عشق و رهایی

 
عشق آنچه را دوست دارد تیره نمیسازد چون در پی تصاحبش نیست .لمسش میکند بی آنکه به تصاحب خود درش أورد.ازادش میگذارد تا بیاید و برود نگاهش میکندکه دور میشود با گام هایی چنان سبک که شنیده نمیشود ،ستایس ناچیز ها،تمجید ناتوانی ها
عشق میاید ،عشق میرود اما به زمان و خواست خودش نه زمان و خواست ما !
برای امدنش تمامی اسمان تمامی زمین و تمامی زمان را می طلبد ، در حصار نمیگنجد حتی حصار معنی ،حتی به خوشبختی بسنده نمیکند عشق رهایی است ،خوشبختی و رهایی به یک راه نمیروند،رهایی با شادی همراه است و شادی چونان نردبانی در قلب ما ،بالإیمان میبرد خیلی بالاتر إز جایی که ما هستیم یا خود عشق هست،جایی که دیگر هیچ چیز دریافت کردنی نیست  ،و سوالی باقی نمیماند از پرنده ای که آوازش را میخواند کسی نمیپرسدچرا آواز میخواند...
از کتاب ستایش هیچ 
کریستیان بوبن /پیروز پارسا /نشر گفتار

   + بهاره رهنما - ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۳