بازگشت اعتماد

بازگشت" اعتماد" ، مثل بازگشت هر روزنامه دیگری که روزگاری حیات اجتماعی ما از لا به لای سطورش بیرون می زد و نفس می کشید و یک روز بنا شد دیگر نفس نکشد, بازگشت یک نفس است و هوایی تازه که باز هر چند از روزنه ای اما دارد دمیده می شود و حال ادم را خوب می کند. در طول این ده دوازده سالی که کنار دوستانم کار روزنامه نگاری کرده ام و از آنها آموخته ام . هی بیشتر و بیشتر حس کردم که در دنیای مطبوعات در کشوری مثل ایران چقدر یک روزنامه صادق با مردم حکم یک ارگان زنده و پویا را دارد و چقدر تعطیلی اش حکم از دست رفتن یک آدم زنده به درد بخور در جامعه را دارد ، به درد بخور را به هزار و یک معنا می توان تعبیر کرد به گمانم مهم این تعبیر ها نیست ، مهم اصل انکار نشدنی درد است که وجود دارد و هست و گاهی این نوشته ها و یادداشت ها و مقاله ها کمی تحملش را آسان می کند ، این جدا از وجه آگاهی و اطلاع رسانی است که لازمه هر رسانه مستقل و درست است ، این وجه اتفاقن شاید همان سوپاپ اطمینانی است که خیلی ها بارها آدم ها و رسانه هایی را که در این فضا هنوز وجود دارند به آن متهم می کنند ، اما من با وجود همه تهمت هایی که در افراط  احساس خورده ام و می خورم ، از زندگی در این روز ها یاد گرفته ام که سخت واقع گرا باشم ، انقدر که بگویم این مسکن ضد درد ، یا این مرهم را,حتی مهم تر از آن وجه آگاهی و اطلاع رسانی می دانم ، این که میبینم روزنامه ای دارد بر می گردد این روز ها مثل حس بازگشت بیمار محتضری از بستر مرگ است ، چیزی شبیه به معجزه که این روزها به سختی دارم ایمانم را به وقوع دوباره اش حفظ می کنم ، چیزی شبیه به بازگشت احساس امیدواری که انقدر کمش دارم که گاهی احساس افتادن می کنم ، وقتی سال ۱۹۷۵ در چک بعد از سال ها کتاب های" بهومیل هرابال" نویسنده آزاد شد ، چیزی که دیدنی و لذت بخش بود صف های طویل مردمی بود که از صبح زود برای خریدن داغ داغ آثار نویسنده محبوبشان در خیابان ها بسته بودند ، صف هایی که نشان داد ملتی که از خواندن محروم شوند چنین حریص و گرسنه کاغذهای پر حروف باقی میمانند ، بازگشت اعتماد در لغت و در زندگی واقعی امری محال است یا شاید بهتر است بگویم به گمان من تقریبن محال است . ، اعتمادی که از بین برود مثل آب ریخته هرگز به جای اولش بازنمیگردد ، اما بازگشت این" اعتماد "در فضای مطبوعاتی امروز کشورم مثل یک نسیم خوش از امید یا بارقه ای از وجود هنوز معجزه است و اینکه به قول" پل نیومن" نازنینم در فیلمی به همین نام : کسی آن بالا هست که مرا دوست دارد .

 

 

   + بهاره رهنما - ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢