود که من با پلیس ۱۱۰ تماس گرفتم و گفتم شخصی با چنین ادعایی قصد مزاحمت دارد .حتی خودم را هم معرفی کردم و آدرس جایگاه را دادم . گفتند مامور می فرستیم . ، آمدن پلیس طول کشید مردم در صف مانده بودند و همه بوق میزدند اما مرد دست بردار نبود تا این که با مساعدت خود مردم و جلوی چشم خود آن مرد من عقب عقب و خیلی آرام از پمپ درآمدم و و بعد هم رفتم از کنار او رد شدم و گفتم خودم با پلیس تماس میگیرم  و البته آخرش یک "دیوانه "هم نثارش کردم و رفتم .

 در رفتنی در کار نبود و حتی عجله ای .  انصاف به کنار ,آخر کدام عقل سلیمی من گاو پیشانی سفید در این شهر را به در رفتن از صحنه حکم میدهد ؟ همین کار را هم کردم به پلیس زنگ زدم و گفتم :مردم و کارکنان کمک کردند تا من از پمپ در بیایم .. بعد هم به همسرم گفتم و نیز به دوست وکیلمان و قضیه گذشت . دستم به جایی بند نبود وگرنه در همین حد مزاحمت اگر قرار نبود پدرم را به دکتر ببرم واقعن قصد شکایت از او را داشتم .

وحالا جالب است که این آقا نمی دانم به کجا وصل است که در عرض چند روز حتی خبر رسمی تلویزیون را محمل عقده و نشر اکاذیبش کرده . از مسئولین محترم سوال دارم :این جور جاها ماایرانی نیستیم ؟ما حقوق شهروندی نداریم ؟که حقوق هنرمندی مدت هاست پیش کشمان است! و با این اوصاف , من باید از خبر بیست و سی به کجا شکایت ببرم؟ آیا این موضوع  هم سیاسی است ؟یا یک دلخوری عمیق از جانب یک بازیگر نسبت به رسانه اش ؟
به هر حال این بار با وجود حرمت و ارزش بسیاری که برای وقتم قائلم بسیار خوشحال می شوم که این آقا که ادعای شکایت از من را دارد و پشت اسم فرامرز . ح و دوستانش مخفی شده را در دادگاه ملاقات کنم تا بتوانم من هم از او شکایت کنم نا امنی در این است که من هیچ نشانی از او ندارم و او از من همه چیز می داند ! 

این کار لازم است شاید برای این که فردا سر هر کو چه و بازاری امنیت و اعتبار آدم های شناخته شده توسط افرادی که به هر دلیلی از آنها دل خوشی ندارند و با استفاده از روابطشان  به شکل رسانه ای خدشه دار نشود .که البته کار ساده ای هم نیست ! 

 

بعد از تحریر : آقای سر دبیر شما شماره همسر من را داشتید . پس چرا ندادید به آن آقا تا بحث را شخصن دنبال کند تا ببینیم واقعن مشکلش چیست؟  پس از عنوان کردنش در جای عمومی قطعن قصد هتک حرمت  من  و موضع گیری دارید ، من همیشه خاک پای مردمم بوده و هستم هیچ وقت هم نگذاشتم غروری احمقانه بر من  مستولی شود.شاید چون  اعتقاداتی دارم که مبتنی بر آنها مهمترین و بزرگترین موهبتم را در این میدانم که بنده خداوند یکتا هستم ! امروز سر کلاس حافظ شناسی کسی بی مقدمه این روایت را از حصرت علی ذکر کرد و این برای من یک نشانی  بود .پس  من  دیگر تمایلی به ادامه  این بحث ندارم .راستش گمان میکنم اگر آن آدم شکایتی دارد روالش به لحاظ قانونی طی خواهد شد. و بدانید که من جز از خداوند ترسی ندارم .پس دیگر انرژیم را هدر نمی دهم . تمام!

و اما آن جمله زیبا:خدایا مرا در نکوهش کسی که عطایش را از من دریغ کرده آزمایش مفرما که در نهایت هر بخشش و دریغی از آن توست .علی.ع

Bahare rahnama

   + بهاره رهنما - ٢:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٩