برای باد

من عاشق بودم,همیشه بودم هنوزم هستم وقتی صدای حرکت باد توی درختای انجمن خوشنویسان میاد ، دوست دارم رو به پنجره مشرف به باغ اعلم بنشینم و ببینم باد چه طوری شاخه های سبز و بلند درختا رو تکون میده،دوست دارم شیشه ماشین رو بدم پایین و صدای أکاردیون نواز سی دی ماشینم رو بلند کنم و سعی کنم باد حواسم رو از رانندگی پرت نکنه ، تو زندگی کاریم هم عاشق وقتایی هستم که باد وزیدن میگیره و مجبورم کار کنم و بسازم و جلو برم حتی اگر قرار باشد که خراب کنم و بعد بسازم این روزها خودم را به  باد خوشایندی سپرده ام ،که مرا در میان سالن ها و پلاتو های تیاتر ی جا به جا میکند ، صبح ها مشغول تمرین نمایشی هستم که قرار است خودم کارگردانی کنم به نام (این تابستان فراموشت کردم) و بعد از طهر ساعت ۵کافه چهارسو اجرای نمایش (خیال های جاجرود تهران/غزاله معتمد)را دارم و ساعت ٧/٣٠و٩شب در دو سانس نمایش (تبار شناسی دروغ/سجاد افشاریان) را بازی میکنم پس عذرم را برای دو هفته غیبت از ستون دوست داشتنی ام بپذیرید که تمرین همزمان سه نمایش را داشتم ، اما حالا که به اجرا ی دو تا از انها رسیدیم هر هفته یکی از نمایش ها را برایتان معرفی خواهم کرد و منتظر دیدارتان خواهم بود ، چشم به راه نگاه ها و انرژی سخت اشنایتان،،ولی لطفن قبل از دیدن نمایش های من حتمن به دیدن  نمایش حمید رضا اذرنگ (دو لیتر در دولیتر صلح/٨/٣٠سالن چهارسو)بروید که إعجاب أور است از ایده کارگردانی و شکل اجرا و به گمانم یکی از بهترین اثار نمایشی ده سال أخیر کشور ماست ،با تند باد خوش أیند نمایش در میان سالن ها میچرخم و چشم انتظار دیدارتانم و شکر میکنم خداوند را که نمایش را افرید و دعا میکنم که هرگز تا زنده ام از این عشق دورم نکند.. . مطلب هفته گذشته ستون چهارشنبه خوانی ام در شرق

   + بهاره رهنما - ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥