خیر مقدم تابستانی

اونقدر شدید سرما خوردم که بچه های گروه امروز أز رفتن له خانه هنرمندان برای خیر مقدم منعم کردند و گفتن چون فردا پنج شنبه است و تیاتر شهر به خاطر وفات کلن تعطیله و خانه هنرمندان اجرای قبل أذان رو اجازه داده که اجرای ما باشه همون فردا بیا برای این که کنارمون باشی ، چهار ،شبه که هر شب فول اجرا میریم و هر شب خودم رو رسوندم بلافاصله بعد از اجرای خیال ها از تیاتر شهر به خانه هنرمندان ورود نمایش این تابستان فراموشت کردم رو دادم و برگشتم واسه اجرای هفت و نیم تبار شناسی باز به تیاتر شهر و امشب اولین شبیه که نمی رم طاقت نمیارم و با مدیر صدا و نور اقای خالقی تلفنی هماهنگ میشم ترانه کوهن ورود تماشاچی رو میشنوم بچه ها تلفن منشی صحنه رو به میکروفن میچسبونن و من نشسته تو پله های پشتی سایه به تماشاچی خیر مقدم میگم ، کار رو به خانوم صابری بانوی نمایش که امشب مهمان ماست تقدیم میکنم به گروهم میگم که جقدر دوستشون دارم ، تلفن رو قطع میکنم و در فاصله چندین خیابان و چهار راه چشمهای نم زده ام رو میبندم و شبنم رو در نقش باران تجسم میکنم که میگه: سلام خوبی؟و اپیزود روزهای تا ابد بی تو رو اغاز میکنه،دکتر روحانی عزیزم که در سالن سایه منتظر منه تا با خانواده نازنینش بیاد به سالن قشقایی و اجرای کار بعدی من تبار شناسی دروغ رو ببینه از پشت شیشه های رو به راه روی سایه به من اشاره میکنه ، چشمهام رو مثل بچه ها با لب استینم پاک میکنم و میرم تا تبدیل به حوای نمایش تبار شناسی بشم ...

   + بهاره رهنما - ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٤