شب چله چلچراغی من

قبل از تحریر : ظاهرن اعلان بزرگ و مشخص کنار صفحه کافی نیست پس باز اعلام میکنم :  نویسنده ,کلیه نوشته های موجوددر این  وبلاگ را اختصاصن برای فضای مجازی نوشته !  استفاده از آنها به هر شکلی غیر مجاز بوده و قطعن  پی گرد قانونی  خواهد داشت ! مگر خود نویسنده بنا به صلاح دیدش در مواردی مربوط به مسائل عمومی و اجتماعی  یادداشتی را انتخاب و به مجله , سایت یا روزنامه ای ارسال نماید.

با تشکر مدیریت وبلاگ شخصی بهاره رهنما "ماه هفت شب "

شب یلدا مهمتر از همه چیزبرایم  یادآور چلچراغ است ...یاد آور مرد بلند قامت و چهار شانه ای که امروز گمان می کنم حتی ما روی استقامت شانه هایش خیلی حساب کردیم ...یادآورآقای خاتمی وقتی می آمد شب چله چلچراغ و برایمان حافظ باز می کرد ... یادآور آن سالی که پیمان از دست ایشان مدال برگزیده نویسنده جوانان ایران را گرفت ، همان سالی که ایشان دوبار حافظ را باز کرد و هر دو بار یک مطلع آمد ،...یاد آن سالی که خانوم معتمد آریا مجری بود و من جزو بارهای  اندک زندگیم بود که شاید, شاید ,شاید ,حسادت کردم ...یاد منصور ضابطیان و آن سالی که با هم مجری بودیم ...یاد همه بچه های چلچراغ ...یاد سفر های استانی مان ..یاد کل کل های من و نیلوفر سر تصاحب  بابا لنگ دراز ...بابا لنگ درازی که مال همه ما بود و مال هیچ کس نبود ...یاد آن باری که برای بار اول آقای رییس جمهوررا می دیدم و دوتا "پروپرانول "بیست یک جا خوردم و وقتی دیدمشان با آن عبای شکلاتی و لبخند بزرگ با زهم ضعف کردم ... یاد مادر بزرگ هم می افتم اما دیرتر  از چلچراغ ،خیلی دیر تر... شب چله برای من تا ابد با نام چلچراغ همراه است ...تا ابد ...به حافظی که قسمش داده ام دل شکسته ام را مونس باشد پناه خواهم برد اما قسم خورده ام که برای هیچ رفته ای  باز نیت نکنم . ...نه مهم نیست چلچراغ توبه شکن همه ما بوده و هست ...پس قسمم رامی شکنم و برای برگشتن چلچراغ نیت می کنم ...آرزو می کنم ...دعا می کنم ... 

و شیخ  نازنین شیرازی من  پاسخ می دهد :  گر دست دهد خاک کف پای نگارم    بر لوح بصر خط غباری بنگارم
 ...

و من به این سه نقطه و به "نون وال قلم "ایمان دارم که سپیدی ها در راه این شب بلند طولانی اند...

   + بهاره رهنما - ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۳٠