فرهادی و کاشت امید

این روز ها که افتخار بزرگی نصیب سینمای کشورم شده  روز های  نه چندان خوش   سینمای ایران بود ، جایزه اصغر فرهادی در شرایطی نصیب این فیلمساز کوشا و مستعد شد که بحث و درگیری ها برای بستن خانه سینما دامن گیر همه سینما گران بود و بهت و یاس ناشی از این تصمیم حال خوشی برایمان نگذاشته بود، بماند که هنوز شیرینی جایزه را مز مزه کرده و نکرده خبر حاشیه ساز دیگری باز اذهان عمومی  را راجع به سینما و حرفه بازیگری دچار اغتشاش کرد.که  بزرگ شدن آنهم به بیماری درگیر این روزهای آدم ها (قضاوت ) بر می گشت. ولی انقدر نوشتن از این اتفاق برایم مهم بود که باید صبر می کردم تا خیلی ها بنویسند  و من بخوانم ،تا ذوق کودکانه ام کمی آرام بگیرد تا برسد به امروزی که سفرم به زادگاه مادر بزرگ نا گهان کنسل بشود و بنشینم به وب نویسی .  مدت هاست  وب نویسی ام کم شده، حالاحتی بیشتر از زمانی که سر فیلم یا تیاتر هستم ، داستان نویسی ودرگیر بودن ذهنم با شخصیت های رمانی که در دست نوشتن دارم مجال نوشتن برای این جا را تحت شعاع قرار می دهد ،  یادم می آید که چقدر با آقای شهسواری  عزیز که همیشه وبلاگ نویسی را برای داستان نویسی مضر می داند  بحث کردم که نخیر این طور نیست و آن طور است و حالا می خندم و چند روز پیش که می بینمش اعتراف می کنم و می گویم: هرچه نوشتن برایم جدی تر می شود کمتر میل وب نویسی دارم و اعترافم را ادامه می دهم که با این که هرگز سانسورچی خودم نبودم اما به عکس هفت سال عجیب گذشته دیگر میلم به واگویه های شخصی چندان زیاد نیست . دور نشوم از بهانه نوشتن این یادداشت .این که همه افتخار کردیم  و همه خوشحال شدیم و حرف هایی از این دست که چندان حرف تازه ای نیست اما من  برای دخترکم و جوانانی که دور و برم بحث این اتفاق را می کردند و از من سوال می کردند چیز هایی گفته ام که  تصمیم دارم اینجا بازگویی شان  کنم   . جدا از بحث های سلیقه ای که مگر سینمای ایران در سال های پیش کارهای شاخص تری از این فیلم نداشته ؟ یا این که مثلن فیلم قبلی خود این کارگردان از این فیلم معتبر تر بوده و این ها ،   و البته این که تقریبن همه آدم های سینمای ایران با سلایق متفاوت اذعات دارند که فیلم جدایی فیلم خوبی است ،این اتفاق  در وهله اول حاصل انتخاب فیلم توسط یک پخش کننده بین الملللی معتبر است که امکان  فرستادن فیلم به چندین جشنواره بزرگ جهانی را داشته  و البته چنین پخش کننده حرفه ای هم خوب می داند که روی چه فیلمی دست بگذا. ولی پشت همه این  اتفاق ها یک نام  مطرح  تاثیر گذار اصلی بوده است  نامی حتی مطرح تر از خود اثر و آن نام جوانی  ایرانی به نام اصغر فرهادی است  که به دلیل نوع تربیت هنری و شکل زندگی و انتخاب هایش به چنین جایگاهی رسیده است ، و به گمان منی که تجربه دو کار و در اولی (سریال داستان یک شهر )حدود هشت ماه  با ایشان را داشته ام او نه با این کار یا آن کار که بی شک دیر یا زود به این چنین موفقیت ناب و جهانی دست پیدا می کرد ، اندازه اش این بود و هست و جایگاهش همان بالا ها . یادم هست حدود ده سال پیش که سر همان سریال  با ایشان آشنا شدم و فهمیدم هم سن و سال هم  هستیم کلی جا خوردم ، اصغر فرهادی سخت زندگی کرده و پیگیر کار کرده .زیاد خوانده و وقت تلف نکرده ، روی هدفش مصصم و متمرکز است و  به شدت اهل نظم و برنامه ریزی است و البته از خوش روزگار زنی با خصوصیاتی شبیه خودش (پریسا بخت آور-کارگردان ) همراه زندگیش شده ، اهل حاشیه نیست ، چندان اهل تفریح و در جمع بودن هم نیست ، حتی گاهی هست که حس می کنی  آدم خیلی خوش اخلاقی هم نیست . موقع کار کردن دیسیبلین و شیوه خاص خودش را دارد که باعث می شود چندان سر کارش به تو خوش نگذرد ولی معمولن نتیجه چنان درخشان است که  هر بار  باز   در مقام کارگردان یا نویسنده اثر از  کسی دعوت  به کار کند ، آن شخص  با کمال میل دعوتش را اجابت می کند. او بی شک با چنین سرمایه گذاری که روی خودش و کارش کرده دیر یا زود به چنین جایگاهی دست پیدا می کرد پس بحث در مورد خود فیلم به گمان من در این باره بحث دوم خواهد بود و بحث درباره نگرش مولف به زندگی و کار هنری در اولویت قرار می گیرد . به پریا و همه جوانان دور و برم می گویم ،:بچه ها {تاوان }لغت مهمی در این دنیاست برای داشتن و رسیدن باید تاوان داد باید از چیزهایی گذشت ،  وگرنه حسرت خوردن جز در موارد عاشقانه ،سفسته  آدم های  بی هدف و آرمان است  برای چیزی نشدنشان .بوده اند آدم های بسیار با استعدادی که استعدادشان را در راه های هرز و بی هدف تلف کرده اند. اصغر فرهادی با بردن چنین جوایز مهمی  بی شک انگیزه و امید هزاران جوان عاشق سینمایی شد که در شرایط این روزهای کشورمان شاید دیگر چندان امیدی به آرمان های بلند بالا و قدر قدرت نداشتند ولی فرهادی نماینده نسل و مردم به قول خودش صلح طلبی شد که با وجود شرایط و امکنات محدود توانسته اند حرف و دیدگاه هنری خودشان را به گوش جهانیان برسانند و مگر بالاترین  رسالت هنر چیزی جز به اشتراک گذاشتن مفاهیم ساده و لی عمیق انسانی در دنیاست ؟  در پایان این یادداشت  از اصغر فرهادی   نه به عنوان یک بازیگر ، نه به عنوان یک نویسنده  ، نه به عنوان یک ایرانی بلکه به عنوان یک{ مادر} ممنونم که با تلاش و سخت کوشی اش امید و آرمان گرایی را در دل اینهمه جوان ایرانی زنده

   + بهاره رهنما - ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢