عروس پانزده ساله

این پنج شنبه پانزدهمین سالگرد ازدواج من است ، از دختر بیست و یکی دو ساله آن روزها یک نشانی خوب هنوز به جامانده :هنوز هم به اعداد و ارقام مشکوکم .

پانزده سال پیش در تاریخ :" اول اردیبهشت ماه سال هزارو سیصد و هفتاد و پنج ",من و او شناسنامه هایمان را با اسم هم خط خطی کردیم...

 اما انگار همین دیروز بود یا نه انگار سال ها از آن روز گذشته . گفتم که مرا با حساب و ریاضیات در نیاندازید که سخت گیج می شوم . 

نمیدانم اگر زمان به عقب برمیگشت چه می کردم ؟

اما خوب می دانم اگر به جای او , زن هر مرد دیگری  شده بودم و حالا بعد پانزده سال پیمان قاسم خانی  اتفاقی از کنارم میگذشت ، با حسرت به دور شدنش نگاه می کردم ...

 و در دلم می گفتم :" ببین چگونه دست تکان می دهم ، گویی برای وداع کردن افریده شده ام ...."شاید هم بی حسرت ,نوشتن این همه شور و حال نداشت. شاید اگر حسرت نبود زندگی مثل شعر مثل عشق , مثل باران ,  چیز مهمی کم داشت....

و شاید که من معتاد به حسرت خوردنم ...

   + بهاره رهنما - ٢:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۳٠