...

در اتوبوس فرودگاه به هواپیما روبه روی هم ایستاده ایم ،جا تنگ است و چاره ای جز نگاه کردن بهم نداریم ،زن روبه روی من پنجاه و چند ساله مینماید ،با موهای کوتاه روشن و چشمهای سبز ابی قشنگی که مژه های هنوز پرش،چین و چروک های اطرافش را کمرنگ ترنشان می دهد.،زن جین تیره راسته ای به پا دارد و بلوز مردانه سورمه ای رنگ مارک داری به تن کیف و کوله سیاه سفری اش جلوی پایش و بین من و اوست.پوست صورتش با وجود چروک های مشخص هنوز رنگ خوشی دارد که با رنگ مختصری هماهنگ با رژ لبش ان را گل بهی کرده ...

ذهن قصه پردازم بازی اش را شروع میکند به نظر زن موفقی میاید که برای شرکت در سمیناری جلسه ای در ارتباط تخصصش به سویس دعوت شده بوده ،به دستش نگاه میکنم که حلقه دور برلیان و ساعت نسبتن گران بهایی بر ان است . با نگاه به دستش چیزی شبیه به کارت شناسایی که میان انگشتانش گمانم نظرم را به خود میکشد.کارت رنگ و رو رفته وقدیمی است که عکس رنگی  رویش، زنی سی و اندی ساله با چشمهای درشت ،و موهای حلقه حلقه بلوند است. طوری که جلب توجهش را نکنم ،جا به جا میشوم تا  باز به عکس نگاهی کنم ،نگاه میکنم و مطمءن میشوم که عکس خود اوست...
چیزی در دلم میریزد پایین ،چندین بار نگاهم بی محابا بین صورت زن و عکس  بالا و پایین و میرود،زن لبخند میزند،من هم...
چرا عکس  رنگی روی کارت اینقدر قدیمی است؟چرا حالا لبخند میزند؟نکند که متوجه دقت من شده؟
ذهنم گیر داده و رهایم نمیکند انهم با سؤالات مهمتری، دوست دارم بدانم در فاصله مهم بین این دو عکس چه تردیدهایی کرده ،إز پس ان روزهای زیبایی ایا حسرتی برایش مانده؟ چه چیزهایی را فدای چه چیزهایی کرده؟ ایا هر راهی رفته باشد ،فقدان انتخاب های راه نرفته ازارش میدهد؟ جمله دوستی با صدای خود او در ذهنم تداعی میشود،که:"رفیق این زندگی رو کلن خیلی سخت نگیر،ادمیزاد  با انتخاب هر مسیری هر چقدر هم درست و عاقلانه،بازم پیش میاد که هی به امکانات اون راهی که  نرفته غبطه می خوره ،اینم إز  ذات ناسپاس خلقت ما ادماست"باید به یادش می اوردم ،این را خود خالق جهان هم گفته که ما انسان ها در در خسران ابدی هستیم ، اما کو گوش شنوا؟ اغلب  برای گرفتن هر تصمیمی انقدر مردد میمانیم تا دنیا إز ما گاو کند،و چنان با احتیاط انتخاب میکنیم  که انگار  برای هزار سال ........
 
اتوبوس میرسد ،پیاده میشویم ،اوجلوتر میرود...
موقع بالا رفتن از پله های هواپیما با کوله ای که به دوش انداخته واز پشت سر،هنوز همان زن جوانی را مینماید که در میان شاهراه های عمرش، به دنبال شور زندگی است...

   + بهاره رهنما - ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٧